ریشهی پیشاهندواروپایی «*بَلْبَل» نامآواست و «ور ور کردن، سروصدای نامفهوم درآوردن» معنی میدهد. این معنا در پارسی چرخشی کرده و برای صدای پرندگان به کار گرفته میشود و به این خاطر معنایی مثبت پیدا کرده است.
در زبانهای کهن ایرانی «بلبل» به این شکلها ثبت شده است: բլբուլ (بْلْبول) وպլպուլ (پْلْپول) ارمنی میانه،
«بلبل» در سایر زبانهای زندهی ایرانی به این صورتها رواج دارد: «بولْبول» ترکی و بروشکی، «بُلْبُل» بلوچی، былбыл (بیلْبیل) باشکیری، ბულბული (بولْبولی) گرجی، «بولْبول» اردو، բլբուլ (بْلْبول) ارمنی، bilbil آلبانیایی، «بیلْبیل» کردی، «بُلْبُل» عربی،
در زبانهای هندی هم از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: बुलबुल (بولْبول) هندی، ਬੁਲਬੁਲ (بولْبول) پنجابی،
این واژه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: μπιρμπίλι (بیرْمْپیلی) یونانی، bulbul صربی- کروآتی،
«بلبل» در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم به جرم حسن چو یوسف اسیر زندانی»
فردوسی توسی: «همان گوش از آوای او گشت سیر همش لحن بلبل هم آوای شیر»
بیدل دهلوی: «نیاز و ناز با هم بس که یکرنگند درگلشن ز بوی غنچه نتوان فرق کرد آواز بلبل را»