بوجاری


آخرین به روزرسانی:
بوجاری


         ریشه‌ی هندواروپایی «*ueik» یعنی «دست‌چین کردن، انتخابگرانه جدا کردن» که در زبان‌های اروپایی تقریبا از بین رفته و تنها چند کلمه از آن باقی مانده که دلالتی دینی دارد. از این ریشه در زبان‌های کهن اروپایی احتمالا این واژگان را سراغ داریم: victima (فدیه یا قربانی برای خدایان) و vicarius (جایگزین) لاتین، wig (مقدس، برگزیده) انگلیسی کهن، wiehs (مقدس) و weihan (وقف کردن، تقدیس کردن) گُتی.

در زبان‌های اروپایی امروزین این نمونه‌ها از آن باقی مانده است: victim (قربانی؛ اواخر قرن پانزدهم، مقتول؛ ۱۶۵۰م.) و victimize (قربانی کردن؛ ۱۸۳۰م.) و vicarious (جایگزین؛ ۱۶۳۰م.) انگلیسی، weihen (تقدیس کردن) و weihnachten (کریسمس) آلمانی.

         در زبان‌های آریایی از این تبار ریشه‌ی «*وَیْک» را داریم که همان معنای اصلی «برگزیدن، انتخاب» را حفظ کرده و واژگان بسیاری را به دست داده است. در زبان های کهن ایرانی این واژگان از این بن برخاسته‌اند: kEaW (وَئِک: انتخاب کردن، دست‌چین کردن) اوستایی، «ویک/ وینَکْتی» (سرند کردن، جدا ساختن) سانسکریت، «اَپِچَک» (ویژه، آويژه، در صورت اولیه‌اش: *اَپَه-ویچَکَه) و «وِخْتَن» (غربال کردن، پاشیدن) پهلوی، «اَبِزَگ» (ویژه) تورفانی، «ویختَگ» (بیخته، برگزیده) پارتی، «ویچ» (تکان دادن) و «ژویژ» (بیختن) سغدی، «پرویچی» (پرویختن، الک کردن) خوارزمی.

در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاسته است: «ویژه»، «آویژه» (برگزیده، محبوب)، «بیختن» (الک کردن)، «بوجاری» (غربال)، «بَنجیدَن» (تکه تکه کردن)، «بُنجَک» (گلوله‌ی پنبه برای نخ‌ریسی)، «پَرویخْتَن» (الک کردن)، «پَرویزَن/ پرویز/ پَراویز» (غربال)، «استخوان پرویزَنی» (استخوانی در صورت، پشت بینی).

حدسم آن است که کلمه‌ی «برگ» در عبارت «ساز و برگ» هم از همین‌جا آمده باشد و با «وَیْگَه» (لگام) سانسکریت و «بیلْک» (اسلحه) بختیاری خویشاوند باشد، که «ابزار برگزیده، سلاح گزیده» معنی می‌دهد.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این مشتق‌ها را از این ریشه سراغ داریم: «ویچَک» (قرعه) ارمنی، «بیتین/ بِژ» (تکه تکه کردن، بنجیدن) کردی، «وِچ» (غربال کردن) گورانی، «گِچ/ گِتْکَه» (غربال کردن) و «گِشین» (پرویزن) بلوچی، «وینْجَل» (شسته، الک شده) پشتون، «فَرَخ‌بیز» (پرویزن، غربال) وخی، «ویژِنْگ» (غربال) زازا، «پَرْوِه» (پرویختن، الک کردن) شغنی، «پَریچ» (پرویختن، الک کردن) پراچی.

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند. از این رو بر خلاف تصور مرسوم کلماتی مثل «ویژه» برساخته‌هایی نو یا واژگانی احیا شده نیستند و در سراسر تاریخ ادب پارسی رواج داشته‌اند. مثلا فردوسی در شاهنامه «ویژه» را با بسامدی بالا به کار گرفته و می‌گوید:

«یکی گنج ویژه به درویش داد           سراینده را جامه‌ی خویش داد»

در شاهنامه تعبیر «ویژه کردن» هم بارها در معنای «پاکیزه کردن، غربال کردن» به کار گرفته شده است:

«جهان ویژه کردم به بُرّنده تیغ           چرا داد از من دل شاه میغ»

فخرالدین اسعد گرگانی هم در «ویس و رامین» چنین تصویری به دست داده است:

«ز راه اندر پدید آمد سواری             چو کوه ویژه زیرش راهواری

سیاه اسپ و کبودش جامه و زین         سوارش را همیدون جامه چونین»

و قاآنی در ابتدای دوره‌ی قاجار در مدح محمدشاه مبرور که برای پس گرفتن هرات لشکرکشی کرده بود، چنین سروده:

«به ویژه آن که زمستان دوباره آمد و رفت               سمن ز راغ و گل از باغ و لاله از گلشن»

«پرویزن» هم چنین به زیبایی در شعر حافظ نشسته است:

«سپهر بر شده پرویزنی‌ست خون‌افشان           که ریزه‌اش سر کسرا و تاج پرویز است»

و مولانا می‌گوید:

«پرویزن است عالَم، ما همچو آرد در وی                گر بگذری تو صافی، ور نگذری سبوسی»

و: «خاک را صد بار بر هم بیختند                         تا همه با خون دل آمیختند»

این بیت نغز و خیال‌انگیز را هم از بیدل دهلوی داریم در معنی «بیختن» که می‌گوید:

«چکیدن‌های اشکم؟ یا شکست شیشه‌ی رنگم؟    نفس‌دزدیده می‌نالم، نمی‌دانم چه آهنگم

...اثرها برده‌ام از حیرت گلزار بی‌رنگی                  به غربال پرِ طاووس باید بیختن رنگم»