کلمهی پهلوی «بیوَر» به معنای ده هزار به صورت ریشهای آریایی به معنی «فراوان، پرشمار» وجود داشته و شکل پیشاهندواروپاییاش «*bhuhris» (زیاد، بسیار) بوده که خود از بن «*bhuh» (رشد کردن، ظاهر شدن) مشتق شده است. همین بن آخری «بودن» پارسی و be انگلیسی نتیجه داده است.
ریشهی نزدیک به «بیور» با چنین معنایی در زبانهای اروپایی وجود ندارد و در خانوادهی زبانهای آریایی تحول یافته است. به ویژه دگردیسی آن به معنای «ده هزار» در زبانهای کهن ایرانی پیشینهی زیادی دارد و این واژگان از آن برخاستهاند: iriUb (بویْری: پرشمار) و vrawEab (بَئِوَرِه: پرشمار، دههزار) اوستایی، भूरि (بْهوری: زیاد، فراوان) سانسکریت، «بَیْوَرَم» (ده هزار) و «بَیْوَرَپَتی» (سپهبد، فرماندهی ده هزار نفر) و «*بَیْوَرَسْپَهْ» (اسم مرد، یعنی دارندهی ده هزار اسب) پارسی باستان، rypw (وَپیر: دههزار، پرشمار) آرامی هخامنشی، «*بَیْوَرَسْپَه» (اسم مرد) سکایی، «بِوَرَسْپ» (اسم مرد) پهلوی، «بیوَر» (ده هزار) پارتی، Բիւրասպ (بیوْرَسْپ: اسم مرد) و բեւր / բիւր (بِوْر/ بیوْر: ده هزار) و բիւրաւոր (بیْورَوُر: سپهبد، رهبر ده هزار نفر) ارمنی کهن، ბევრი (بِوْری: ده هزار) گرجی کهن، psArawEab (بَئِوَراسْپ: اسم مرد) پازند، baior/ baiora (بَئیُور/ بَئیُورَه: ده هزار، خیلی) سکایی آلانی، bhoaro (بِئُوآرُو: دههزار، خیلی) بلخی، «بْیورّو» (دههزار، پرشمار) ختنی، «بْریوَر» (پرشمار، خیلی) سغدی، ܒܪܝܘܪ (بْریوَر: بسیار) سریانی،
نام «بیوراسپ» در دوران هخامنشی رایج بوده و به زبانهای اروپایی کهن هم راه یافته است. نخستین نشانههای ورود این نام به سپهر زبانی باختری به اواخر دوران هخامنشی مربوط میشود. مسیر انتقال این نام را میتوان در اسناد یونانی و رومی بازسازی کرد. یکی از کهنترین ثبتهای یونانی آن Beuraouria (بِئورازوریا) است که به منطقهی متْسْختا در گرجستان مربوط میشود و بعد در ابتدای عصر اشکانی (۲۲۰ پ.م) آن را در شهر تانائیس در کرانهی بسفر میبینیم و تا این هنگام قاعدتا دارندگانش ایرانیانی هستند که یونانیان اسمشان را ثبت کردهاند. اما بعد از آن در شهر یونانینشین اولبیا در شمال ایتالیا دو صورت Baioraspos (بایُوراسْپُس) و Oumbhouaros (اومْبِئواروس) را داریم و در لاتین Baeoraspus را، و دارندگان اینها شاید مردمی غیرایرانی باشد که نامی پارسی-سکایی دارند. این نام به ویژه در میان سکاها محبوب بوده و در قرن پنجم میلادی رومیها اسم یکی از شاهان آلان را به صورت Beorgor/ Beorgus ثبت کردهاند که بخش آغازینش «بیوَر» است.
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «بیوراسپ/ بیوَر» (لقب ضحاک) و «بیوَرد» (نام مرد) پارسی، бевар (بَوَر: ده هزار، خیلی) پارسی تاجیکی، ბევრი (بِوْری: خیلی، زیاد) گرجی، բյուր (بْیور: ده هزار، بیشمار) ارمنی، берӕ / беурӕ (بِرَیْ/ بِوْرَیْ: خیلی، پرشمار، درازمدت) آسی دیگوری، би́рӕ (بیرَیْ: خیلی، فراوان) آسی ایرونی، «بیوار» (ده هزار) ترکی استانبولی،
حدسم آن است که نام مردانهی «بیوَرد» هم از همینجا آمده باشد. در شاهنامه این نام به پهلوانی آلان منسوب شده و عثمان مختاری در «شهریارنامه» نام وزیر ارجاسپ تورانی را به این شکل ثبت کرده است. همو میگوید که نام شهر «ابیورد» هم از اینجا گرفته شده است:
«همان شهر کاکنون است بیورد نام شنیدم که بیورد کردش تمام»
«ابیورد» یا «باورد» اسم شهری است در شمال خراسان و نزدیک درهگز که قدمتش به دوران اشکانی بازمیگردد و یکی از مراکز حکومتی دوران تیرداد اول (اشک دوم) بوده است. این شهر در دوران ساسانی آباد بوده و مقر مهم اسقفنشین مرو محسوب میشده است. عبدالله عامر سردار عرب آن را در سال ۳۱ هجری گشود و بعد از آن رو به ویرانی نهاد. با این حال انوری شاعر نامدار در آنجا زاده شده و هنوز کسانی آنجا زندگی میکنند. هرچند نام شهرشان به محمدآباد تغییر یافته و ساکنانش که امروز ترکمنها هستند، به خاطر سرکوب فرهنگی روسها پارسی را از یاد بردهاند.
ایل ابیوردی که در خراسان نیرومند بودند و در جریان به قدرت رسیدن نادرشاه افشار یاریاش کردند هم احتمالا نام خود را از همین ریشه گرفتهاند. هرچند دربارهی پیوند اسمشان با شهر ابیورد جای چون و چرا هست. خود نادرشاه با این ایل خویشاوندی داشته و برادرزنش محمدعلی بیک قورت ابیوردی نام داشته که بعدتر حاکم فارس شد.
این واژهها با بسامدی کم در شعر و ادب پارسی تکرار شده است:
فردوسی توسی: «کجا بیورَسپش همیخواندند چنین نام بر پهلوی راندند
کجا بیور از پهلوانی شمار بود بر زبان دری ده هزار
ز اسپان تازی به زرین ستام ورا بود بیور که بردند نام »
و: «الان شاه و چون پارس پهلوسیاه چو بیورد و شگنان زرین کلاه»
و: «بود بیست شش بار بیور هزار سخنهای شایسته و غمگسار »
اسدی توسی: «دوباره چهل بار بیور هزار گزین کرد گُردان خنجرگذار»
قطران تبریزی: «ابر تاریک اندر آمد چون روان بیوراسپ باغ و بستان را چو روی و رأی افریدون کند»
عثمان مختاری: «به نزدیک دستور ارجاسب شاه جهانجوی بیورد با دستگاه
... که این نامه از پیش دستان شیر به نزدیک بیورد روشن ضمیر»