کلمهی «تابوت» خاستگاهی مصری دارد وقدیمیترین ثبتی که از آن داریم (دبات) است به معنی «تابوت سنگی یا چوبی»، که از (دبت) به معنی «جعبه، صندوق» مشتق شده که در متون دموتیک مصری هم به صورت «تبیت» (تابوت، صندوق) ثبت شده و در ⲧⲁⲓⲃⲉ (تَیْبِه) قبطی تداوم یافته است. این واژه در حبشی گئز به صورت ታቦት (تابُت) درآمده و از آنجا در زبانهای سامی رایج در شبهجزیرهی عربستان و آسورستان وارد شده و این کلمات را زبانهای ایرانی کهن به دست داده است: ܬܝܒܘܬܐ (تِبوتا) سریانی، תיבה (تِوا) عبری، و «تابوه» عربی کهن یثربی، «تاوبوت» عربی کهن مکی، թափուտ (تاپوت) ارمنی کهن، թաբուտ / թապութ / թաւութ (تابوت/ تاپوت/ تاووت) ارمنی میانه،
در زبانهای زندهی ایرانی این واژه به چنین صورتهایی درآمده است: «تابوت» پارسی و کردی و ترکی، «تُبوت» ازبکی، тобут (تُبوت) پارسی تاجیکی، табут (تابوت) باشکیری، табыт (تابیت) قزاقی، tabut آلبانیایی، «تابوت» اردو، թապութ (تاپوت) ارمنی، و ताबूत (تابوت) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژه با واسطهی عربی در زبانهای اروپایی نیز وارد شده است: kibwtos (کیبوتُس: قفسه) یونانی، tebut (تابوت) و atahud (قفسه) اسپانیایی، taut (تابوت) کاتالان، ataut (تابوت) اوکسیتان پرووانس، ataude (تابوت) پرتغالی، tabbutu (تابوت) سیسیلی، tabuto (تابوت) ایتالیایی، та̀бут (تابوت) صربی-کروآتی، bahut (چمدان) فرانسوی،
این واژه در پارسی قدیمی است و در شعر و ادب بسیار به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «خروشی برآورد دل سوگوار یکی زر تابوتش اندر کنار
به تابوت زر اندرون پرنیان نهاده سر ایرج اندر میان»
و: «که کام دد و دام بودش جفت سرش را یکی تنگ تابوت جفت»
عنصری بلخی: «چون جای دگر نهاد میباید رخت نزدیک خردمند چه تابوت و چه تخت»
اسدی توسی: «که این بت چه چیزست؟ تابوت چیست؟ همیدون نگارنده بر لوح کیست؟»