ریشهی «*بان» به معنای «حمام» خاستگاهی قفقازی دارد و دربارهی سرچشمهاش دو حدس میتوان زد. یک احتمال آن است که از زبانهای باستانی قفقاز به زبانهای آریایی راه یافته باشد. احتمال نیرومندتر اما آن است که با ریشهی پیشاهندواروپایی «*guel» به معنای «چکیدن، فرو ریختن» خویشاوند باشد و بنابراین همتبار باشد با «آغشتن».
این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: բաղանիք (باغانیک: حمام) و բաղանապան (باغاناپان: دلاک) و բաղանապետ (باغاناپِت: حمامی) و բաղանեստան(باغانِسْتان: حمام عمومی، ساختمان گرمابه) ارمنی کهن، აბანოჲ (آبانُویْ: حمام) و ბანაობს (بانَوبْس: خود را شستن) گرجی کهن، Aqnyb (بینْقا: رواق، سردر حمام)
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «بینَه» (رختکن حمام) و «سربینه» (ورودی گرمابهی عمومی) پارسی، Абана (آبانا: گرمابه) ابخازی، абана (آبَنَه: حمام) آسی، բաղնիք (باغْنیک: حمام) ارمنی، აბანო (آبانُو: گرمابه) گرجی، ობონუ (اُبُونو: خود را شستن) و აბანა (آبانا: حمام) لاز، ბონუა (بُنوا: خود را شستن) و ბონუნს (بُونونْس: حمام) مینگرلی،
این واژگان از منطقهی قفقاز در زبان یونانی باستان وارد شده و از آنجا در زبانهای اروپایی انتشار یافته است. در زبانهای کهن اروپایی این واژگان از وامگیری مورد نظرمان زاده شدهاند: balaneion (بالانِئیُون: حمام) و balaneus (بالانِئوس: دلاک، حمامی) یونانی، fiola (پیاله، کاسه) لاتین، banh (حمام) اوکسیتان کهن، bain (حمام) فرانسوی کهن،
در قدیم برخی از پژوهشگران balaneion (بالانِئیُون: حمام) یونانی را از balanos (بالانُس: بلوط) مشتق میدانستند که آشکارا نادرست است و امروز دیگر هوادار چندانی ندارد. این واژه قاعدتا از زبانهای ایرانی و به احتمال زیاد از ارمنی وامگیری شده و از تبدیل «گ/ غ» ایرانی قدیم به «ب» برآمده که در برخی از گویشها و زبانها از جمله پارسی رایج بوده است. بنابراین مشتقهای دیگر این واژه در زبانهای اروپایی هم خاستگاهی ایرانی دارند که با واسطهی یونانی در قلمرو غربی انتشار یافتهاند.
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: bain (حمام) و bagne (اردوگاه کار اجباری) و bania (حمام بخار) فرانسوی، bangno (حمام) ایتالیایی، ба́ня (بانیا: حمام بخار) روسی و اوکراینی، Banja (حمام بخار) آلمانی و هلندی و سوئدی، banya (حمام بخار) انگلیسی،
«بانیو» (حمام) در عربی و ترکی دستخوش وامگیری واژگونه شده و دوباره از فرانسوی به زبانهای قومی ایرانی بازگشته است. «پیاله» هم چنین مسیری را پیموده و به لاتین رفته و باز از زبانهای اروپایی نو به پارسی بازگشته، که در مدخل «آغشته» شرحش را آوردهام.
این واژگان در شعر و ادب پارسی کارکردی نداشتهاند.