«بوتیمار» نام نوعی پرنده است از خانوادهی حواصیل که هم در ایران غربی (چمچال در کرمانشاه) و هم در ایران شرقی (سیستان و آق قلعه) یافت میشود. گردنش از حواصیل کوتاهتر و اندازهاش کوچکتر است و قوز کرده راه میرود و در فواصل کوتاه و ارتفاع پایین میپرد. امروز جانورشناسان آنها را در دو سردهی بوتیمارهای کوچک (با ده گونه) و بزرگ (با چهار گونه) ردهبندی میکنند که پراکندگی جهانی دارند.
اسم «بوتیمار» ترکیبی است از لقب تازی «ابو-» به معنای پدر و کلمهی «تیمار» به معنای غمخواری. به همین خاطر نام دیگر این پرنده «غمخورک» است و در تازی هم «مالک الحزین» خوانده میشود. بخش اصلی کلمه یعنی تیمار احتمالا از بن «*تَی» به معنای بیماری و رنج گرفته شده است. در اوستایی uyAt (تایو) به معنای «دزد» به کار رفته و در پهلوی و تورفانی «تِمار» به معنای «چاره و درمان بیماری» را داریم که نیای مستقیم تیمار پارسی دری است و از دو بخش «تَیَت» به معنای همدردی و «مار» به معنای بیماری ساخته شده است. کلمهی «تول» پارسی به معنای «کج شدن دهان در اثر سکته» و «تورذن» سغدی به معنای «افلیج» هم احتمالا از همین ریشه برخاستهاند.
کلمهی «تیمار» در دوران زمامداری سلسلهی عثمانی از پارسی به زبانهای اروپایی راه یافته است. چون زبان رسمی و دیوانی عثمانیها هم پارسی بوده و در ضمن نشانههایی هست که پیش از شکلگیری این دولت کلمه را برگرفته بودهاند. مثلا داستان بیزانسی تیماریون (Τιμαρίων) که در قرن یازدهم و دوازدهم میلادی نوشته شده، قهرمانی به همین نام دارد که به دنیای مردگان راه پیدا میکند و با هادس و ایزدان پاگان کهن رویارو میشود. «تیماریون» (timarion) یونانی نو و timar بلغاری و صربی و مجاری هم از همین وامگیری برآمدهاند.
بوتیمار هم مسیر مشابه با «تیمار» را طی کرده است. نام گُل-لاتین این پرنده butitaurus است که بخش آغازین آن همان بوتیمار است. همین کلمه در فرانسهی کهن به صورت butor وارد شده و اسم علمی زیرخانوادهی غمخورکها (Botaurinae) و نام انگلیسیاش (Bittern) از همین جا برخاستهاند.
این داستان از قدیم بوده که بوتیمار همیشه تشنه است و نگران از این که مبادا آبها پایان یابد. از این رو کنار آبگیرها مینشیند و نمینوشد تا از تشنگی بمیرد. چنین روایتی در دوران ساسانی ریشه داشته و نخستین اشارهی مستند به آن را در «کتاب الحیوان» جاحظ (۱۵۶- ۲۴۸ هجری خورشیدی/ ۱۶۰-۲۵۵ق) میبینیم و قزوینی (درگذشتهی ۶۶۲/ ۶۸۲ق) هم در عجایب المخلوقات آن را نقل کرده است.
در ادبیات پارسی بسیار به بوتیمار اشاره شده و در کنار جغد همچون نماد افسردگی در برابر بلبل به کار گرفته شده که این آخری نماد شادی و شیدایی بوده است. چنان که سعدی میگوید «...روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم؟» و
«از این درخت چو بلبل بر آن درخت نشین به دام دل چه فرو ماندهای چو بوتیمار؟»
کمالالدین اسماعیل هم در قصیدهای که برای شهابالدین عزیزان ساوی سروده میگوید:
«هرکجا موش اژدها گردد عندلیبان شوند بوتیمار»
این پرنده در اشعار سنایی نمادی مثبت است و پرهیزگاری و پارسایی را میرساند و در برابر طوطی قرار میگیرد. چنان که در «حدیقهالحقیقه» میگوید:
«برگزیده دو مرغ بهر دو کار عقل طوطی و عشق بوتیمار»
اما در سنت عرفانی عطار و مولانا واژگونه شده و جنبهی منفی یافته و به آزمندی و نگرانی و دلهرهی بیهوده بابت امور گیتی شهره شده است. با این حال معنای نخستین همچنان باقی بوده، چنان که خاقانی که در ستایش دو رکنالدین (مفتیخور و دانشمند ری) میگوید
«مَثَل جام و پارسایان هست لب دریا و مرغ بوتیمار»
و این را میتوان با سخن عطار مقایسه کرد که در بخش نوزدهم «اسرارنامه» میگوید
«مرا آید ز بوتیمار خنده لب دریا نشسته سر فکنده»