ریشهی پیشاهندواروپایی «*hger/ *gret» به معنای «تحریک کردن، برانگیختن» در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: egeirw (اِگِیْرو: برمیانگیزم، تحریک میکنم) و anegeirw (آنِگِیْرو: بیدار کردن) و grhgorew (گْرِگُرِئو: بسیار هوشیار بودن) و diegeirw (دیِگِیْرو: تحریک میکنم، برمیانگیزم، اغوا میکنم) و egrekudoimos (اِگْرِکودُیْمُوس: جنگافروزی، فتنهگری) و egremachs (اِگْرِماخِس: دعوا راه انداختن، اعلان جنگ) و egregoros (اِگْرِگُرُوس: هشیار، بیدار) و Grhgorhs/ Grhgorios (گْرِگُورِس/ گْرِگُوریُوس: اسم مرد، یعنی: هشیار، آگاه) یونانی، Gregorius (اسم مرد) لاتین، Hřehoř/Hrzehorz چک کهن، Григории(گْریگُوریّ) اسلاوی کهن کلیسایی، Grigoir ایرلندی کهن، Gregers/ Greers/ Grers سوئدی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این ریشه فعال نبوده و تنها نام یونانی «گرگوریوس» وامگیری شده است: Gregory/ Gregoire فرانسوی، Gregory/ Gregg/ Greg/ Gregor انگلیسی، Gregers/ Greger دانمارکی، Gregoor/ Gregorius هلندی، Korjus/ Riku/ Rekorius/ Krekori فنلاندی، Gregor/ Regio/ Reio استونیایی، גרעגאָרי (گْرِگُوری) ییدیش، Gregorio ایتالیایی، Gregers/ Gregert/ Greis/ Gregus نروژی، greagoir ایرلندی، Gregers/ Greger سوئدی، Gregorio پرتغالی و اسپانیایی، Gregor اسکات، Gregoriu/ Griguoro ساردینیایی، Gregorio آراگونی، Gregori کاتالان، Grzegorz لهستانی، Рыгор (ریهُور) بلاروسی، Григорій (هْریهُرییْ) اوکراینی، Gregors لاتویایی، Gregor اسلواکی و اسلوونیایی، Gregoras/ Gregalius لیتوانیایی، Řehoř چک، Григорије (گْریگُرییِه) صربی-کروآتی، Гриша(گْریشا) و Григорий (گْریگُرییّ) روسی، Grigori/ Grogore رومانیایی، Глигор(گْلیگُور) و Григор(گْریگُر) مقدونی، Григор(گْریگُر) وГригорий (گْریگُورییّ) بلغاری، Gergely/ Gego/ Gero مجاری،
این نام با واسطهی زبانهای اروپایی به سایر زبانها هم راه یافته است: Kelekoli هاوایی، Krekori مائوری، 그레고리오 (گِئورِگُریُو) کرهای، Grêgôriô ویتنامی،
نام یونانی «گرگوریوس» در زبانهای ایرانی نیز وارد شده و رواج داشته است: «گریگور/ گرگور/ گریگوریوس» پارسی، גרגוריוס (گْرِگُوریُوس) عبری، «غِریغُوریُوس» عربی، Գրիգոր(گْریگُر) و Գրիգորիոս (گْریگُریُوس) وԳրիգորիս (گْریگُوریس) و Գրիգորէս(گْریگُورِس) ارمنی کهن، Գրիգորի (گْریگُری) ارمنی، გრიგოლი (گْریگُلی) گرجی، Grigor/ Gergur آلبانیایی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*گَر» تبدیل شده و معنایش به «بیداری، هشیاری» دگردیسی یافته است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: rag (گَر: بیدار) و ragarf (فْرَگَر: بیدار شدن) و itieYarArGarf (فْرَغْرارَیِیْتی: آگاهی، هشیاری) و hawruaGij (جیغَورْوَهْ: هشیار) اوستایی، जागर्ति (جاگَرْتی: بیدار شدن) و जागरण(جاگَرَنَه: برانگیخته شدن، بیدار شدن، اشراق) و जागना (جاگْنا: از خواب برخاستن، هشیار بودن) سانسکریت، 𑀚𑀕𑁆𑀕𑀤𑀺 (جَگَّدی: بیدار، هشیار) پراکرین ساوراسنی، «ویگْراد/ ویغْراد» (بیدار) و «ویگْرادَن» (بیدار شدن) و «گوبْراس» (قبراق، هشیار) پهلوی، «نیگْرادیهْ» (بیدار کردن) و «ویگْراهْ» (بیدار) تورفانی، «وغرات» (بیداری) و «غارای» (بیدار) و «وغراس» (بیدار شدن) سغدی، «غار» (حفظ کردن) و «غراستی» (بیدار) خوارزمی، «بْراتَه» (بیدار) سکایی
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «بیدار» و «بیداری» و «بیدارباش» و «بیداربخت» و «بیداردل» پارسی، «قَل» (بیدار) آسی، «زْغُورَل» (پاییدن، گوش به زنگ بودن) پشتون، «غار» (هشیار بودن، پاییدن) یغنابی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی باقی ماندهاند:जागना (جاگْنا: بیدار شدن) هندی، ਜਾਗਣਾ (جاگْنا: بیدار، هشیار) پنجابی، જાગવું (جاگْوو: بیدار) گجراتی،जाग्चे (زَگْتْسِه: بیدار شدن) کنکانی، जाॻणु (جاگَنو: بیدار) سندی، জাগা (جَگَه: بیدار) بنگالی، जागणे (جاگْنِه: بیدار، هشیار) مراثی، জাগা (زَگَه: بیدار) آسامی،
این کلمات در برخی زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: जाग्नु (جاگْنو: بیدار) نپالی، ยฺากฺอ(جاکَو: بیدار شدن) مالایی پَتَنی، 若呀 (جیاکگا: بیدار شدن، حساس بودن) میننان، «زاها» (کاوش کردن، تفحص) مالاگاسی، «جَگَه» (بیدار شدن) تاوسوگ، «جَگَه» (بیدار شدن) اندونزیایی و مالایی، ꦗꦒ(جَگَه: بیدار شدن) جاوهای،
این واژه در شعر و ادب پارسی رواج زیادی داشته است:
رودکی سمرقندی: «این جهان پاک خواب کردار است آن شناسد که دلش بیدار است»
فردوسی توسی: «بر آن گونه ضحاک را بسته سخت سوی شیرخوان برد بیداربخت»
و: «که بیداردل بود و پاکیزهمغز زبان چرب وشایستهی کار نغز»
ابن یمین فریومدی: «آن کس که بداند و نداند که بداند بیدارْش نمایید که تا خفته نماند»
سعدی شیرازی: «بانگ طبلت نمیکند بیدار تو مگر خفتهای، نه در خوابی»