تاراج


آخرین به روزرسانی:
تاراج


         درباره‌ی ریشه‌ی این کلمه نظر رایج آن است که از بن ترکی «تَلَه» به معنای «جنگیدن و پراکندن» گرفته شده است. «تاراج» در ترکی هم به صورت «تاراش» وجود دارد و «تارات» صورت قدیمی آن است. «تلاش» پارسی به معنای «کوشش» هم شاید شکل دیگری از همین واژه باشد و همین معنای تاخت‌وتاز و غارت را می‌رسانده است. 

هرچند انگار توافقی درباره‌ی ریشه‌ی ترکی این کلمات وجود دارد، با این حال کلمه‌های دیگری داریم که احتمالا خویشاوند این واژه هستند و در ترکی رواج چندانی ندارند. مثلا «تالان» به معنی غارت و «تلکه» که عبارت است از پولی که بازیکنان هنگام قمار وسط می‌گذارند و به داور می‌دهند تا در پایان به برنده بدهد. بر این مبنا داور را «تلکه‌گیر» می‌گویند و «تلکه کردن» از اینجا به معنای باج گرفتن و پول زور خواستن تعمیم یافته است. رواج این خوشه از کلمات در پارسی و غیاب‌ برخی‌شان در ترکی این احتمال را ایجاد می‌کند که خاستگاه اصلی این واژه‌ها ایرانی باشد و نه ترکی. 

حدسم آن است که ریشه‌ی این واژگان «*ster» هندواروپایی باشد به معنای «دزدیدن، غارت کردن» که در زبان‌های کهن اروپایی این کلمات را زاده است: stela (دزدیدن) و stulþr (سرقت) نُردیک کهن، stilan (دزدیدن) گُتی، stelan (دزدیدن) آلمانی کهن، stelan (دزدیدن) و bestealcian (غارت کردن، به یغما بردن) انگلیسی کهن، stelan (دزدیدن) ساکسوتی کهن، stela (دزدیدن) فریزی کهن، 

همین بن در زبان‌های زنده‌ی اروپایی به این واژگان منتهی شده است: stelen (دزدیدن) هلندی، stehlen (دزدیدن) آلمانی، stjæle (دزدیدن) دانمارکی، stjäla (دزدیدن) سوئدی، steal (دزدیدن) و manstealer (آدم‌ربا،‌ برده‌گیر؛ ۱۵۸۰م.) و stalk (سرسختانه تعقیب کردن) و stealth (دستبرد، سرقت؛ میانه‌ی قرن سیزدهم) انگلیسی، 

بن «*ster» می‌توانسته به سادگی در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*تَرَ/ *تَل» تبدیل شود و مبنای واژگان مورد نظرمان باشد. این حدس از آنجا تقویت می‌شود که در برخی از زبان‌های ایرانی همچنان «س» ابتدایی این بن باقی مانده، و این نشانه‌ی بن هندواروپایی است و در ترکی دیده نمی‌شود. نمونه‌های دیگری از این ریشه عبارتند از: «تُر» (دزد) و «تُور» (گروه راهزنان) و «تالان» (غارت کردن) پشتون، «سْتَیْر» (غارت) آسی،

برخی از این واژگان عامیانه قلمداد می‌شده‌اند و در شعر و ادب پارسی رواج چندانی نداشته‌اند. با این حال «تاراج» زیاد به کار گرفته می‌شده است:

فردوسی توسی: «همه گنج تاراج و لشکر اسیر                    جوان دولت و بخت برگشته پیر»

         و: «همه گنج و گوهر به تاراج داد                                  از این بدره بستد بدان تاج داد»


سعدی شیرازی: «هوش خردمند را عشق به تاراج برد           من نشنیدم که باز صید کبوتر شود»

و: « یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد                      ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را»

محتشم کاشانی: «بر سر جرم من‌اند عفو و جزا در تلاش                  تا به چه فرمان دهد حاکم دیوان عشق»