ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhel» به معنای «شکوفه دادن، شاخ و برگ» احتمالا تعمیمی است از معنای دیگر همین ریشه به معنای «متورم شدن، چاق شدن، باد کردن». در زبانهای اروپایی واژگان زیادی از این بن برخاسته که این معنای «شاخ و برگ» را میرساند. در زبانهای کهن اروپایی این نمونهها را داریم: fullon (فولُّون: برگ) و karuofullon (کاروئُوفولَّون: گل میخک) یونانی، flos (گل، غنچه) و floere (گل دادن، شکفتن) و flora (ایزدبانوی گل و گیاه) و florem (گل) و defoliare (برگریزان) و efflorescere (به گل نشستن، گل دادن) و exfoliates (درخت برهنه، گیاه بیبرگ) و floridus (پرگل، شکوفهدار) لاتین، blað (برگ، ورقه) و blomi (گل، غنچه) نُردیک کهن، bluoen (شکوفا شدن، گل دادن) و bluomo (گل، غنچه) آلمانی کهن، blad (برگ، تیغه) و bloian (شکوفا شدن، گل دادن) و bloom (گل، شکوفه) ساکسونی کهن، bled (برگ، تیغه) و bloia (شکوفا شدن، گل دادن) فریزی کهن، bloma (شکوفه، گل) و bloma (گل) گُتی، bled (گندم، ذرت) و florer (گل دادن) و desflorer (گل چیدن، ازالهی بکارت؛ قرن سیزدهم) و flor (گل، غذا، آرد) و floriss (شکوفا شدن، ترقی کردن) و fueille (ورقه، برگ) و girofle (گل میخک؛ قرن دوازدهم) و trefueil (شبدر، در اصل یعنی: سهبرگی) فرانسوی کهن، blæd (برگ، برگیشکل) و blowan (گل دادن، شکوفه زدن) و blostm (گل) و blostmian (گل دادن) و cerfelle (جعفری فرنگی) انگلیسی کهن، bloeien (شکوفا شدن، گل دادن) و bloeme (گل، غنچه) هلندی میانه، blath (غنچه، شکوفه) ایرلندی کهن، bile (برگچه، غنچه) گالیک،
در زبانهای اروپایی زنده هم این کلمات از این ریشه مشتق شدهاند: Buris (یال) فینو-اوگری، blatt (برگ، تیغه) و blühen (گل کردن، شکوفه دادن) و Blume/ Blust (گل، شکوفه) آلمانی، blad (تیغه) دانمارکی، blad (برگ، تیغه) و bloeien (شکوفا شدن، گل دادن) و bloem (گل، شکوفه) و bloesem (گل) هلندی، cavoli fiori (گل کلم) و fiore (گل) و fiorino (سکههای فلورانسی که رویشان نقش گل داشت؛ قرن سیزدهم) و foglia (برگ، ورقه) و portfoglio (کیف اسناد، کلاسور) ایتالیایی، déflorer (ازالهی بکارت، گل چیدن) و feuilleton ([در روزنامهنگاری] چهارگوش زیر صفحه ویژهی نقد ادبی، در اصل یعنی: برگچه؛ قرن هجدهم) و feuille (برگ، ورقه) و florete (غنچه) و floride (شکوفا، زیبا) و floriste (گلکار، باغبان) و fleur (گل) فرانسوی،
در زبان انگلیسی هم از این خانواده این لغات را سراغ داریم: blade (پیکان، تیغ)،، blow(شکوفا شدن، گل دادن)، bloom (شکوفه، غنچه؛ ۱۲۰۰م.)، blossom (شکوفه)، cauliflower (گلکلم؛ ۱۵۹۰م.)، chervil (جعفری فرنگی)، cinquefoil ([در معماری] تزئینات پنجبرگی؛ اواخر قرن پانزدهم)، deflower (ازالهی بکارت؛ اواخر قرن چهاردهم)، defoliation (برگریزان؛ ۱۶۵۰م.)، effloresce (به گل رسیدن، غنچه کردن؛ ۱۷۷۵م.)، exfoliate (برگ ریختن، خشکیدن و فرو ریختن؛ ۱۶۱۰م.)، feuilleton ([در روزنامهنگاری] چهارگوش زیر صفحه ویژهی نقد ادبی، در اصل یعنی: برگچه؛ ۱۸۴۵م.)، flora (ایزدبانوی گیاهان در روم؛ ۱۵۰۰م.، بافت گیاهی یک ناحیه یا دوره؛ ۱۷۷۷م.)، floral (گیاهی؛ ۱۶۴۰م.)، floret (غنچه؛ ۱۴۰۰م.)، florid (شکوفا، زیبا؛ ۱۶۴۰م.)، florin (سکههای طلای انگلیسی؛ قرن پانزدهم، وامگیری از فلورانس)، florist (گلکار، باغبان؛ ۱۶۲۰م.)، flour (آرد، در اصل یعنی بهترین بخش (گلِ) یک چیز؛ میانهی قرن سیزدهم)، flourish (شکوفا شدن؛ ۱۳۰۰.م)، flower (گل؛ ۱۲۰۰م.)، foil (ورقهی فلزی؛ اوایل قرن چهاردهم)، foliage (شاخ و برگ؛ میانهی قرن پانزدهم)، folio (ورقهی کاغذ؛ میانهی قرن پانزدهم)، gillyflower (گل میخک؛ ۱۵۵۰م.)، Phyllis (نام دختر، رایج در کمدیهای پاستورال؛ ۱۶۳۰م.)، phyllo- (شاخه)، portfolio (کاغذهای قابل حمل، برگ مشخصات؛ ۱۷۲۲م.، وامگیری از ایتالیایی)، trefoil (شبدر سه برگی؛ اواخر قرن چهاردهم)
این ریشه در نامهای شخصی و جاینامها زیاد به کار گرفته شده است. «فلورانس» و «فلوریدا» و «فلورا» و «فِلیس» و «فِلیسیته» و «بلوم» همه از همین ریشه گرفته شدهاند. علاوه بر این نامها، برخی از این واژگان هم در پارسی نو وامگیری شدهاند: «پورت فولیو»، «فلور»،
در زبانهای ایرانی این بن به ریشهی «*بْرْش» و «*بْرَگ» بدل شده که هردو بر «یال» دلالت میکنند. در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: aSrab (بَرَشَه: یال، کاکل) اوستایی، फुल्ल (پْهولَّه: گل) سانسکریت، «ونش» (یال) سغدی، «افش» (یال) خوارزمی، «بْریرا» (یال) سکایی، ܒܠܝܩܐ (بَلّیقا: [گیاه] آنقوزه، باریجه) سریانی، «پالْت» (برگ، چاقو) تخاری الف، «پیلْتَه» (برگ، تیغه) تخاری ب، բողիկ (بُغیک: ) و բող (بُغ: نوعی گیاه) و բողբոջ (بُغبُج: جوانه، شکوفه) ارمنی کهن، բողբուճ (بُگْبوچ: غنچه، شکوفه) ارمنی میانه،
در پارسی قدیم از این ریشه «بَش» و «بُرش» و «فُش» برخاسته که همگی «یال [اسب]» معنی میدهند. «بَژیر» (پشم، پر) هم شاید به همین ریشه مربوط باشد.
در زبانهای زندهی ایرانی هم این نمونهها را از این ریشه سراغ داریم: «بیژو» (یال) کردی، «وْرَگ» (یال) پشتون، «بوشْک» (یال) بلوچی، «ویرْخ» (یال) شغنی، «بَرْچ/ بَرْچَیْ» (یال، گیسو) آسی، «بَش/ بَرْش» (یال، مو) ارمنی، «بُش» (شاخ وبرگ) راوری، բողբոջ (بُگبُج: شکوفه، جوانه) وբոխալ (بُخال: جوانه زدن) و բոխի/ պէխէ/ բեխի/ պեխի (بُخی/ پِخِه/ بِخی/ پِخی: نوعی گیاه، دم اسبیان) و բոխիճ /բոժախ (بُخیچ/ بُژاخ: [گیاه] آنقوزه، باریجه) ارمنی، «بُگیک/ بُجَخ» (نوعی گیاه، دم اسبیان) زازا، «بُخ/ بُخِه» (نوعی گیاه) کردی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: फूल (پْهول: گل) و फोला (پْهُلا: شکوفه) هندی، ফুল (پْهول: گل) بنگالی، ফুল (پْهول: گل) آسامی، ફૂલ (پْهول: گل) گجراتی، फूल (پْهول: گل) مراثی، ଫୁଲ (پْهولُو: گل) اوریا، फालौ (پْهالَو: گل) راجستانی،
फूल (پْهول: گل) نپالی هم از همین کلمات هندی گرفته شده است.
مشتقهای این ریشه اغلب در شعرهای کهن پارسی در معنای «یال اسب» به کار گرفته شدهاند.