اغلب منابع «بوزینه» را تحریف شدهی «أَبوزَنَّه» (پدر زناکاری) عربی دانستهاند. این واژه در پارسی شکل گرفته و به میمون منسوب شده و از آنجا به زبانهای دیگر ایرانی راه یافته که نمونهاش 𐰋𐰃𐰲𐰃𐰤 (بِچین) ترکی کهن است و «بوزْنَه» سیستانی و «اَپوزْنای» ارمنی.
این واژه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: обезьaна/ обозьaна (اُبِزیانا/ اُبُزْیانَه) اسلاوی کهن شرقی،) اسلاوی کهن کلیسایی، обезья́на (اُبِزْیانَه) روسی، beždžiõnė لیتوانیایی، אָבעזיאַנע (اوبِزْیانِه) ییدیش،
«بوزینه» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: « هوا بشکن کزو یاری نیاید که از بوزینه نجاری نیاید »
کمالالدین اسماعیل: «به حسن طلعت میمون شیخ بوزینه به لطف ساق سمنگون خواجه بوتیم »
مولانای بلخی: « کار بوزینه نبودست فن نجاری دعوی یافه مکن یافه مگو ژاژ مخای »