«برنج» ترکیبی فلزی است که از آمیختگی مس و روی و قلع حاصل میآید و مانند اغلب فلزات دیگر، برای نخستین بار در ایران زمین تولید شده و به کارش گرفتهاند. از این رو عجیب نیست که نامی ایرانی داشته باشد و در شاخهی زبانهای اروپایی از زبانهای ایرانی وامگیری شده باشد. شکل اروپایی این واژه که به پارسی هم راه یافته، «برنز» است که تنها از ترکیب مس و قلع ساخته میشود. در اروپا اصولا فلزکاری تا پنج قرن پیش توسعهی چندانی نداشته است. چندان که مثلا در زبان انگلیسی میانه (قرن چهاردهم میلادی) بین آلیاژ مس -قلع و مس-روی تفکیکی قایل نبودهاند.
در زبانهای اروپایی این کلمه به صورت «برنز» وامگیری شده و رایج است. اغلب فرهنگنامهها نوشتهاند که خاستگاه این کلمه معلوم نیست. در حالی که آشکارا از «برنج/ پرنگ» پارسی وامگیری شده است. برخی گفتهاند با brunst (آتش) آلمانی و bronza (ذغال افروخته) ونیزی قدیم یا brass (مفرغ) انگلیسی خویشاوند است، اما این کلمات از ریشهی متفاوتی -«*brasō» یعنی «آتش»- گرفته شدهاند و ارتباطی با برنز ندارند. تعبیر «برنزه کردن پوست» هم از همین جا آمده و به نام این فلز مربوط نیست.
همچنین حدس زدهاند که شاید از نام شهر ایتالیایی بروندیسیوم (brundisium) گرفته شده باشد که باز به جز شباهت آوایی ارتباط دیگری میان اینها نمیتوان یافت. این نام اخیر در اصل تحریفی از کلمهی یونانی brentesion (بْرِنْتِسیُون) است که در گویش مِساپی به معنای «سر گوزن» است. معادن فلزی خاصی هم آنجا نیست و هرچند پلینی یک بار به «طلای برونریسیوم» اشاره کرده، صنعت فلزکاری در خور توجهی آنجا وجود نداشته که بخواهد چنین نامگذاریای را توجیه کند.
ایراد همهی این ریشهتراشیها آن بوده که نویسندگانشان زبانهای ایرانی را نمیشناختهاند و با تاریخ تحول برنز و تاریخ انتقال فناوری فلز از ایران به اروپا آشنا نبودهاند. بر این مبنا حدسم آن است که «برنز» اروپایی وامواژهای ایرانی باشد که احتمالا از پارسی دری در قرون میانه به اروپا وارد شده باشد. چون این واژه برای اولین بار در این حدود در زبان لاتین نمایان میشود و ورودش به زبانهای دیگر گاه بسیار دیرآیندتر است. صورتهای متفاوت این واژه چنین است: bronzium لاتین قرون وسطایی، bronza ایتالیایی، bronze فرانسوی و آلمانی و انگلیسی (۱۷۲۱م.)، brons هلندی، bronce اسپانیایی، bronza روسی، bronc لهستانی، brunze آلبانیایی،
خاستگاه اصلی همهی این واژگان «*بْرَنگ» است که حدس میزنم از ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhreg» به معنای «درخشیدن، تافتن» برخاسته باشد، و این بن را در مدخل «ابلق» شرح دادهام. نام این فلز در زبانهای کهن ایرانی چنین شکلهایی پیدا کرده است: «بْرینج» پهلوی، «پْلینج» پارتی، «بْرینْگ» تورفانی، պղինձ (پْغینْج: مس) ارمنی کهن، პილენძი (پیلِنْزی) گرجی کهن، «پِلِزا» سریانی،
در زبانهای ایرانی نو هم این صورتها از آن یافت میشوند: «برنج/ پرنگ/ برنز» پارسی، «بْرینج» بلوچی، «پیرینْجُوک» کردی،
مشتقهای این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است. فرخی سیستانی در مسمطی که در مدح ابویعقوب یوسف ناصرالدین سروده میگوید:
«مرا باری همه مهر از سر می بیجاده رنگ آمد زمرد را روان خواهم چو از روی پرنگ آمد»
و همچنین این بیتها از شاعران دیگر را هم داریم:
ناصر خسرو: «تا خوی تو این است، اگر گوهر سرخی در نزد خردمند زراندود برنجی»
قاآنی شیرازی: «سنان خطیات آن گرزه مار عقرب نیش پرنگ هندیات آن اژدهای افعی ناب»