ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhe(n)g» معنای «فرو کوفتن، شکستن، چکش زدن» را میداده است و احتمالا در اصل نامآوا بوده است. این ریشه در زبانهای اروپایی توسعهی زیادی پیدا نکرده و تنها این مشتقها را از آن سراغ داریم که بسیاریشان از پارسی وامگیری شدهاند: banga (کوبیدن، چکش زدن) نُردیک کهن، bånga (چکش کوبیدن) سوئدی کهن، Busa (عرق برنج و جو) و bongenkraut (شوکران) bengel (چماق) آلمانی، bango (شاهدانه، حشیش) اسپانیایی، banke (کوبیدن) و bengel (گرز) دانمارکی، bengel (زنگ، ناقوس) هلندی، bouza/ bousan (عرق برنج، شراب جو) فرانسوی، mpoxas (پُوکْساس: عرق برنج) یونانی نو، buza (شراب برنج و جو) روسی و بلغاری، bang (سریع حمله بردن، با سر و صدا کوبیدن؛ ۱۵۶۰م.، همبستری؛ ۱۹۳۷م.) و gang-bang (همبستری دسته جمعی؛ ۱۹۵۳م.) و headbang (تکان دادن سر هنگام شنیدن موسیقی؛ ۱۹۸۴م.) انگلیسی،
شاخهزایی اصلی این بن در زبانهای آریایی رخ داده که از آن ریشهی «*بَگ» به معنای «مست شدن، گیج شدن» مشتق شده است. در زبانهای ایرانی کهن این واژگان از این ریشه برخاستهاند: ahgNab (بَنْگْهَه: شاهدانه، معجون روانگردان) و AhgNab (بَنْگْها: مست) اوستایی، भङ्ग (بْهَنْگَه: شکستگی، مستی) و अस्थिभङ्ग (اَستهیبْهَنْگَه: شکستگی استخوان) و «مَنْجو» (ابله، گیج) سانسکریت، «بْهَمْگَه» (بنگ، شاهدانه) پراکریت، «بَنگ» (شوکران) و «وانْگ» (بانگ) پهلوی، «وانْگ» (بانگ) پارتی، «وانک» (بانگ) خوارزمی، վանգ (وانگ: بانگ) ارمنی کهن، «بْوِیْسَه» (آشامیدنی مست کننده) سکایی،
در پارسی این واژگان از این ریشه برخاستهاند: «بوزه» (عرق برنج، آبجو)، «بنگ» (شاهدانه، شوکران، صدای بلند)، «منگ» (گیاه کنف و شاهدانه، گیج)، «بنگی» (معتاد)، «بنگدانه»، «بنگاب»، «بَخسُم» (عرق گندم)، «بانگ»، «وَنگ زدن» (گریهي بچه)، «گلبانگ».
در سایر زبانهای ایرانی نو نیز این کلمات را از این بن میشناسیم: «منج» (حشیش، گیاه شاهدانه) و «بوزه» (عرق برنج و گندم) عربی، «بُوزَه» (عرق برنج و جو) و «بَخْسوم» (عرق گندم) و «مَقْسیما» (آبجو) ترکی، «مَنْگ/ مَنْک» (ابله، گیج) ارمنی، «ماخْسیماتی» (شراب جو و برنج) و «بوزَه» (آبجو) گرجی، «مَخْسیمایْ» (عرق گندم) و «مَیْنگ» (ابله، گیج) آسی، «گْوانک» (بانگ) بلوچی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: बाँग (بانگ) هندی، 邦克 (بانگ) چینی، «بُدْسُو» (عرق برنج و جو) مغولی و «بَنگ» (بانگ) مالایی. meng (ابله، گیج) ایرلندی کهن و meineid (شهادت دروغ دادن) آلمانی هم احتمالا از زبانهای ایرانی وامگیری شدهاند.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است. در متون پهلوی از «منگ گشتاسپی» سخن میشنویم و آن معجونی روانگردان بوده که برای سفر مینوی به کار گرفته میشده است. در شعر پارسی هم این نمونهها را میتوان بازجست:
حافظ شیرازی: «سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله میجویم»
مسعود سعد سلمان: «آنم که بانگ من چو به گوش سخن رسد اندر تن فصاحت گردد روان روان»
سعدی شیرازی: «ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست»
مولانای بلخی: «آنکس بود محتاج می کاو غافل است از باغ وی
باغ پر انگور ويای، گه باده شو، گه بنگ شو»
اوحدی مراغهای: «باده کم خور خرد به باد مده خویش را یاد او به یاد مده
هوشیار تو بِهْ که بیهوشی هوشیارا تو باده کم نوشی
می به تونت کشد سر از بستان بنگ رویت کند به گورستان
باده در خیک و بنگ در انبان گرنه دیوانهای مشو جنبان
می سرخت نمد پوش کند بنگ سبزت گلیم پوش کند
دل سیاهی دهند و رخ زردی بهل این سبز و سرخ اگر مردی
بنگت آن اشتها دهد به دروغ که چو ماءالعسل بلیسی دوغ
هر سقط کز جهان به او خندند این دو دلاله سان فرو بندند
بنگ در بر کشد به زنجیرت گر بنا شد مویز و انجیرت
خوردن آب گرم و سبزهی خشک خون بسوزاند چو نافهی مشک
بهل آن آب را که تر گردی مخور این سبزه را که خر گردی»