برشته


آخرین به روزرسانی:
برشته


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bher» و «*bhreig» به معنای «برشته کردن، کباب کردن» در زبان‌های اروپایی مشتق‌هایی کم‌شمار را نتیجه داده است که به این موارد محدود می‌شوند: frugein (فْروگئین: کباب کردن) یونانی، frigere (سرخ کردن، کباب کردن) لاتین، frire (برشته کردن؛ قرن سیزدهم) فرانسوی کهن، frire (سرخ کردن) و fricassee (برشته در سس) و fricasser (در سس سرخ کردن) و pomme frites (سیب‌زمینی سرخ کرده) فرانسوی، fritto (برشته) ایتالیایی، fry (سرخ کردن؛ اواخر قرن سیزدهم) و fried (سرخ‌کرده، برشته؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و fricassee (برشته در سس؛ ۱۵۶۰م.) و frit (مواد خام ساخت شیشه؛ ۱۶۶۰م.) انگلیسی، 

         این بن در زبان‌های ایرانی به ریشه‌ی «*بْرَیْز» بدل شده و در زبان‌های کهن ایرانی چنین کلماتی را زاده است: aySarvb (بَرَشیَه: برشته کردن) و aySarvbOrap (پَرُو-بَرَشْیَه: آشپز، کباب‌پز) اوستایی، «بْهْرْجَّتی» (برشته کردن) و «بْهَرْجَنَه/ بْهْرْسْتَه» (برشته) و «بْهورْجَنَه» (تابه‌ی سفالی) و «بْهَرَسْتْرَه» (تابه) سانسکریت، «بْریشْتَن/ بَریشْتَن/ بْریز» (برشته کردن) و «بْرِزَن» (تابه) پهلوی، «بْرینْز» (تنور) و «بْرِزَن» (تابه) پارتی، «بْرِز» (تنور) و «بْرِزَن» (تابه) تورفانی، «براخش» (تنور) سغدی، «بْریجْس» (بریان شدن) سکایی، «بریز» (کباب شدن) خوارزمی، 

این بن در پارسی «برشتن»، «برشته»، «بریان»، «بریانی»، و در پارسی قدیم «فَریش» (گوشت بریان)، «وَرَزم» (آتش)، «بَریجَن» (تنور) و «بَریزَن» (تابه‌ی سفالی) را به دست داده است. برخی از این واژگان در زبان‌های اروپایی هم وامیگیری شده‌اند. مثل: пиря́н (پیریَن: بریان) بلغاری، пѝрја̄н (پیریان: بریان) صربی-کروآتی، 

در سایر زبان‌های ایرانی زنده هم این واژگان از این بن برخاسته‌اند: «بیرْژِه» (بریان) و «بیژِر» (بریان کردن) کردی، «بْرِه/ بیرژِه» (برشتن) بلوچی، «بِرِشْت» (نیمرو) عربی، «وَرِش» (آتش) وخی، «وْرُوچ» (برشتن) یدغه، «ویرْز» (برشتن) سریکلی، «وَرَتَوول» (برشته کردن) و «وْریت» (بریان) و «وَرْتَه غوَخْس» (کباب بریانی) پشتون، «بیریان/ پوریان/ پیریان» (بریان) ترکی، 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است: 

خاقانی شروانی: «از آتش حسرت بین گریان جگر دجله خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟»

رضی‌الدین آرتیمانی: «از خود پیدا چو آتش طورم                در خود پنهان چو گنج ویرانم

نه جزوه‌کش جناب آخوندم       نه بوس‌زن رکاب سلطانم

تا چند تپم، نه بلبلم آخر           تا کی سوزم، نه مرغ بریانم»»

صائب تبریزی: «ز درد داغ و محبت سرشته‌اند مرا              در آفتاب قیامت برشته‌اند مرا»

ملک‌الشعراء بهار: «نمک پاشد کند آنگه برشته           بود طباخ کاشان بی‌سرشته!»

بیدل دهلوی: «تپیدن نفسم، تار کسوت شوقم               که در هوای تو بی‌تاب رشته‌‌اند مرا

ز آه بی‌اثرم داغ خام‌کاری خویش                 به آتشی که ندارم برشته‌اند مرا»