ریشهی سامی «*بین» به معنای «جدا کردن، منفک کردن» به معنای «وسط، میانه» تعمیم پیدا کرده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را زاده است: bn (بِن: میان) اوگاریتی، 𐡁𐡉𐡍 (بین: میان) آرامی، בֵּין (بِیْن: میان) عبری، 𐩨𐩺𐩬/ 𐩨𐩬 (بین/ بِن: میان) سبایی. این دلالت در زبانهای سامی رواجی بسیار داشته و در زبانهای ایرانی هم به شکل گسترده وارد شده است. در حدی که در زبان پارتی و پهلوی «اندر» را با هزوارش آرامی (بین) مینوشتهاند.
این بن در زبانهای جدیدتر ایرانی معنای «بیان کردن، شفاف ساختن» را به دست داده و در پاسی به این کلمات ختم شده است: «بین»، «بینابین»، «فیمابین»، «بیان»، «بیانگر»، «مبیّن»، «مُبین»، «موبینا» (اسم دختر)، «تبیین»، «تباین»، «بیانیه»، «مُتباین»، «بیّنه»، «بیانات»، «خوشبیان»،
این بن در سایر زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: «بَیان» ترکی و اردو، «بَیُون» (بیان) ازبکی، «بَیْن» (میانه) و «أبان» (نام مرد) و «بَیَنَ» (توضیح دادن) عربی،
برخی از این واژگان به زبانهای هندی هم وارد شدهاند:বয়ান (بَیُون: بیان) بنگالی،
این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: bayan انگلیسی، «بَیان» اندونزیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی به نسبت زیاد داشتهاند:
نظامی گنجوی: «بیانی چنان روشن و دلپذیر که در دل نه در سنگ شد جایگیر»
عطار نیشابوری: « شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر»
مولانای بلخی: «زاین بیان نوری که پیدا میشود در بیان و در مُبین جستیم نیست»
و: « از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشق گر چه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست»
سعدی شیرازی: «این خود چه عبارت لطیف است وین خود چه کفایت بیان است؟»