نام درخت بلوط بسیار کهن است و از زبانهای سامی برخاسته است. ریشهی اصلی آن בָלַט (بالَت: پیش آمدن، بیرون زدن) آرامی بوده و به میوهی این درخت اشاره می کرده است. واژهی اکدی 𒋾 (بَلاط) به معنی «زنده ماندن، دوام آوردن، احیا شدن» هم با آن خویشاوند است. در کتیبهی شروکین دوم آشوری از درختی به اسم 𒄑𒁁𒀖 (بَلوط) نام برده شده که در حوالی حران میروییده است و باید همین بلوط باشد. نام کهنتر این درخت در اکدی 𒀠𒆷𒀭 (عالّانو) بوده که از 𒄑𒀠𒆷𒈝 (آلَانوم) سومری وامگیری شده است. این واژهی سومری هم در زبانهای سامی باقی ماند و به «درخت تناور و نیرومند» اشاره میکرد: אִילָנָא (ایلانا) آرامی، ܐܺܝܠܳܢܳܐ (ایلانا) سریانی، و همچنین אֵלָה (عِلا: درخت بنه) و אֵילִים (عِلیم: درخت نیرومند) و אֵלֹון (عِلُون: درخت تناور) و אַלּוֹן (عَلّوُن: بلوط) عبری
«بلوط» در این شکلها در زبانهای گوناگون وارد شده است: ܒܠܘܛܐ (بَلوطا) سریانی، בְּלוּטָא (بِلوطا) آرامی، ባሉጥ (بَلوط) امهری، պալուտ (پَلوت) ارمنی میانه و تاتی، «بِرّو» کردی، ባሉጥ (بَلوت) گئز، balanos (بالانُوس) یونانی، betulla لاتین، (a)bellota اسپانیایی و کاتالان و ایتالیایی، ballut مالتی، و «بلوط» در پارسی و عربی و ترکی و ارمنی.
«بلوط» در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده و در میان قدما رشیدالدین میبدی و در میان معاصران ملکالشعرای بهار آن را چند بار در متون خود آوردهاند. بهار میگوید:
«اگر گفته نغز است و دل نغز نه بلوطی بود کاندر آن مغز نه
و گر دل درست است و گفتار سست از آن گفته یک دل نگردد درست»