برگ


آخرین به روزرسانی:
برگ


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*uer(g)» به معنای «پوشاندن، در بر گرفتن، حفظ کردن» مشتق‌هایی به دست داده که در مدخل «دیوار» بدان پرداخته‌ام. یکی از مشتق‌های این بن «*wolko/ *bhergo» پیشاهندواروپایی است به معنای «برگ، پوشش گیاهی» که در زبان‌های کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: احتمالا fraxinus (درخت زبان‌گنجشک) لاتین، bǫrkr (برگ، پوسته‌ی درخت) نردیک کهن، wloh/ wlen (شاخ‌وبرگ، حاشیه) و barc (پوست درخت، برگ) انگلیسی کهن، влакъно (وْلاکونُو: برگ، الیاف گیاهی) اسلاوی کهن کلیسایی، włókno (برگ، فیبر) لهستانی کهن، волокно (وُلُکْنُو: دانه، الیاف گیاهی) روثنی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را می‌شناسیم: bark (پوست درخت، تنه‌ی درخت) انگلیسی،  vlákno (الیاف گیاهی) اسلواکی، włókno (برگ) لهستانی، vlákno (برگ، بافت گیاهی) چک، vlákno (برگ) اسلوونیایی، валакно́ (والاکْنُو: الیاف گیاهی) بلاروسی، волокно́ (وُلُکْنُو: الیاف گیاهی) اوکراینی، вла́кно (وْلاکْنُو: الیاف گیاهی) صربی-کروآتی و بلغاری و مقدونی، волокно́ (وُلُکْنُو: برگ، الیاف گیاهی) روسی، borkur (پوست درخت) ایسلندی، bark (پوست درخت) دانمارکی، béržas (درخت غان) لیتوانیایی، 

در زبان‌های آریایی این به بن ریشه‌ی «*وَلْک» تبدیل شده که معنای «برگ، پوست درخت» را می‌رساند و در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: akvraW (وَرَکَه: برگ) اوستایی، वल्क (وَلْکَه: برگ) سانسکریت، «باگَّرَه» (برگ) ختنی، «وَرْکَر» (برگ) سغدی، ܘܪܩܪ‎ (وَرْقْر: برگ) سریانی، 

در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: «برگ»، «برگه»، «برگه‌دان»، «برگ‌ریزان»، «برگی»، «برگ‌برگ»، «[دفتر] صدبرگ»، «[دفتر] شصت‌برگ»، 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از اینجا چنین کلماتی را می‌شناسیم: «بالْگ» (برگ) لری، «وَلْگ» (برگ) مازنی و سمنانی، «بِل/ پِل/ بِلْگ/ پِلْگ/ وِلّگ» (برگ) کردی، «وِلْگ» (برگ) زازا، «وَلّگ» (برگ) گورانی، «بَلْک» (برگ) هرزنی، «وِلْگ» (برگ) گیلکی، «وَرْک» (برگ) بلوچی، «پارْک» (برگ) شغنی، барг (بَرْگ) پارسی تاجیکی،

         در شعر و ادب پارسی این کلمات فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «چون برگ لاله بوده ام و اکنون              چون سیب پژمرده بر آونگم»

فردوسی توسی: «نگاریده بر برگ‌ها چهر او             همه بوی مشک آمد از مهر او»

اسعد گرگانی: «فزون از برگ‌ها بر شاخساران           سنان بینی و تیغ نامداران»

سعدی شیرازی: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار             هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار»