ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhen» به معنای «زدن، کشتن» احتمالا از تحول ریشهی «*gwhen» در همین معنا پدید آمده است. این ریشه در زبانهای اروپایی زایایی چندانی نداشته و مهمترین مشتقهایی که از این بن میشناسیم این واژگان هستند: ben (زخم، صدمه) نُردیک کهن، 𐌱𐌰𐌽𐌾𐌰 (بَنْجَه: ضربه، زخم) گُتی، benn (زخم) انگلیسی کهن، beni (زخم) ساکسونی کهن، bæn (زخم) سوئدی کهن، ben (فشار، صدمه) ایسلندی، نروژی.
این ریشه در زبانهای ایرانی به «*بَزْد» تبدیل شده و در زبانهای کهن این واژگان را زاده است: adzab (بَزْدَه: بیمار) و atnab (بَنْتَه: ناخوش) اوستایی، «بَزَک» (گناه، جرم) پهلوی، «بَزَگ/ بَزَّگ» (گناه) و «بَزَّکار» (بزهکار) پارتی و تورفانی، «بَزَّگیهْ» (گناه) تورفانی، «بَزَّگیفْت» (گناه) پارتی، «بج» (پلید) و «ابج» (گناه) و «بیزکناک» (فرومایه) سغدی، «بَسْدا» (بدی، گناه) سکایی، «بَزْپاییت» (اقرار به گناه) ارمنی کهن و نو.
در پارسی قدیم هم «فِزِه» (گناه)، «فِژگِن» (چرکین) و «فَژ/ فَژاک» (پلید، چرکآلود) را داشتهایم و در پارسی نو «بزه» و «بزهکار» را.
«بزه» و مشتقاتش در شعر و ادب پارسی بارها آمدهاند:
رودکی: «ای خون دوستانت به گردن مکن بزه کسی بر نداشتست به دستی دو خربزه»
فردوسی در شاهنامه: «بزه کی گزیند کسی بیمزه ورا از تن خویش باشد بزه»
و «ز کار بزه چند یابی مزه بیفکن مزه دور باش از بزه»
ناصر خسرو: «تو خفته و پشتت ز بزه گشته گرانبار با بار گران خفتن از اخلاق حمار است»
مولانای بلخی: «چون ببیند نان و سیب و خربزه در مصاف آید مزه و خوف بزه»