ریشهی هندواروپایی «*b(h)e» به معنای «بی، بدون، فاقد» در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و تنها be لیتوانیایی و bhe پروسی کهن را در همین معنا نتیجه داده است. این بن احتمالا خویشاوند است با ریشهی پیشاژرمنی «*bi» به معنای «نزدیک، اطراف» که چنین واژگانی را در زبانهای اروپایی نتیجه داده است: bi (نزدیک، به واسطه) و oban (بالای) و beforan (قبل، پیش) ساکسونی کهن، bi (نزدیک، به واسطه) و bifara (قبل، پیش) فریزی کهن، bi (دربارهی) گُتی، bie (نزدیک، به واسطهی) هلندی میانه، bij (نزدیک، به واسطهی) و belegeren (محاصره شده) هلندی، bi (نزدیک، حوالی) و abutan (دربارهی) و abufan (بالای) و beforan (پیش، قبل) و behindan (پشت) و betweonum (بینابین، میانه) و betweox (وسط، بین) و butan/ buton (اما، ولی) انگلیسی کهن، aboute (دربارهی) و above(n) (بالای) انگلیسی میانه، by (نزدیک، به واسطهی) و behind (پشت) و because (چون، به خاطر؛ اواخر قرن چهاردهم) و before (قبل) و above (بالای) و between (میان، be: نزدیک، واسطهی+ twe: دوتا) و beleaguer (محاصره شده؛ ۱۵۸۰م.) و but (اما، ولی، by: با، به وسیله+ ut: بیرون) و bye (خداحافظ؛ ۱۷۰۹م.) و goodbye (خداحافظ) و bye-bye (خداحافظ؛ ۱۷۳۶م.) و bygone (گذشته، رفته؛ اوایل قرن پانزدهم) و bypass (لولهی درون مجرایی؛ ۱۸۴۸م.) انگلیسی، aben (بالای) bifora (پیش، قبل) آلمانی کهن، bei (نزدیک، به واسطهی) و oben (بالای) و bevor (پیش، قبل) و belagerung (محاصره، be: نزدیک، به واسطه+ legen: ارتش، اردو) آلمانی، belägra (محاصره شده) سوئدی، biwacht (پست نگهبانی شبانه) سوئیسی-ایتالیایی، bivouac (پاسگاه شبانه، نگهبانی شبانه؛ قرن هفدهم) فرانسوی،
از میان این کلمات «بای بای» و «بایگون» در پارسی وامگیری شده است. «بایگون» (bygone) اسم تجاری نوعی پیفپاف بود که اسمش به این صورت برای سه دههی (۱۳۴۰-۱۳۶۰) در شهرهای بزرگ باب شده بود و بعد منسوخ شد.
این ریشه در زبانهای آریایی به «*بِه» تبدیل شده و معنای یاد شده را حفظ کرده است. در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: apa (اَپَه: بی، دور از) مثلا در arqaSxapa (اَپَه خْشَثْرَه: دور از پادشاهی) اوستایی، «بِهی» (بیرونی، بیرونیترین) سانسکریت، «بِتُوم» (دورترین) و «*اَپای» (بدون، بی) پارسی باستان، «اَبی» (بی، فاقد) و «بیکانَک/ بیگانَک» (بیگانه) و «بِه/ بیک» (ولی) و «بِرُون» (بیرون) پهلوی، «اَبی» (بی، فاقد) و «بِدَنْدَر» (بیگانه، بیرون) و «بِز» (لیکن، ولی) تورفانی، «اَبی» (بی، فاقد) و «بِژ» (ولی) و «بِهْ» (بیرون) و «بِن» (خارجی) پارتی، «بیک» (بیرون) و «بیک ذینک» (بیدین، از دین خارج شده) و «اپو اَرغ» (بیارج) سغدی، «انبیژیک» (بیرونی) و «ب-» (بی) مثل «ب.آدْر» (بی آتش) خوارزمی، ապա (اَپا: بی) ارمنی کهن،
مشتقهای این ریشه در پارسی دامنهای وسیع از واژگان را پدید آورده است: «بی»، «بیگانه»، «بیرون/ بُرون»، «بیک/ لیک» (اما، جدای از این که ...)، «بیچاره»، «بیزار»، «بیکاری»، «بیدل»، «بیکس»، «بیداد»، «بیغم»، «بیجا»، «گاه و بیگاه»، «بیعار»، «بیمرگی»، «بیخانه»، «بیسامان»، «بیدرمان»، «ولیکن» (و+بیک)، «ولی» (کوتاه شدهی ولیکن)، «لاکن» (معربخوانی لیکن)،
در زبانهای ایرانی نو هم این کلمات را از این بن سراغ داریم: «بِگان/ بِگانَگ» (بیگانه) بلوچی، «وِک» (بیرون، جانبی) یغنابی، «اَیْو-گَوْ» (بیاستفاده) آسی، «اَپی» (بی، فاقد) مثل «اَپیرات» (دروغ، ناراست) و «اَپِنیاز» (بینیاز، ثروتمند) ارمنی،
در زبانهای هندی این واژگان از پارسی وامگیری شدهاند: বেগানা (بِگَنَه: بیگانه) بنگالی، બેગાના (بِگانا: بیگانه) گجراتی، बेगाना (بیگانا: بیگانه) هندی، «بیگانَه» اردو، ਬਿਗਾਨਾ (بیگانا: بیگانه) پنجابی، वेॻाणो (ویگانو: بیگانه) سندی، «لکن» (ولی) عربی، लेकिन (لِکین: ولی، لیکن) هندی،
این واژگان در شعر و ادب هم بسیار تکرار شدهاند:
ابوشکور بلخی: «درشت است پاسخ ولیکن درست درستی درشتی نماید نخست»
فرخی سیستانی: «جدایی گمان برده بودم ولیکن نه چندان که یکسو نهی آشنایی»
نظامی: «روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی، گفتم بلی»
سعدی: «پیاده مرد کمند سوار نیست ولیک چو اوفتاد بباید دویدنش ناچار»
مولانا: «بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی»
مسیح کاشانی: «گر فلک یک صبحدم با من گران باشد سرش
شام بیرون میروم چون آفتاب از کشورش»