بلور


آخرین به روزرسانی:
بلور

ریشه‌ی اصلی «بلور» احتمالا پارسی باستان بوده است. چون این کلمه در دوران هخامنشی هم در زبان‌های شاخه‌ی هندی ایران شرقی و هم در زبان‌هایی مثل یونانی پدیدار می‌شود، و برخلاف نقل مشهور در کتاب‌های ریشه‌شناسی این دو منطقه در آن هنگام ارتباطی زبانی نداشته‌اند و وامگیری یونانی از پراکریت یا پالی که در برخی منابع آمده، بسیار نامحتمل است. در عصر هخامنشی این واژه به ویژه در اسناد دیوانی هخامنشیان به زبان‌های رایج دیوانی (اکدی، آرامی سلطنتی) زیاد تکرار می‌شود و «جواهر، یاقوت» معنی می‌دهد.

در دوران‌های بعدی هم که مقدونیان تا شمال هند پیشروی می‌کنند، باز اثرپذیری زبان یونانی (که گرانیگاهش در بالکان بوده) از زبان‌های هندی بسیار ناچیز است و وام‌واژه‌ها همگی از زبان‌های ایرانی غربی به یونانی وارد می‌شوند. ریشه‌ی اصلی این کلمه احتمالا در اصل دراویدی بوده و به منطقه‌ای و شهری در شمال هند اشاره می‌کرده که معادن یاقوت غنی داشته و این به تجارت شکوفای سنگ در دوران هخامنشی و حتا شاید پیش از آن دامن زده است. در زبان دراویدی «وِلور» اسم مکانی است و در زبان‌های هندی امروز هم شهری که آنجا قرار دارد را همچنان «بِلور» می‌نامند. بنابراین خاستگاه «بلور» -هرچند در متن‌های موجود یافت نمی‌شود- از اینجا به پارسی باستان راه یافته و از آنجا در زبان‌های دیگر پراکنده شده است. این واژه در پارسی بر باب‌های عربی صرف هم شده است.

          در زبان‌های باستانی این صورت‌ها از این واژه را داریم: «بورالَو» (گوهر) اکدی، «بِلّورا»‌ (یاقوت کبود) و «بیلورین» (بلورین، گوهرین) آرامی، «وِلوریَه» (بلور) پالی، «وِرولیَه» (بلور) پراکریت، «وَیْدوریَه» (یاقوت) سانسکریت، «بِلور» (بلور، ‌شیشه) پهلوی، «بِلور» (بلور) و «بِلورِن» (بلورین) پارتی، «بِرولّا/ بِلَورا» (یاقوت کبود) سریانی، በሉር (بَلور: بلور) امهری، ብሉር (بِلُور: بلور) گئز، պլօր(پْلُور: بلور) و պիլօր(پیلُور: یاقوت) ارمنی میانه، 

 bhrullos (بِرولْوُس: زمرد) و berullion (بِرُولّیون: یاقوت کبود) یونانی، beryllus (یاقوت کبود) لاتین، beryl (یاقوت) فرانسوی کهن، berille (یاقوت کبود) آلمانی میانه

          در زبان‌های جدید هم این مشتق‌ها از آن برآمده‌اند: «بلور» و «بلورین» و «متبلور» و «تبلور» پارسی، «بِلَاری» (بلور) عربی، «بیورِل» (گوهر) ارمنی، બિલોર (بیلُور: بلور) گجراتی، बिल्लौर (بیلَور: بلور) هندی، ਬਲੌਰ (بالاور: بلور) پنجابی، «بیلّور» (جواهر) تاتاری کریمه و ازبکی، 

           این واژه در زبان‌های اروپایی جدید هم رواجی کامل دارد: билю́р (بیلْیور: بلور) بلغاری، бѝљӯр (بیلیور: بلور) صربی-کروآتی، brillare (جرقه زدن، درخشیدن) ایتالیایی، aborolio (مهره‌ی شیشه‌ای، تیله) اسپانیایی، beryl (یاقوت کبود) و briller (درخشیدن) و besicles (عینک) و beryllium (عنصری فلزی؛ ۱۷۹۷م.) فرانسوی، brille (عینک) و brillant (درخشان) آلمانی، brilliant (درخشان) و beryl (یاقوت، زمرد) و beryllium (عنصری فلزی؛ ۱۸۶۳م.) و brilliance (درخشش؛ ۱۷۵۵م.). نام شرکت انتشاراتی مشهور هلندی (Brill) هم از همین‌جا آمده است.

از این واژگان «برلیان» و «[عنصر] بریلیُم» در پارسی هم وامگیری شده‌اند. 

          واژه‌ی «بلور» ومشتق‌هایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند. خیام می‌گوید:

«آن جام بلورین که ز می خندان است                         جسم است پیاله و شرابش جان است»

و حافظ گفته: «هر می لعل کزآن دست بلورین ستدیم        آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند»

خاقانی هم چنین به رکن‌الدین مفتی خور و همنامش که عالم ری بوده پند و اندرز می‌دهد:

« به مغان آی تا مرا بینی                                        که ز حبل المتین کنم زنار

عقل اگر دم زند به دست میش                                 چون زره بر دهان زنم مسمار

خوانچه کن سنت مغان می‌آر                                   وز بلورین رکاب می‌بگسار

عجب است این رکاب و می‌گویی                              کآمد از ماه نو شفق دیدار»