ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhey» به معنای زنبور در بیشتر زبانهای اروپایی نام این حشره را به دست داده و در زبانهای ایرانی هم ردپایی از خود به جا گذاشته است. در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را از این ریشه داشتهایم که همگی «زنبور» معنی میدهند: fukos (فوکُوس) و sfex (سْفِکْس) یونانی، fucus لاتین، by نُردیک کهن و ایسلندی، bia آلمانی کهن، bie هلندی میانه، beo انگلیسی کهن، bech ایرلندی کهن، be فریزی کهن، bia ساکسونی کهن، bi/ by سوئدی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این کلمات با همین دلالت از این ریشه برخاستهاند: bite لیتوانیایی و لاتویایی، beach ایرلندی و اسکات، bi سوئدی و دانمارکی. در انگلیسی هم این مشتقها را از این کلمه داریم: bee (زنبور) و honey-bee (زنبور عسل؛ ۱۴۰۰م.) و beehive (کندوی عسل؛ اوایل قرن چهاردهم) و humble-bee/ bumble-bee (نوعی زنبور؛ میانهی قرن پانزدهم) انگلیسی. در ضمن نام پهلوان مشهور اسکاندیناوی «بئوولف» (Beowolf) هم از همینجا آمده و در لغت یعنی «گرگِ زنبوران» که اشارهایست به خرس.
در زبانهای آریایی این ریشه چند مشتق به دست داده است. در پارسی قدیم «بَوز» (زنبور سیاه) و «بِز» (زنبور) و «مُنج» را داشتهایم که «خَرمُنج» (خرمگس) و «منجانگبین» (عسل) و «منجآشیان» (کندوی عسل) و «مُنجیک» (زنبوری، نیشزن) از آن مشتق شدهاند. آخری لقب ابوالحسن علی بن محمد ترمذی شاعر مشهور قرن چهارم هجری هم بوده که به خاطر ریزاندام بودنش و هجوهای پر نیش و کنایهاش چنین لقبی داشته است. خودش در این مورد میگوید:
«هرچند حقیرم، سخنم عالی و شیرین آری عسل شیرین نآید مگر از مُنج»
کلمهی «منج» در اشعار پارسی کهن بارها به کار گرفته شده است. مثلا در «سندبادنامهی منظوم» هم این بیت را داریم: «نهانخانهی منج در هم مشور میاور بلا بر سر خود به زور»
شکلهای دیگری از این واژه را به این شکل در زبانهای ایرانی میبینیم: «گُومَنْج» (پشه) تورفانی، бындз (بینْدْز: (زنبور) اوستی ایرونی، биндзӕ (بینْدْزَیْ: زنبور) آسی دیگوری، «مُز» (زنبور) کردی، «بینْگَک» (مگس سبز لاشه) فارسی افغانی، «مونْگی» (زنبور) بلوچی، «تْسیوینْچ» (زنبور) خوقنی و خوفی و روشانی، «تْساوِنْچ» (زنبور) برتنگی و اوروشوری، «بَخَه» (موریانه) و «وَیْنَه» (زنبور) پشتون.