ریشهی پیشاهندواروپایی «*weyd» به معنای «دیدن» دامنهای وسیع از واژگان را در زبانهای ایرانی و اروپایی پدید آورده است که در مدخل «ریگودا» بدان پرداختهام. اما شاخهای از آن در زبانهای ایرانی ریشهی «بین» را به دست داده که اینجا بدان میپردازم.
در زبانهای اروپایی کهن این مشتقها از این ریشه داریم: eidw (اِیْدو: میبینم) و eidamai (اِیْدامای: به نظر رسیدن، به چشم آمدن) و eidos (اِیْدُوس: ریخت، صورت، [در آثار افلاطون:] ایده، مثال) و ‘istoria (هیسْتُوریا: کنکاش، جستجو) و ‘istwr (هیسْتور: قاضی) یونانی، video (میبینم) لاتین، вѣдѣти (وِدِتی: دیدن) اسلاوی کهن کلیسایی، witan (دیدن، هوشیار شدن) انگلیسی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این نمونهها را میشناسیم: vaizdas (بینش) لیتوانیایی، не́видаль (نِویدَل: دانش، هوش) روسی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*وَیْ» تبدیل شده که «دیدن، تعقیب کردن، در پی چیزی بودن» را میرساند. در زبانهای ایرانی کهن این ریشه چنین واژگانی را زاده است: anEaW (وَئِنَه: دیدن) و anEaWIbia (اَیْبیوَئِنَه: نگریستن، آگاهی یافتن) و tadIW (ویدَت: آزمون، وارسی) و nEaWA (آوَئِن: آزمودن، وارسی کردن) و itsaniW (وینَسْتی: به نظر رسیدن) و nEaWitiap (پَیْتیوَئِن: خیره شدن) و nEaWiriap (پَیْریوَئِن: دریافتن) و nEaWmah (هَموَئِن: خیره نگریستن، تماشا کردن) و (وا/ وای: تعقیب) و anIaW (وَئینَه: بینی) اوستایی، वेत्ति (وِتّی: تماشا کردن) و विन्दति (وینْدَتی: مشاهده کردن، وارسی کردن) و विद्या (ویدْیا: دانش، سواد) و वेत्ति (ویتّ: دانستن) و अविद्या (اَویدْیا: بیسوادی، نادانی) و अविदत् (اَویدَت: آزمایش، وارسی) و विद्यालय (ویدْیالَیَه: مدرسه، مکتب) و «وِنَتی» (نگریستن، تعقیب کردن) و «وَیْنا» (دیدن، تماشا) و «وِنَه» (جاسوس) و «وِنا» (خیال، رؤیا) سانسکریت، «ویجّا» (دانش) و «اَویجّا» (بیسوادی، نادانی) پالی، «وَیْنَه» (دیدن) پارسی باستان، «ویت» (هشیاری) فریگی، «وِن» (دیدن) و «وِنِب» (بیناب، مکاشفه) و «وِن» (دم زدن، بو کشیدن) و «وِنیگ» (بینی) پهلوی، «فْرَوین» (پیشبینی) و «اَوْبین» (نفرت، بدبینی) پارتی، «وِن» (بین، ببین) و «اَوْبین» (نفرت، بدبینی) تورفانی، «وین» (بین/ ببین) و «بواین» (پیشبینی) و «بیونی» (پیامبر) سغدی، «وین» (دیدن) و «بوین» (هشدار، نصیحت) و «وینیک» (آبانبار) و «ویچیک» (چاه، چشمه) و «وین» (مردمک) خوارزمی، «آویدَه» (میبیند) سکایی، «اووِه» (هشیاری، بینش) و «اَویدْیا» (نادانی) تخاری ب، գիտեմ (گیتِم: دیدن) و գտանեմ (گیتَنِم: جستجو کردن، تعقیب، تماشا) و գիւտ (گیوْت: دانش، بینش) و գիտ (گیت: یافته، استعداد) و գտանք (گْتَنْک: ابداع، اختراع) ارمنی کهن،
از این ریشه در پارسی این کلمات برخاستهاند: «بینش»، «بین/ ببین»، «پیشبینی»، «بینا»، «نابینا»، «بیناب» (مکاشفه)، «بینک» (مردمک)، «بینی» (یعنی پیبرنده/ دنبال کنندهی بو؟)، «وینا» (اسم دختر)، «بیننده»، «بینندگان [برنامه]»، «ذرهبین»، «دوربین»، «ریزبینی»، «خودبین»، «نازکبین»، «خوشبین»، «بدبینی»، «طالعبینی»، «اختربینی»، «کفبینی»، «فالبین»، «سادهبین»، «ژرفبین»، «دهنبین»،
در سایر زبانهای ایرانی نو از این بن این کلمات برخاستهاند: «وین» (دیدن) و «وِنَه» (نمایش) پشتون، «وین» (دیدن) یدغه، «وینین» (دیدن) آسی، «وِن» (دیدن) یغنابی، «وِنی» (بینی) طبری، «گین» (دم، روح، بینی) بلوچی، «بِن» (بینی) کردی، «ویناییش» (بینایی) زازا، «وینوک» (مردمک) نائینی، «وِنَدیک» (مردمک) لری، дурбин (دوربین) پارسی تاجیکی، «دِرْبین/ دَرْبیل» (دوربین) عربی، գտնել (گْتَنِل: دیدن، یافتن، کشف کردن) و գտնվել (گْتَوْنِل: یافت شدن، موقعیت داشتن) و դուրբին/ դիրբին/ դուլբին/ դուլբուն/ դօ̈լբինդ (دورْبین/ دیرْبین/ دولْبین/ دولْبون/ دُلْبینْد: دوربین) ارمنی، დურბინდი (دورْبینْدی: دوربین) گرجی، «دورْبین» و «هُدْبین/ خودْبین» (خودبین) ترکی، «دورْبین» اردو، дүрбі (دورْبی: دوربین) قزاقی، dyrbi/ dylbi (دوربین) آلبانیایی، «خودْبین» و «دورْبین» ازبکی،
در زبانهای هندی برخی از این واژگان وامگیری شدهاند: বিদ্যা (بیدَّه: دانش) و দূরবিন (دورْبین) بنگالی، विद्या (ویدْیا: دانش) و दूरबीन (دورْبین) هندی،విద్య (ویدْیَه: دانش، علم) تلوگو، ਵਿੱਦਿਆ (ویدّیا: دانش) پنجابی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «دَروبینی» (دوربین، تلسکوپ) سواحیلی، дурбин (دورْبین) مقدونی، ду̀рбӣн/ дурбисна (دورْبین/ دورْبینا: دوربین) صربی-کروآتی، វិទ្យាល័យ (ویتْییِلَیْ: مدرسه) و វិទ្យា (ویتییِه: دانش، تخصص) و វិជ្ជា (ویچّیَه: علم، مدرک علمی) خمر، วิทยาลัย (ویتَهیالَی: مدرسه) کامبوجی هائی، ວິທະຍາໄລ (ویتْهَهنیالَیْ: مدرسه، مکتب) و ວິທະຍາ (ویتْهَهنیا: دانش) و ວິຊາ (علم، موضوع شناسایی) لائو، วิทยา (ویتّایا: دانش) و วิทยานิพนธ์ (ویتّایانیپُن: پایاننامه) و วิชา (ویچا: دانش) تای، ဝိဇ္ဇာ (ویجَّه: دانش، علم) و ဝိဇ္ဇာဘွဲ့ (ویجَّبْهْوَیْ: لیسانسهی هنر، کارشناس هنر) برمهای،
احتمالا ریشهی آریایی «*وَیْ» به معنای «باهوش» هم از همین جا مشتق شده و این واژگان را زاده است: arIW (ویرَه: یاد و خاطره) اوستایی، «ویر» (یاد، هوش) و «ویرُومَندی» (هوشمندی، ذکاوت) پهلوی، «ویرَه» (زیرک) سکایی، «ویرُومَنْدی» (هشیاری) تورفانی، «بیر» (یاد) کردی، «گیر» (خاطره، حافظه) بلوچی، «ویرا» (هشیار) و «بیر» (حفظ کردن) و «ویر» (خاطره، یاد) پارسی قدیم. در پارسی جدید از همین بن این کلمات ساخته شده است: «ویراستن»، «ویراستار»، «ویرایش»،
واژگان برخاسته از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان تکرار شدهاند:
بیدل دهلوی: «جهان ز جنس اثرهای این وآن خالی است به هرزه وهم مچینید كه این دكان خالی است
به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاك كه از حقیقت بینش چو سرمهدان خالیست»
مولانا: «ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش یا آن که به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟»
حافظ: «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت»