ریشهی پیشاهندواروپایی «*uer» به معنای «پوشاندن، حفظ کردن» به ریشهی دیگری -«*ual/*wal»- منتهی شده که «مقاوم، قوی» معنی میدهد. این ریشه در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی به دست داده است: Validus (سالم، قوی) و valor (تندرست) و valere (سالم بودن، درست شدن) و convalescere (بهبود یافتن، ترمیم شدن، شکوفا گشتن) و equivalentem (همزور، مساوی، همتا) و valedicere (خداحافظی کردن) و Valentia (اقتدار) لاتین، valdr (فرمانروا) و valda (حکم راندن) نُردیک کهن، walt/ wald (قدرت) و waltan (حکم راندن) و ambivalenz (کشش روانی به دو چیز متضاد؛ ۱۹۱۰م.) آلمانی کهن، contrevaloir (مقاومت ورزیدن، تقابل موثر) و prevaleir (غلبه کردن، مسلط شدن) و vaillance (ارزش، ارج؛ قرن دوازدهم) و valiant (دلیر) و value (ارزش) فرانسوی کهن، vlasti (مسلط شدن، حکم راندن) اسلاوی کهن کلیسایی، *walos (فرمانروا) سلتی، flaith (قلمرو، حیطهی قدرت) ایرلندی کهن، wealdan (فرمان راندن) انگلیسی کهن، wealdan (مسلط شدن) ساکسونی غربی، waldan (غلبه کردن، حکم راندن) ساکسونی کهن، waldan (استیلا داشتن) گُتی
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: valdyti (قدرت داشتن) و veldu (فرمان راندن، مالک بودن) لیتوانیایی، gallu (توانستن) ولش، walten (فرمان راندن) آلمانی، vladeti (فرمان راندن) روسی، valide (موثر، قانونی، صحیح؛ قرن شانزدهم) و évaluer (محک زدن، ارزیابی کردن) و ambivalence (دو احساس متضاد همزمان؛ دهه ۱۹۲۰م.) و valoir (ارزش داشتن، ارزنده بودن) و prévaloir (چیره شدن) فرانسوی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: valour (شجاعت)، valid (صحیح، مشروع؛ ۱۵۷۰م.)، avail (موثر بودن، کارآمدی؛ ۱۳۰۰م.)، bivalent ([در شیمی] دوظرفیتی؛ ۱۸۶۴م.)، multivalent ([در شیمی] چندظرفیتی؛ ۱۸۶۹م.)، polyvalent ([در شیمی] مستعد برای پیوند با دو مادهی مختلف؛ ۱۸۸۱م.)، convalesce (بهبود یافتن، درمان شدن؛ اواخر قرن پانزدهم)، countervail (همزور بودن، حریف بودن؛ اواخر قرن چهاردهم)، equivalent (مساوی، همتا؛ اوایل قرن پانزدهم)، evaluation (ارزشسنجی، محک زدن؛ ۱۷۷۵م.)، Herald (پیشاهنگ و طلیعهی ارتش)، invalid (سست، ضعیف، نادرست؛ ۱۶۴۰م.)، prevalent (مسلط، چیره؛ اوایل قرن پانزدهم)، prevail (موثر بودن، کامیاب شدن؛ ۱۴۰۰م.)، valediction (مراسم وداع، تودیع؛ ۱۶۱۰م.)، valiant (دلیر، جسور؛ اوایل قرن چهاردهم) و valor (ارزش؛ ۱۳۰۰م.)، value (بها، قیمت؛ ۱۳۰۰م.)، wield (استیلا داشتن، حکم راندن)
از این ریشه در فرهنگ اروپایی نامهای خاص فراوانی برخاسته که به همین صورت در قالب نام شخص یا مکان به پارسی هم وارد شده است: آرنولد/ Arnold (در آلمانی کهن: arenwald، یعنی نیرومند همچون عقاب)، دونالد/Donald (در اسکات: dofnald/ dufenald، یعنی فرمانروای جهان)، جرالد/Gerald (Giralt فرانسوی کهن و Gerwald آلمانی کهن، یعنی نیزهدار، مسلط بر نیزهبازی)، هارولد/ Harold (Haraldr در نُردیک کهن و Harald در سوئدی و دانمارک، یعنی فرماندهی ارتش)، ایزولد/ Isold (در فرانسوی کهن: Isolt، یعنی ملکهی یخ)، رینولد/ رنو/ رجینالد/ Reynold /Renault/ Reginald (در فرانسوی کهن: Reinald، یعنی قدرتِ حاکم)، رونالد/ Ronald (در نُردیک کهن: Rögnvaldr، یعنی دارندهی قدرت الاهی)، والنس/ والنسیا/ والنتینا/ Valence / Valentia / Valentina (نیرومند، قدرت)، والری/ والریان/ Valeri/ Valerian (نیرومند)، ولادیمیر/ Vladimir (در اسلاوی کهن کلیسایی: vladimiru، در اصل یعنی مهرِ فرمانروا یا اقتدار مهر، بعدتر: حکومت صلح، استیلای آشتی)، والتر/ گوتیه/ Walter/ Gautier (Walthari در آلمانی کهن و Gualtier فرانسوی کهن، یعنی فرماندهی سپاه).
در زبانهای ایرانی ریشهی «*uer» به «*وَر/ *وَرْت» تبدیل شده که بر «پوشاندن و در بر گرفتن» دلالت میکند و در کنارش ریشهی «*وَرْت» به معنای «محافظت کردن، مقاومت ورزیدن» هم شکل گرفته است. از بنهای یاد شده این کلمات در زبانهای کهن ایرانی برخاستهاند: itarvW (وَرَتی: اقتدار، تاثیر) و itarvWmah (هَموَرَتی: دلیری) و andrau (اوَرْدْنَه: پوشش، لفاف) و tnawtrvWmah (هَموَرَتوَنْت: متهور، شجاع) و arqvrvW (وْرَثْرَه: مقاومت، سپر) و anGarqvrvW (وْرَثْرَغْنَه: پهلوان، مقاومتشکن) اوستایی، वृणोति (وْرْنُوتی: پوشاندن، بازداشتن) و वर (وَرَه: حصار، محیط، توقفگاه) و वृत (وْرْتَه: پنهان، مطرود) و वृत्य (وْرْتیَه: محصور، محفوظ) و «وَروتَر» (حامی، پشتیبان) و «وَرْمَن» (جوشن) و «وَرْتْرَه» (سد، دیوار) و वारित (واریتَه: محفوظ، ممنوع) و वृति (وْرْتی: حصار، پوشش) و «وْرْت» (سپاه) وवृत्र (وْرْتْرَه: مقاوم، محفوظ) و वृत्रहन् (وْرْتْرَهَن: مقاومتشکن) سانسکریت، «وَتی» (حصار، پوشش) پالی، «گورْت» (پهلوان) و «وَهْرام» (بهرام) و «شَلْوار» و «وَرْتیک» (شلوارک پهلوانی) و «گورتیک» (زره) پهلوی، «گورْد» (پهلوان) و «وَهْرام» پارتی و تورفانی، סַרְבָּלָא (سَرْبالا: شلوار) آرامی، ܫܪܒܠܐ (شَرْبالا: شلوار) و ܫܪܘܠܐ (شَرْوالِه: جوراب، پاپوش) سریانی، «شَروآلا» (شلوار) آرامی مندایی، «پولْسْتَه» (پوشیده، مخفی: [اَ]پی+ پَ[تی]+وَرْت) و «بَتْهَه» (زره) و «بِسَه» (سپر) سکایی، uarauranu (اوآراورانو: بهرام) بلخی، շար-աւանդ (شَرَوانْد: شلوار) و վարտիք (وَرْتیک: شلوارک پهلوانی) و կիսավարտիք (کیسَوَرْتیک: شورت، زیرشلواری) ارمنی کهن،Բերամ / Պերամ (بِرام/ پِرام: بهرام) ارمنی میانه،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «بهرام»، «گُرد»، «سرگرد»، «گردان»، «گُردیه» (خواهر بهرام چوبین در شاهنامه)، «گردآفرید»، «وردان»، «وَهْرَز»، «شلوار»، «گِردِه» (شلوارک ورزش پهلوانی)، «شلوارک»، «زیرشلواری»، «جورابشلواری»، «کتشلوار»، «کتشلواری»،
حدس میزنم واژهی «وادی» به معنای «دره، قلمرو» هم از اینجا آمده باشد و به محصور بودن جایی اشاره کند. این دلالت از این ریشه را به خصوص در زبانهای هندی میبینیم و شاید این کلمه از آنجا به پارسی راه یافته باشد. ریشهی مرسومی که برای آن ذکر کردهاند «*ودی» عربی است به معنای «بیرون زدن، بیرون بردن» که آن هم محتمل است. هرچند این ریشه در سایر زبانهای سامی دیده نمیشود و مشتقهای دیگرش در عربی معانی پراکندهای دارند که با مفهوم «بیرون آوردن» ارتباط چندانی ندارد: «دیه» (خونبها)، «وادٍ» (بستر رود)، و «وَدِیّ» (شکوفه، جوانهی گیاه). بر این مبنا حدس میزنم ریشهی سامی «*ودی» ساختگی باشد و هریک از این کلمات از جایی متفاوت آمده باشند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «گورْدی» (بلندی، بزرگی) کاشانی، «گُردَه» (شمشیر مرصع) و «وَرْت» (سپر) و «سَلْبار» (شلوار) آسی، «گُوردا» (شمشیر قدیمی) و შარვალი (شَرْوالی: شلوار) گرجی، շալվար (شَلْوار) و վարտիք (وَرْتیک: شلوارک، زیرشلواری) و «واهاراگِن» (بهرام) و «وَهْریچ» (وهرز) و «واهان» (سپر) و «واهانَکیر» (سپردار) و «وِرْت» (زره) و «وَرْتی» (شلوارک پهلوانی) ارمنی، «سِرْوال/ شِرْوال/ سِرْویل/ سَراویل» (شلوار) عربی، «شَوُول» (شلوار) گورانی، «وُرُو» (شلوار) یدغه، «نْوَرَيْ» (شلوار) پشتون، shallvare (شلوار) آلبانیایی، «شالْوار/ شَلْوار» (شلوار) ترکی، шалвор (شَلْوُر: شلوار) پارسی تاجیکی، «جَلْبُر» (شلوار) ترکمنی، «سَلْوار/ شَلْوار» (شلوار) اردو، салбар(سَلْبار: شلوار) باشکیری، шалбыр (شَلْبیر: شلوار) نوقای، шалбар(شَلْبار: شلوار) قزاقی، шалвар (شَلْوار) لزگی،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی ساخته شدهاند که بسیاریشان وامواژه از پارسی یا پهلوی هستند: शलवार /सलवार (شَلْوار/ سَلْوار: شلوار) هندی،সালোয়ার (سَلُووار: شلوار) و বর (بُر: شوهر، در اصل یعنی محافظ، حامی) بنگالی، వరము (وَرَمو: دعای خیر، در اصل یعنی: محافظ) و వరుడు (وَرودو: مرد حمایتگر، شوهر، داماد) تلوگو،வரம் (وَرَم: استعداد، آرزو) تامیلی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: sarabala (سارابالا: شلوار) یونانی، saraballa/ sarabara (شلوار) لاتین، ferren (کمربند) ایرلندی کهن، vert (زره) مجاری، varti (دروازه) لتونیایی، vartai (دروازه) لیتوانیایی، salavari (شلوار) مجاری، шарова́ры (شَرُوواری: شلوار) روسی، шалвари (شَلْوَری: شلوار) مقدونی، ша̀лваре (شَلْوَرِه: شلوار) صربی-کروآتی، шалва́ри (شَلْواری: شلوار) بلغاری، шарава́ры (شَرَواری: شلوار) بلاروسی و اوکراینی، shalwar/ sherryvallies (شلوار) انگلیسی، szarawary (شلوار) لهستانی، șalvari (شلوار) رومانیایی، чалбар (چَلْبار: شلوار) تاتاری، шалвр (شَلْوار) کامیک، шалмар (شَلْمار: شلوار) آلتایی جنوبی، «سَلْوار» (شلوار) اندونزیایی، «سِلوار/ سَلْوَر» (شلوار) مالایی، ဘုရား (بْهورَه: بودا، در اصل یعنی: محافظ) برمهای،ၸြႃ (پْهْرا: بودا، محافظ مقدس) خَمْتی، វ្រះ (وْرَهْ: مقدس) خمر کهن، ព្រះ(پْرِئَهْ: بودا) خمر، ꦮꦫ (وَرَه: بانو) جاوهای، ພຣະ (پْهَرَه: بودا، مقدس) لائو،พระ (پْرَه: مقدس، شاهانه، الاهی) و วดี (وادی: حصار، پوشش) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار تکرار شدهاند:
نظامی گنجوی: « چو کین خواهی ز خسرو کرد بهرام ز کین خسروان خسرو شدش نام»
ناصرخسرو قبادیانی: «غلط شمرد کسی کاو چنین گمانی برد بسا سوار که بستن نداند او شلوار»
اسعد گرگانی: «چه بندی مند شلوارت به کوشش که بیشلوار از او نآیدت پوشش»