بزم


آخرین به روزرسانی:
بزم


         حدسم آن است که ریشه‌ی «*بَز» به معنای «لذت، شادی» مشتقی از بن «*واز» باشد که در مدخل «بازی» شرحش گذشت. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی این واژگان برخاسته‌اند: namzab (بَزْمَن: بزم) اوستایی، «بْهَج» (لذت، شادمانی) و «بْهَجَتی» (لذت بردن، شادی کردن) سانسکریت، «بَزْم» و «بَزْم‌آوورْد» (رولت، غذای پیچیده در نان، بَزم: خوراک+ وَرت: پیچاندن) پهلوی، «بَزْم» تورفانی و پارتی، բազմիմ (بَزْمیم) ارمنی کهن. «پژم‌آورد» (بزم‌آورد، رولت گوشت) خوارزمی،

در زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات از آن مشتق شده‌اند: «بزم» و «بزم‌آرا» و «بَزمان» (اسم مرد، به معنای: مجلس‌آرا) و «بزم‌آورد» (رولت گوشت، گوشت و تره و خاگینه‌ی پیچیده در نان) و «بزم‌گاه» پارسی، «بَزْمِل» (مهمان شدن) و «بَزوم» (فراوانی) ارمنی، «بَزمه» (غذای اصلی روز) و «زُمّاوَرد» (رولت گوشت) عربی.

حدسم آن است که ریشه‌ی عربی «*بَهَج» به معنای «شادمان شدن» نیز از همین‌جا مشتق شده باشد. این ریشه در سایر زبان‌های سامی دیده نمی‌شود و در عربی هم کاربردش محدودتر از پارسی است. اگر این حدس درست باشد «بهجت» و «ابتهاج» نیز از همین بن برخاسته‌اند. 

         واژه‌ی دیگری که شاید به این ریشه مربوط باشد، «بزک» است. نویسندگان معدودی که درباره‌ی ریشه‌ی این واژه نوشته‌اند، آن را از «بَزَه» ترکی به معنای «آرایش و تزئین» مشتق دانسته‌اند. با این حال خاستگاه این واژه در ترکی هم روش نیست و کلمات خویشاوند با آن و ریشه‌ی مشخصی برایش نمی‌شناسیم. در ترکی آذری «بِزْمَک» (آراستن) و «بِزَه» (زینت) را داریم که از همین کلمه مشتق شده‌اند. به احتمال زیاد «غازه» (مواد آرایشی که به صورت می‌مالند) در پارسی قدیم هم شکلی دیگر از این واژه بوده است. 

«بزم» و مشتقاتش هم در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است: 

مولانای بلخی: « روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت  بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود»

شیخ جنتی جزی: «گهی باشیم انیس بزم شاهان           گهی هم‌صحبت زرین‌کلاهان»

هاتف اصفهانی: «مجلسی نغز دیدم و روشن              میر آن بزم پیر باده‌فروش»

ملک‌الشعراء بهار: « چو پرمهر مام‌، آفتاب از فلک               کند دختر نازنین را بزک»

عمیدالدین اسعد وزیر اتابک ابوبکر زنگی هم در پاسخ به نامه‌ی رقیبی سیاسی سروده:

« در رزم چو آهنیم و در بزم چو موم            بر دوست مباركیم و بر دشمن شوم

 از حضرت ما برند انصاف به شام                        وز هیبت ما برند زنهار به روم»