تاریخ


آخرین به روزرسانی:
تاریخ


         ریشه‌ی «تاریخ» بی‌شک سامی است، اما درباره‌ی تبارنامه‌اش توافقی استوار حاصل نیامده است. اغلب منابع آن را از ریشه‌ی «*أرخ» دانسته‌اند به معنای «زمان‌گذاری، نوشتن تاریخ». با این حال این واژه در زبان عربی شاخه‌زایی چندانی نکرده و احتمالا از زبان‌های سامی کهن‌تر مشتق شده باشد. فرانتس روزنتال حدس زده که صورت اصلی آن «آرخو» اکدی به معنای «ماه، حالت‌های هلال مال» بوده باشد که در آرامی با همین معنا به صورت xry (یرخ) در آمده است. حدس او آن است که این کلمه از قلمرو یمن به عربی وارد شده باشد و می‌گوید xra (أرْخ) در برخی کتیبه‌های مسندی به معنای «سنت، عرف، قاعده‌ی تغییر ناپذیر» با آن خویشاوند باشد. 

با این حال کاربردی کهن از این کلمه در عربی کهن یمنی نمی‌بینیم و شروع استفاده از آن به اواخر قرن دوم هجری بازمی‌گردد و رواجش در آثار نویسندگان ایرانی دیده می‌شود که به عربی می‌نویسند. هرچند پاپیروسی مصری هم داریم که به سال ۲۲ هجری مربوط است و در آن کلمه‌ی «تاریخ» احتمالا در معنای «سال» آمده است.[1] بر این مبنا حدسم آن است که در شکل آرامی‌اش به صورت وام‌واژه در زبان پهلوی وجود داشته و از آنجا به متون عربی آغازین راه یافته باشد. به ویژه که ممکن است صورت صرفی‌اش هم «تفعیل» عربی نباشد. 

این واژه در زبان پارسی به این مشتق‌ها انجامیده است: «تاریخ»، «تاریخچه»، «تاریخ‌مند»، «تاریخ‌گذاری»، «تواریخ»، «تاریخ‌گرایی»، «مورخ»، «تاریخ‌نگاری»، 

در سایر زبان‌های ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «تاریخ» اردو و کردی، таърих (تاریخ) پارسی تاجیکی، «تَریخ» ازبکی، «تَریحْ» ترکمنی، «تاریحْ» ترکی استانبولی، «تاریخ» ترکی آذری و عثمانی، тарих (تاریخ) باشکیری، тарых (تاریح) قرقیزی، «یؤرِخ» (تعیین زمان، قرار وقتی را گذاشتن) و «تاریخ» و «مورخ» و «تواریخ» عربی، 

در زبان‌های هندی هم این کلمات از «تاریخ» پارسی وامگیری شده‌اند و همان معنا را حمل می‌کنند: তাৰিখ (تَریکْهْ) آسامی، તારીખ (تاریکْهْ) گجراتی، तारीख़ (تاریخ) هندی، तारीख (تاریکْهْ) مراثی،

«تاریخ» در زبان‌های دیگر هم از پارسی یا عربی وامگیری شده است: ታሪክ (تاریک) حبشی امهری،  ታሪኽ (تَریخ) تیگرینیا، «تاریک» اندونزیایی، «تاریخ» مالایی، «تاریخ» سومالی، «تارِحِه» سواحیلی، тарих (تاریخ) تاتاری، 

«تاریخ» و مشتق‌هایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «فروزان شد آثار تاریخ اوی             که جاوید بادا بن و بیخ اوی»

نظامی گنجوی: «گزارش‌های بی‌اندازه کردی             بدان تاریخ ما را تازه کردی»

         و: «نخواندی ز تاریخ جمشید شاه                          که آن اژدها چون فرو برد ماه؟»

سعدی شیرازی: «هم از بخت فرخنده فرجام توست               که تاریخ سعدی در ایام توست»

مولانای بلخی: «چشم چو مریخ او، مست ز تاریخ او    جان به سوی ناوکش همچو سپر می‌رود»



[1] روزنتال، ۱۳۶۶: ۲۳-۲۵.