بساک


آخرین به روزرسانی:
بساک


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*puk» به معنای «تنگ کردن، به هم چسبیدن» در زبان‌های اروپایی شاخه‌زایی نمایانی نکرده اما در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*پوس» تبدیل شده که در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: Asup (پوسا: تاج گل) اوستایی، पुट (پوتا: چاشنی زدن) سانسکریت، «پوسَگ» (تاج گل) پهلوی و تورفانی، «پوساگ» (تاج گل) پارتی، պսակ (پْساک: پرچم گل) و նորապսակ (نوراپْساک: تازه عروس) و պսակեմ(پْساکِم: تاجگذاری کردن) ارمنی کهن، «پساک» (تاج گل) سغدی، «پاسَّکْوْ» (تاج گل) تخاری ب،

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی پدید آمده‌اند: «پساک/ بساک» (تاج گل، پرچم گل) پارسی، «بَسْک/ بَسْکَه» (طره، موی پیشانی) زازا، պսակ (پْساک: پرچم گل) ارمنی، «بِسْک» (طره‌ی موی زنان) کردی، 

         این واژه در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: « هر یک بر سر بساک مورد نهاده   روش می سرخ و زلف و جعدش ریحان»