بلسان


آخرین به روزرسانی:
بلسان


ریشه‌ی پیشاسامی «*بوسْم» به معنای «شیرینی، ادویه، لذت» چند مشتق به دست داده که در میانش «*بشم» به معنای «سوءهاضمه، پرخوری، تهوع» از اغراق همان معنا برآمده است. در زبان‌های باستانی ایرانی از این ریشه‌ها چنین کلماتی برخاسته‌اند: בֻּשְׂםָא/ בֻּסְםָא (بَشْما/ بَسْما: ) و (بوسْما: درخت گل حنا و کندر، گیاهان جنس Commiphora) آرامی، בְּשָׂם (بَسام: ) و בושם / בֹּשֶׂם (بُسُم: عطر) و בֶּשֶׂם (باسام: ادویه‌ی شیرین) عبری، בֻּשְׂמָא (بوسْما: بو یا ادویه‌ی شیرین) و בלסמון/ בלזמה (بَلْسَمون/ بَلزَمهْ: بلسان) آرامی فلسطینی، ܒܘܣܡܐ (بوسّاما: شیرینی، عطر) و ܒܣܡܐ (بِسْما: بوی خوش، رایحه) و ܒܘܣܡܐ (بوسِّما: فراوانی، رفاه) و ܒܣܡܐ (بِساما: شیرینی) و ܒܐܠܣܡܘܢ/ ܒܠܣܝܡܘܢ (بالْسَمون/ بَلْسیمون: بلسان) سریانی، բալասան / բաղսամոն (بالاسان/ باغْسَمُن: بلسان) ارمنی کهن، պալասան (پالاسان: بلسان) ارمنی میانه، ბარსაბონი (بارْسابُونی: بلسان) گرجی کهن، 

این بن در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این کلمات را پدید آورده است: «بَلسان» (روغن کندر) و «تبسم» و «متبسم» پارسی، «بَشما» (کندر، گل حنا) و «بَیلسان» (روغن کندر) و «بَشام» (گیاه بلسان) و «بَسَم» (لبخند زدن) و «تَبَسُّم» عربی، табассум (تَبَسّوم: تبسم) پارسی تاجیکی و ازبکی، «تِبِسوم» (تبسم) ترکی، 

«بلسان» در مسیر وامگیری‌ به سمت غرب در زبان‌های اروپایی این واژگان را ایجاد کرده است: balsamon (بالسامُون: حنا، کندر) یونانی، balsamun (صمغ درخت حنا) لاتین، balsam (روغن بلسان؛ ۱۰۰۰م.) انگلیسی کهن، basme/ baume/ balme (روغن بلسان؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، baume (روغن بلسان) فرانسوی نو، balsam (روغن بلسان؛ ۱۵۷۰م.) و balm (روغن کندر؛ ۱۲۰۰م.) انگلیسی

تعبیر لاتین in balsamum (در روغن کندر نهادن) که برای مومیایی کردن به کار گرفته می‌شده هم از همین‌جا آمده که در زبان‌های اروپایی وامگیری شده و embaumer (قرن دوازدهم) فرانسوی کهن و embalm (اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی را به دست داده است، به معنای «مومیایی کردن».

در سایر زبان‌ها هم «بلسان» به این شکل‌ها وامگیری شده است: በለሶን / በልሳን/ በለሳን (بالاسُن/ بالْسَن/ بالاسَن) حبشی گئز، «بیلْسین» سومالیایی، በለሳን (بالاسَن) تیگرینیا، 

         این کلمات با بسامدی کم در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

منوچهری دامغانی: « عود و بلسان بویش در مغز بکارد گوید که مرا این می مشکین نگوارد »

سنایی غزنوی: « بر تن و جان ناکسان و کسان           چرب و شیرین چو روغن بلسان »

سعدی شیرازی: « تبسم کنان گفت ای تیز هوش          اصم بِهْ که گفتار باطل نیوش »

شیخ جامی: «نیست بی سبقت تبسم او                      خلق را طاقت تکلم او»