«بوقلمون» وامواژهایست از ‘upokalamon (هوپُوکالامُون) یونانی که نام نوعی پارچهی براق و درخشان بوده که رنگش زیر آفتاب دگرگون میشده است. این واژه به صورت «أبوقلمون» به عربی وارد شده و «لباس پرزرق و برق» و با تعمیمی «آدم متظاهر و دورنگ» معنی داده است. در حدود سال ۱۵۰۰ م. این واژه به دو پرندهای که به تازگی از ماداگاسکار (Numida meleagris) و آمریکای مرکزی (Meleagris gallopavo) به اروپا منتقل شده بود، اطلاق شد. چرا که پرهایی رنگارنگ دارند. واسطهی تجارت این پرنده شمال آفریقا بود که در آن هنگام در دست عثمانیها بود، و به همین خاطر نام آن در انگلیسی به turkey (۱۵۵۰م.) تبدیل شد. در این دوران اروپاییها همچنان فکر میکردند قارهی آمریکا همان هند است. از این رو آن را پرندهی هندی مینامیدند که indiyuk روسی و poulet d’inde (مرغ هندی) و dinde (کوتاه شدهی همان قبلی؛ ۱۶۰۰م.) و dindon (۱۸۰۰م.) فرانسوی نمونههایش هستند. به همین دلیل هم این پرنده را در پارسی «خروس هندی» هم مینامند و نام کردیاش «هیندو» و «مِصری» نیز با همین مسیر انتقال مربوط است، و همچنین اسم ترکیاش «هِندی». نام دیگرش «پیروج» است که از piru پرتغالی گرفته شده که تحریفی از نام بومی آن بوده است.
در شعر و ادب پارسی بوقلمون زیاد به کار گرفته شده، و تا پیش از دوران مدرن همه جا «رنگارنگ، خودآرا، متظاهر» معنی میداده است:
نظامی گنجوی: «با قلمم بوقلمونی کند کاین نمط از چرخ فزونی کند»
عطار نیشابوری: «چو بوقلمون به هر دم رنگ دیگر ولیکن آن همه رنگش به یک بار
همه اضدادش اندر یک مکان جمع همه الوانش اندر یک زمان یار
زمانش دایما عین مکانش ولی نه این و نه آنش پدیدار»