بشقاب


آخرین به روزرسانی:
بشقاب


         ریشه‌ی «*kewp» به معنای «تهی، خالی، جای چیزی» احتمالا خاستگاهی غیر هندواروپایی دارد و حدس من آن است از زبان‌های کهن منطقه‌ی بالکان به زبان‌های دیگر راه یافته باشد و با ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kap-ol» به معنای «کاسه‌ی سر، کاسه» تداخل کرده باشد. این بن در زبان‌های کهن اروپایی این واژگان را نتیجه داده است: cupa (خزینه‌ی حمام، بشکه) و cuppa (جام) لاتین، copp (جام، ظرف) انگلیسی کهن، cuppe (جام، ظرف) انگلیسی میانه، cope/ coupe (جام، ظرف) فرانسوی کهن، coppe (ظرف، جام) هلندی میانه، kopp (جام، سر) فریزی کهن، kupu (جام، ظرف) اسلاوی کهن کلیسایی، 

         این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی چنین کلماتی را به دست داده است: kuph (کوپِه: تهی، خالی) یونانی، kop (جام، ظرف) و kopje (فنجان، سر) هلندی، Koppke (جام، ظرف) آلمانی، kopp (جام) سوئدی، kop (جام، ظرف) دانمارکی، cup (جام، ظرف حجامت؛ اواخر قرن چهاردهم) و cupping (حجامت؛ ۱۵۱۰م.) انگلیسی، copa (جام) اسپانیایی، coppa (جام) ایتالیایی، kaupas (کپه، پر کردن) لیتوانیایی، 

این واژه از زبان‌های اروپایی به زبان‌های دیگر نیز راه یافته است: «کاپ» (ورزشی) پارسی، カップ (کاپّو: فنجان، کاپ ورزشی) ژاپنی، (کِئُوپ: فنجان، پیمانه) کره‌ای، «کاپو» (جام) مائوری، 

         در شاخه‌ی زبان‌های آریایی این بن به شکل اولیه‌اش باقی مانده و بیشتر معنای «ظرف» را حمل کرده است. هرچند گاه دلالت انتزاعی‌تر «پر کردن/ خالی شدن» را هم دارد که مشابهش را در زبان‌های اروپایی هم می‌بینیم. از این‌جا کلمه‌ی «قاب» برآمده که به ترکی هم راه یافته و در اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی به اشتباه ترکی پنداشته شده است. در حالی که در این زبان ریشه‌ی مناسبی برایش سراغ نداریم. این بن در زبان‌های آریایی شاخه‌زایی محدودی داشته و در میان زبان‌های باستانی «کوپَهْ» (توخالی، تهی، غار) و गुप्त (گوپْتا: محفوظ، پنهان) سانسکریت نیز از این بن برخاسته‌اند.

         در پارسی این بن چنین کلماتی را زاده است: «قاب» (ظرف بزرگ، چارچوب)، «بشقاب» (ترکیب بُش [ترکی]: خالی + قاب: ظرف)، «بشقاب‌پرنده»، «قاب‌ساز»، «قاب‌بندی»،‌ «قاب‌دار»،‌ «قاب قوسین»، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: קאפ (کَپ) عبری، «قاب/ قاپ» (چارچوب، قالب) ترکی، бушкъаб (بوشْقاب: بشقاب) لزگی، «بُخْشَب» (بشقاب) تالشی، «بوشْقاب» (بشقاب) و «اوچان‌بوشْقاب» (بشقاب‌پرنده) ترکی آذری، «قاپ» (بشقاب) کردی، 

         مشتق‌های این ریشه با بسامدی کم در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

اسدی توسی: «مه از هر فرشته بُدش پایگاه                        بر از قاب قوسین به یزدانش راه»

سنایی غزنوی: «شرف قاب از آن نقاب فزود             رفعت عرش زینت تو ربود»

امیر معزی: «خرد به نامه رسم تو برنهاد سخن          به قاب خامه عمر تو برکشید مقال»