این نام گیاهی است از تیره پسته و بومی غرب هند که امروز بادام هندی مشهورترین خویشاوند آن است. این کلمه خاستگاهی هندی و احتمالا دراویدی دارد و در زبانهای باستانی ایران به این شکلها وجود داشته است: भल्लात (بْهَلّاتَه) و भल्लातक (بْهَلّاتَکَه) سانسکریت، «بَلادور» پهلوی، בלאזור/ בלזור (بَلازور) و בלאדור / בלדור (بَلادور) عبری، ܒܠܕܘܪ (بَلادور) و ܒܠܬܕܘܪ (بَلاتْدور) و ܒܠܬܘܪ (بَلاتور) سریانی، պալատուր (پالاتور) و պլատար (پْلاتَر) و պալարտուկ (پالارتوک) وբալատուր (بالاتور) ارمنی میانه،
صورتهای دیگرش در زبانهای زندهی ایرانی چنین است: «بلادُر/ بلاذُر/ بلادور» و «بلاذری» (مورخ نامدار قرن سوم هجری) پارسی، «بَلاذُر» عربی،ბალადური (بَلادوری) گرجی، պալատուր (پالاتور) وբալատուր (بالاتور) و բալատրենի (بالاتْرِنی: درخت بادام هندی) ارمنی، و در زبانهای هندی هم از اینجا «بَدولوروک» سینهالی را داریم.
این واژه در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده و به ویژه مولانا آن را زیاد استفاده کرده و اغلب به خواص دارویی آن مثل افزایش حافظه و درمان مارگزیدگی نظر دارد:
مولانای بلخی: « بلادریست در عالم نهانی که بر ما گنج و بر بیگانه مارست »
و: « گر بلادر خورد او افیون شود سکته و بیعقلیاش افزون شود »
و: « خمش کن شد خموشی چون بلادر بلادر گر ننوشی باش کودن »