بلند


آخرین به روزرسانی:
بلند


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bhergh» به معنای «بالا، بلند» در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را به دست داده است: Pergamos (پِرْگامُوس: نام ارگ شهر تروا و دولتی کهن در آناتولی) یونانی، burgus (قلعه) و burgator (شبگرد، سارق) و fortis (قوی) لاتین، bjarg (کوه، صخره) و borg (قلعه، دیوار) نُردیک کهن، bregu (بلندی، کوه) اسلاوی کهن کلیسایی، brigh (کوه) و bri (تپه) ایرلندی کهن، bera (هرم، برج) ولش، beorg (تپه) و burg/ burh (دژ، منطقه‌ی محصور) انگلیسی کهن، berch (تپه) هلندی کهن، berg (کوه) و burg/ buruc (قلعه، ارگ) و burgari (شهرنشین، قلعه‌نشین) آلمانی کهن، bercfrit (پناهگاه، برج جان‌پناه) و burger (ساکن قلعه) آلمانی میانه، berg (کوه) ساکسونی کهن، berch/ birg (کوه، دامنه‌ی کوه) و burich (قلعه، شهر) فریزی کهن، berfroi (برج چوبی متحرک جنگی) burgeis/ borjois (شهرنشین؛ قرن دوازدهم) و forsburc (حومه‌ی شهر) فرانسوی کهن، baurgs (شهر) گُتی، burgher (شهرنشین) هلندی میانه، 

در زبان‌های اروپایی جدید هم این مشتق‌ها را از آن سراغ داریم: beffroi (برج چوبی چرخدار برای محاصره‌ی شهرها) و bourgeoisie (طبقه‌ی متوسط شهری؛ ۱۷۰۷م.) و bourgeois (شهری) فرانسوی، Burg (شهر، قلعه) و Bürger (آزادمرد شهرنشین) آلمانی، ijsberg (کوه یخی) هلندی، Barrow (تپه؛ ۱۴۰۰م.) و belfry (برج چوبی چرخدار برای حمله به دیوار شهرها؛ ۱۴۰۰م.) و burglar (دزد، ۱۵۴۰م.) و burgle (شبانه دستبرد زدن؛ ۱۸۶۹م.) و burg (شهر؛ ۱‍۸۴۳م.) و burgess (شهری؛ ۱۲۰۰م.، اعضای شورای شهر؛ اواخر قرن پانزدهم) و burgher (آزادمرد شهرنشین؛ ۱۵۶۰م.) و faubourg (حومه‌ی شهر؛ اواخر قرن پانزدهم) و iceberg (کوه یخی؛ ۱۷۷۴م.) و fort (قلعه؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و Burgundy (پادشاهی بورگوندی) انگلیسی

از این واژگان «بورژوا» و اسم شهرها یا مکان‌های دارای پسوند از این ریشه-مثل «هامبورگ»، «فرانکفورت»، «ژوهانسبورگ»، «سن‌پترزبورگ»، «ماربورگ»، «بورگوندی» و همچنین خوراکی‌های دارای پسوند «-برگر» (یعنی خوراک شهری) مثل «همبرگر» و «چیزبرگر» در پارسی وامگیری شده‌اند.

این بن در زبان‌های ایرانی به ریشه‌ی «*بَرْد» تبدیل شده و طیفی وسیع از واژگان را به دست داده است. در زبان‌های کهن ایرانی این کلمات را از این خانواده می‌شناسیم: «پَرْکو» (بلند) هیتی، tNazvrvb (بَرَزانْت: بلند) و unSarab (بَرَشْنو: قد و قامت) و atSizvrab (بَرَزیشْتَه: بلندتر، برتر) و itiazvrvbArah (هَرابَرزَیْتی: البرز) اوستایی، बृहत् (بْرْهَت: بلند، والا، بزرگ) و बृह् (بْرْهْ: بالیدن، رشد کردن، نیرومند شدن) و «بارهَنْت» (بلند) و «بْرْهَتی» (تقویت کردن، ارتقا دادن) و बर्हिष्ठ (بَرْهیسْتْهَه: بلندتر، برتر) سانسکریت، «بَرْد» (بلند) و «بَرْداوَه» (بلند قامت) و 𐎲𐎼𐎮𐎡𐎹 (بَرْدیَه: بردیا، اسم مرد، در اصل یعنی بلندقامت) و «بَرْشنا» (قد و قامت) و «بَرْشَن» (بلندا) پارسی باستان،𒁀𒅈𒍣𒅀 / 𒁀𒊑𒍣𒅀/ 𒁇𒍣𒅀 (بَرْزیا/ بَریزیا/ بَرْزیَه: بلند، بردیا) اکدی بابلی هخامنشی، 𒌓𒋾𒅀 (بیرْتیا: بردیا) و 𒌓𒆗𒁕 / 𒁇𒆗𒁕 (بیرْتَنْدَه/ بَرْتَنْدَه: بلند) ایلامی هخامنشی، 𐡁𐡓𐡆𐡉‎ (بَرْزی: بردیا، بلندقد) آرامی هخامنشی، «بالَگ» (بال) و «بالای» (بالا) و «بالیسْت» (بالاترین) و «بولَند» (بلند) و «بورْز» (قامت، بلندا) و «هَرْبُورْز» (البرز) و «بَشْن» (قد و بالا) و «بالِن» (بالین) و «پَتیخْویهْ» (سعادت) و «بَرْتَن» (مغرور) و «اَبَرْتَن» (فروتن) پهلوی، «*پرچم» (پرچم) و «برزی‌ی» (برزی، بلندی) ‌سغدی، «بالایْ» (بلندی) و «بَشْن/ بَشْنای» (بلند) و «بورْرزی» (مناعت طبع) و «بورْزیسْت» (بلندترین) تورفانی، 𐭡𐭥𐭫𐭭𐭣‎ (بولَنْد: بلند) و «بَشْنان» (بلندی) و «بورْزیفْت» (بلندی) و «بورْز-اَخْوْ» (برزخ، دنیای دیگر) پارتی، «بولیسَه» (بُرز، قامت) و «بَلیسْگَه» (بلند) سکایی، «بزک» (دراز، ‌بلند) خوارزمی، «بُرزُو/ بُرزَه» (قامت، بلندی) بلخی،  ბორცჳ (بُرْچْوی: بلندا، تپه) گرجی کهن،

در پارسی دری این مشتق‌ها را از این بن داریم: «بالا»، «سربالا»، «بالابر»، «بلند»، «بلندا»، «سربلندی»، «بلندی»، «بُرز»، «البرز»، «بَرین»، «[کلاه] بَره» (پوشش روی کلاهِ قبا)، «بالین» (بالای سر بیمار، که نباید با کلمه‌ی مشابه به معنای رختخواب اشتباه گرفته شود)، «برزخ» (*بَرز-اَخْوْ: جای بلند، در مقابل دوزخ: جای بد)، «پرچم» (یعنی خمیده در بالا)، «بُرز» (بلندا، قامت)، 

در نام‌های خاص هم این بن را فراوان می‌بینیم: «بردیا»، «بُرزو»، «[آتشکده‌ی] بُرزین مهر»، «فریبرز» (زیبا قامت)، «البرز» (در پارسی باستان: *هَرا-بْرْزَتی)، 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان از ربشه‌ی «*بَرد» مشتق شده‌اند: «بَرْزَخ» (سعادت) امره‌ای، «بارزَخ» (شرمسار، برافروخته) گیلکی، «پارْچَم» (پرچم) ترکی، «پَرْچَم» (کاکل) یدغه، «پِرچین» (طره‌ی مو) بلغاری و صرب، «بالاد/ بالاذ» (بلندی) بلوچی، «بالابَرْز» (قدبلند) و «بیلینْد» (بلند) کردی، «بَیْرْزَند» (بلند) و «بَرْز» (بلندا، قامت) و «وْرازا» (ارتفاع) آسی، «بَلَنْد» (بلند) یغنابی، «بَرْجْر/ بِرْج» (برز، بلندا) ارمنی، ბორცვი (بُرْچْوی: بلندا، تپه) و ბორცოვანი (بُرْچُوانی: کوهستانی) گرجی، «وَرْز» (بلندا، قامت) وخی،‌ «بیشْتو» (بلند) پراچی، 

در زبان‌های هندی از اینجا چنین کلماتی برخاسته‌اند: बृहत् (بْرْهَت: بزرگ، نیرومند) و बुलंद (بولَنْد: بلند) هندی، ބޮޑު‎ (بُدو: بلند) دیوهی، ਬੁਲੰਦ (بولَنْد: بلند) پنجابی، બુલંદ (بولَنْد: بلند) گجراتی، 

         کلمات برخاسته از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند. در این میان برخی مثل «برزخ» کمتر به کار گرفته شده‌اند، و به طور خاص در اشعار مولانا و شه نعمت‌الله ولی زیاد آمده‌اند. چنان که شاه نعمت‌الله می‌گوید: 

«برزخ ما در میان پامال شد                      ماضی و مستقبل ما حال شد»

تقابل میان بالا/ برزخ با دوزخ را مثلا در این دوبیتی از ابوسعید ابوالخیر می‌بینیم:

«ما کشته‌ي عشقيم و جهان مسلخ ماست          ما بي‌خور و خوابيم و جهان مطبخ ماست 

ما را نبود هواي فردوس از آنک                           صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست»

و سعدی می‌گوید: «در جهان پیل مست بسیار است                دست بالای دست بسیار است»

«بلند» در این بیت مشهور فردوسی به زیبایی نشسته که:

«چو فردا برآید بلند آفتاب                          به میدان من و گرز و افراسیاب»

نظامی هم هنگام پند دادن به پسرش چند بار به زیبایی کلمه‌ی «بلند» را به کار گرفته است:

«زین فن مطلب بلند نامی                          کان ختم شده‌ست بر نظامی

«نظم ار چه به مرتبت بلند است                           آن علم طلب که سودمند است»