بوشاسپ


آخرین به روزرسانی:
بوشاسپ


         بن پیشاهندواروپایی «*bheu» به معنای «بودن، رشد کردن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: fuein (فوئِیین: رویاندن، زادن) و futon (فوتُن: روینده، گیاه، بچه) و fusis (فوسیس: وجود، طبیعت) و fusein (فوسِئین: بودن) و fulh (فولِه: تیره، قبیله) و pamfulia (پامْفولیا: پامفیلیه، ناحیه‌ای در جنوب آناتولی، در اصل یعنی: [جایگاه] همه‌ی نژادها) و fuma (فوما: غده، رشد) و neofutos (نِئُوفوتُس: نوآیین، تازه مسیحی شده) و 'hliofuton (هَلیُوفوتُن: زاده‌ی خورشید، مهرزاد) و emfutos (اِمْفوتُس: [گیاه] پیوندی) یونانی، 𐌚𐌉𐌉𐌄𐌕 (فی‌یِت: بودن) اوسکان کهن، 𐌚𐌖𐌉𐌀 (فوئیا: بودن) اومبری کهن، futura (آینده، تقدیر) و esse (بودن) و fui (بودم) لاتین، bur (اتاق) و bua (آماده شدن) و buinn (آماده، حاضر) و boandi (کشاورز آزاد) و husbondi (خانه‌خدای، مقیم خانه) نردیک کهن، beon/ beom/ bion (بودن) و biþ/ byþ (شدن) و bur (حجره) و boun (آماده‌ی رفتن، مهیا) و bonda (صاحبخانه) و gebur (همسایه) و fysike (معجون شفابخش؛ ۱۳۰۰م.، درمانگری؛ اواخر قرن چهاردهم) و byldan (ساختن) و impa (گیاه پیوندی) و husbonda (صاحبخانه، مقیم منزل) انگلیسی کهن، gheboer (همسایه) و bond (مستاجر مزرعه، رعیت) و bilden (ساختن) و timboran (تیرک) انگلیسی میانه، buan/ puan/ buwan (ساختن) و bim/ bist (بودن) و bur (حجره) و boum (درخت) آلمانی کهن، bi’u (بودم) ایرلندی کهن، both (اقامتگاه) دانمارکی کهن، bodl (ساخته، مستقر) و buan/ buwan (ساختن) ساکسونی کهن، (باگْمْس: درخت) گتی، бꙑти (بیتی: بودن) و избꙑти (ایزْبیتی: ترک کردن، باقی ماندن) و бꙑвати (بیوَتی: شدن) و прѣбꙑвати(پْرِبیوَتی: مستقر شدن، باقی ماندن) اسلاوی کهن کلیسایی، ба́вити (بَویتی: بودن) روتِنی کهن، bommekijn (بشکه) و bouwen (ساختن) هلندی میانه، futur (آینده، بخت) و fisike (درمانگری) فرانسوی کهن، buton/ bouton (بودن) پروسی کهن، bod (بودن) برتون، bawic (بودن) لهستانی کهن، 

         این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی چنین واژگانی را برساخته است: bau (بودن) و bin (هستم) و bist (هستی) و Baum (درخت) و Bauhaus (مدرسه‌‌ی هنری مشهور؛ ۱۹۲۳م.) و bilden (آفریدن، ساختن) و bauen (ساختن بنا، احداث کردن) و Bauer (قفس پرنده) و Bildung (فرهنگ) و Vogelbauer (قفس) و aufbauen (بنا کردن، برافراشتن) آلمانی، buti (بودن) و buvintis (موجود، حاضر) و butas (ملزومات، امکانات) لیتوانیایی، but (بودن) لاتویایی، bouwen (ساختن) و bowerij (مزرعه) هلندی، bur (قفس) سوئدی، fiat (سرنوشت) ایتالیایی، eisteddfod (گردهمایی سالانه‌ی خنیاگران؛ ۱۸۲۲م.، مرکب از: ei: با هم + stedd: نشستن + fod: بودن) و bod (بودن) ولش، forebear (از پیش بوده، مقدم؛ اواخر قرن پانزدهم) اسکات، fait (انجام دادن) و future (آینده) و physiologie (تنکارشناسی) و physique (فیزیک) ‌فرانسوی، быть (بیتْیْ: بودن) و ба́вить (بَویتْیْ: شدن) و добыва́ть (دُبْیْوَت: به دست آوردن، استخراج کردن) و добы́тчик (دوبیتْچیک: معدنکار، شکارچی) روسی، ба́віць (بَویتْسْیْ: بودن) و быць (بیتْسْیْ: وجود داشتن) بلاروسی، ба́вити (بَویتی: بودن) و бути (بوتی: وجود داشتن، حضور یافتن) اوکراینی، ба̏вити (بَویتی: بودن) صربی-کروآتی، бави (بَوی: بودن) مقدونی، bavit (بودن) چک و اسلواکی، bawic (بودن) لهستانی، baviti (بودن) اسلوونیایی، בויען‎ (بُیِن: ساختن) ییدیش،

در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: be (بودن)، being (وجود)، albeit (روی هم رفته، فشرده‌ی all be it؛ اواخر قرن چهاردهم)، howbeit (هرچه باداباد، فشرده‌ی how be it؛ اوایل قرن پانزدهم)، bowerg (مزرعه)، bower (آلاچیق)، booth (اتاقک، دکه؛ ۱۲۰۰م.)، husband (شوهر، در اصل یعنی: مقیم خانه؛ قرن سیزدهم)، Boer (کشاورز، مقیم در مزرعه، مهاجران سفیدپوست به آفریقای جنوبی؛ ۱۸۲۴م.)، neighbor (همسایه)، boor/ boodle (جمعیت، رعیت؛ ۱۸۳۳م.)، bondage (بردگی، وضع رعیت کشاورز؛ ۱۳۰۰م.)، timbre (الوار، تیرک)، build (ساختن)، building (ساختمان)، boom (درخت)، beam (میله‌ی پرچم، تیرچه)، busk (تخته)، bumpkin (دهاتی، ابله؛ ۱۶۴۰م.)، -phyte (پسوند چیزهای مربوط به گیاهان)، physio- (پیشوند چیزهای مربوط به کارکرد بدن)، physiology (تنکارشناسی، فیزیولوژی)، phytology (گیاهشناسی)، phytoplankton (گیاهان ذره‌بینی آبزی)، future (آینده)، futurology (آینده‌شناسی)، phyla (شاخه)، philology (زبانشناسی)، physian (پزشک؛ ۱۶۱۰م.)، neophyte (نورس، تازه کاشته شده؛ ۱۴۰۰م.)، imp (گیاه پیوندی)، physics (فیزیک)، 

         بن مورد نظر در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*بَوْ» تبدیل شده و معنای اصلی‌اش را حفظ کرده است. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: ub (بو: وجود داشتن) و itiawab (بَوَیْتی: بودن) و tnayiSub (بوشیَنْت: هرچه باداباد) و AtsayiSub (بوشْیَسْتا: بوشاسپ، دیو تنبلی و خواب) و wabiriap (پَیْری‌بَوْ: غلبه یافتن) و wabmah (هَمْبَوْ: پدید آمدن، انبوسیدن) و ImUb (بومی: سرزمین) اوستایی، 𐎲𐎺 (بَوْ: بودن) و «بو/ بومیش» (بوم) پارسی باستان، भवति (بْهَوَتی: شدن) و भावयति (بْهاوَیَتی: دگرگون شدن، زاده شدن) و बभूव (بابْهووَه: بالغ می‌شود، به بار می‌نشیند) و भूति (بْهَوَتی: تندرستی، رفاه) و भूमन् (بْهومَن: جمعیت) و भूत (بْهوتَه: شدن) وभूमि (بْهومی: بوم) و भूमिका (بْهومیکا: زمین، خاک) و भूमिगत (بْهومیگَتَه: بر خاک افتاده، هبوط کرده) و भूमिज (بْهومیجَه: خاک‌زاد، زاده‌ی زمین، ‌لقب انسان) و भूमिभाग (بْهومی‌بْهاگَه: بوم‌بخش، بخشی از زمین کشاورزی، جایگاه) و प्रभु (پْرَبْهو: خوب، نیرومند، باقی) سانسکریت، 𑀳𑁄𑀢𑀺 (هُوتی: بودن) و 𑀧𑀪𑀼 / 𑀧𑀳𑀼 (پَبْهو/ پَهو: نیرومند) پراکریت مگده‌ای، ‌𑀳𑁄𑀇 (هُوئی: بودن) پراکریت مهاراستری، 𑀪𑁄𑀤𑀺 (بْهُودی: بودن) پراکریت ساوراسنی، «بْهومی» (بوم) و «پابْهو» (سرور، استاد) و «پَهو» (توانمند) پالی، «بوتَن» (بودن) و «بَویشْن» (وجود) و «هَمْبوسیدَن» (پدید آمدن) و «اَبایید» (باید) و «بوم» و «بوشاسْپ» (دیو خواب و تنبلی) و «بِوَر» (ده هزار، خیلی) پهلوی، «بوم» و «بوشْیاسْپ» (دیو تنبلی) و «بوذَن» (بودن) و «باوَغ» (بذر، تخم) تورفانی، «بوم» و «بوذَن» (بودن) و «باوَغ» (بذر، تخم) پارتی، «بومهْ» (بوم) و «بو» (بودن) و «اوب» (شدن) و «بریور» (فراوان، زیاد) سغدی، «بوم» و «بو/ اب» (بودن) خوارزمی، «وی/ وَه» (بودن) و «پَرْبَوْ» (غلبه یافتن، بالغ شدن) و «بیورّو» (ده‌ هزار، فراوان) سکایی، բոյս (بُیْس: گیاه) و բոյն (بُیْن:‌ لانه‌ی پرنده، کلبه) و բունակ (بوناک: آشیان) و բունկէն (بونْکِن: پرحفره، متخلخل) ارمنی کهن، 

در میان این واژگان «اَبایید» پهلوی که به «باید» پارسی بدل شده می‌تواند از تحول «*اوپَه- بَویَه» (شدنی، آچه خواهد بود) مشتق شده باشد، و شاید هم دگرگون شده‌ی «*اوپَه-آیَه-ایتی» (آنچه خواهد آمد) باشد. حدس اول به نظرم درست‌تر می‌نماید و به همین خاطر این واژه را اینجا آورده‌ام.

         در زبان پارسی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «بودن»، «بهبود»، «کمبود»، «نابود»، «نابودی»، «نابودگر»، «بُوَد»، «بُوِش»، «باد» (آرزوی بودن چیزی)، «باداباد»، «زنده‌باد»، «باشیدن»، «آماده‌باش»، «باشندگان»، «بیدارباش»، «دورباش‌کورباش»، «نوباوه»، «بوم»، «بوم‌شناسی»،‌ «بوم‌وبر»،‌‌ «بومهن»، «زادبوم»، «بومی»، «بوشاسپ» (دیو خواب و تنبلی)، و احتمالا «بوته/ بته»، «بته‌جقه»، «بوته‌زار»، 

در پارسی قدیم هم این کلمات خویشاوند وجود داشته‌اند: «انبودن» (آفریدن، پروراندن)، «انبوسیدن» (پدید آمدن)، «بُوِش» (وجود)، «اندروای/ اندربان» (ضرورت، احتیاج)، «بوشیاس» (رویا)، 

حدسم آن است که «نوباوه» هم از همین‌جا گرفته شده باشد و ترکیب «نو» (تازه) و «*بَوْ» (بودن) باشد.

         در سایر زبان‌های ایرانی از اینجا چنین واژگانی پدید آمده‌اند: «بیرُن» (بودن) تاتی، «بو/ بوتَه» (بودن) و «بوَگ» (بودنی، موجود) بلوچی، «بون/ بین» (بودن) کردی، «ویت/ وُوچ» (شدن) وخی، «وی» (بودن) شغنی، «ویُو» (بودن) مونجی، «وو» (بودن) پشتون، «وین/ وون» (بودن) آسی، «بومّی» (بوم) اورموری، «بولَس» (غول، دیو، تحریف بوشاسپ) سریکلی، (بیور: خیلی، فراوان) و բույս (بویْس: گیاه، ‌روینده) و հացաբույս (هاتْسابویْس: ذرت، غله) و բուսնել (بونْسِل: روییدن) و ֆիդան / ֆիտան (فیدان/ فیتان: گیاه، وام از یونانی) و բույն / բուն (بویْن/ بون: آشیان، لانه) و բունկէն (بونْکِن: پرحفره، متخلخل) ارمنی، (بِویر: خیلی، فراوان) و ბენ (بِه: لانه) و ბუნაგი (بوناگی: آشیان، لانه) گرجی، бен (بِن: لانه) چچن، бӏи (بْئی: لانه) اینگوش، ‌« فیدان» (گیاه، وام از یونانی) ترکی، «بی‌یَیْنِه» (بودن) زازا، «بیِن» (بودن) لری، botë (بودن) و fis (طبیعت) و bëhem (شدن) آلبانیایی، হয় / (هُیْ/ هُو: بودن) و ভূঁই (بْهوئی: بوم) آسامی، ބިން‎ (بین: بوم) دیوِهی، «پْهووْ» (بوم) کولی، হয় (هُیْ: بودن) و প্রভু (پْرُبْهو: سرور، مقام والا) بنگالی، ਹੈ (هَیْ: بودن) پنجابی، है (هَیْ: بودن) و भूमि (بْهومی: بوم) و प्रभु (پْرَبْهو: سرور، خدا) هندی، ಭೂಮಿ(بْهومی: بوم) و ಪ್ರಭು (پْرَبْهو: نیرومند، مسلط) کانادا، आहे (آهِه: بودن) سندی، હોય / હોવું (هُویَه/ هُوو: بودن) و ભોંય / ભોં (بْهُویَه/ بْهُو: بوم) گجراتی، «بوم» کَلاشی و خُوواری، «بوم» نورستانی و وَیگالی، භූමිය (بْهومیَه: بوم) سینهالی، ഭൂമി (بْهومی: بوم) مالایالام، பூமி (پومی: بوم) تامیل، భూమి (بْهومی: ‌بوم، ‌زمین) و ప్రభువు (پْرَبْهووو: نیرومند، پایدار) تلوگو، पहू (پَهو: شوهر) میثیلی، 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وارد شده است: हो (هُو: بودن) نپالی، ភូមិ (پْهوم: بوم) خمر، ພູມ (پْهوم: بوم) لائوسی، ภูมิ (پوم: بوم) تای، «بومی» (بوم) مالایی، ꦥꦿꦧꦸ (پْرَبو: سرور، جناب) جاوه‌ای، «پْرَبو» (عالیجناب، سرور) اندونزیایی، 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی بی‌شماربار به کار گرفته شده‌اند: 

شهید بلخی: «اگر غم را چو آتش دود بودی               جهان تاریک بودی جاودانه»

رودکی سمرقندی: «تا جهان بود از سر آدم فراز         کس نبود از راز دانش بی‌نیاز»

اسدی توسی: «مکن آنچه زو رنج کشور بود              پس از جنگ فرجام کیفر بود»

         و: « اگر خور بر این بوم تابد نخست             چه باشد نه تنها خور از بهر تست»

ابن یمین فریومدی: «باغبانی بنفشه می‌انبود                        گفت ای گوژپشت جامه کبود»

نظیری نیشابوری:«سبزه­ی عیش ز بوم و بر هجران مطلب/     نیشکر حاصل مصر است ز کنعان مطلب»

شفایی کاشانی: «واجب الحج شدگانی که از این بوم و برند/      عازم خانه حق‌اند و ز حق بی‌خبرند