برنج


آخرین به روزرسانی:
برنج


         نیای «برنج» در زبان پیشاهندواروپایی و شاخه‌ی اروپایی وجود نداشته و خاستگاهش شاخه‌ی آریایی است. ریشه‌ی اولیه‌اش را به صورت «*وْرِنْجی» بازسازی کرده‌اند. این ریشه در پارسی این واژگان را پدید آورده است: «برنج»، «گُرَنج» (برنج)، «ریس» (شوربای غلیظ با برنج)، و ترکیب‌هایی مثل «آبریس» (آب چلو) و «شیربرنج» و «نان برنجی». 

در زبان‌های ایرانی کهن این واژگان از این بن برخاسته‌اند که همگی «برنج» معنی می‌دهند: «بْریزی» پارسی‌ باستان، «وْریهی» سانسکریت، «بْرینْج» پهلوی و پارتی، «گورینْج» تورفانی، «بنچ» خوارزمی، «برینچ/ ریزاخ» سغدی، «رّییْ‌سو» سکایی، 

در زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات را از این بن می‌شناسیم: «ریژَه/ وْریژَه» پشتون، «ریجَن» یغنابی و اورموری، «رِس» زازا، «باج» گیلکی، «پیرینْج» ترکی، «رُزّ/ اُرُز» (برنج) و «رَزّاز: برنج فروش» عربی، 

         این واژه از پارسی باستان و پهلوی به زبان‌های اروپایی نیز راه یافته و این مشتق‌ها را به دست داده است:‌ oruza (اُروزا) و orindhs (اُرینْدِس: نان برنجی) یونانی، oriza لاتین، ris فرانسوی کهن، riz فرانسوی نو، rice (میانه‌ی قرن سیزدهم) ‌انگلیسی، riso (برنج) و risotto (آبگوشت برنجی) ایتالیایی، reis ولش، reis آلمانی، ryžiai لیتوانیایی، ryż لهستانی، riza صربی-کروآتی، prints/ ris روسی

«برنج» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده و کلمه‌ای عامیانه محسوب می‌شده است. با این حال تک و توک در اشعاری از جاها و دوره‌های مختلف آمده و این نشان می‌دهد که کلمه‌ای رایج و خوراکی مرسوم بوده است. مثلا:

نظامی گنجوی: «تو را بی رنج حلوایی چنین نرم                 برنج سرد را تا کی کنی گرم؟»

ناصرخسرو قبادیانی: 

«چون روزی تو نانی و یک مشت برنج استپ

 از بهر چه چندین به شب و روز به‌رنجی؟

با مسجد و با مؤذن چون سرکه و ترفی 

 با مسخره و مطرب چون شیر و برنجی» 

مولانای بلخی:

 «این ماش برنج احولان‌ است             ور نی نه برنج هست و نی ماش»

وحشی بافقی : 

«آرد در خُم، برنج در انبان                          گوشت بر سیخ و روغن اندر مشک»

اوحدی مراغه‌ای: «تو مرید برنج و بریانی                         به چنین توبه ره کجا دانی؟»