بعد


آخرین به روزرسانی:
بعد


         ریشه‌ی عربی «*بعد» به معنای «مسافت، فاصله» هم در محور زمان و هم در محور مکان کاربرد داشته و بنابراین معنای «پس از» در زمان و «درازا» در مکان را به دست آورده است. این بن در زبان‌های سامی رواج چندانی ندارد و بیشترین شاخه‌زایی‌اش را در پارسی می‌بینیم. از این رو شاید در عربی هم دخیل باشد. از این ریشه در پارسی چنین کلماتی مشتق شده‌اند: «بَعد»، «بعدی»، «بعید»، «ابعد»، «مِن‌بعد»، «بُعد»، «ابعاد»، «دوبعدی»، «سه‌بعدی»، «بعداً»، «بعدها»، «تبعید»، «تبعیدی»، «استبعاد»، «بعد از ظهر» (احتمالا تحریف بعدالظهر عربی)، 

         در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «بَعَدَ» (دور شدن، فاصله گرفتن) و «أَبْعَد» (دورتر) و «أَبْعاد» (فاصله‌ها) و «بَعید» (دور، نامحتمل) و «إِبْتِعاد» (فاصله گرفتن، ترک کردن) عربی، «اِبات» (ابعاد) ترکی، «بَعْد» اردو، 

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند: bogħod (فاصله، بُعد) و bgħid (بعید، دور) مالتی، «بادَه» (بَعد) سواحیلی،

         این واژگان در شعر و ادب پارسی به نسبت فراوان به کار گرفته شده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: «می‌گفت دگرباره به خوابم بینی                پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست»

         و: «مِن بعد من و شکستگی بر در دوست                 چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست»

سعدی شیرازی: «گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها»

بیدل دهلوی: «دیوانه‌ام امروز به پیش که بنالم            ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم»