بغض


آخرین به روزرسانی:
بغض

          ریشه‌ی سامی «*بغض» به معنای «نفرت داشتن» در زبان‌های سامی کهن رواج چندانی نداشته و در زبان عربی است که شاخه‌زایی اصلی‌اش را می‌بینیم. در پارسی از این ریشه این کلمات زاده شده‌اند: «بغض داشتن/ کردن»، «بغضی» (کسی که زود گریه می‌کند)، «بغض‌آلود»، «حب‌وبغض»، «مبغض» (دشمن‌خو). در عربی هم از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «بَغَض» (نفرت داشتن) و «بَغیض» (منفور) و «بَغْضاء» (نفرت)

این واژگان در سایر زبان‌های ایرانی رواج چندانی پیدا نکرده است. در شعر و ادب پارسی این واژه به نسبت رایج بوده است:

منسوب به فردوسی توسی: «هرآنکس که در جانش بغض علی‌ست

ازو زارتر در جهان زار کیست»

سنایی غزنوی: « تو موسی باش دین‌پرور که پیش مبغض و اعدا      

پدید آید به رزم اندر ز چوب خشک صد ثعبان»

عطار نیشابوری: «تا به خشمت برسد سوخته گردد خورشید           زان که بغض تو شها نیم سپندان دارد»

مولانای بلخی: « ندارد آینه با زشت بغضی                             هوای چهره‌ی زیباش نبود»

وحشی بافقی: « از جام بغض هر که فلک گشت سرگران             الا به خون دشمن تو نشکند خمار»