ریشهی هند و اروپایی «تِپ» (*tep) به معنای «کشیدن، پهن کردن، بسط» این واژگان را در زبانهای اروپایی پدید آورده است: Tempti (گستردن) لیتوانیایی، Tepati (محکم کردن، سفت کشیدن) روسی،
همهی واژگان اروپایی مربوط به بافندگی که از این بن برخاستهاند، خاستگاهی ایرانی دارند: tophs/ tophtion (توپِس/ توپِتیون) یونانی، Tapetes لاتین، Teppih آلمانی کهن، tapiestre فرانسوی کهن، taffetas و tapisser (قالی بافتن، تافتن) فرانسوی، Teppete آلمانی، Taf هلندی، tapestry انگلیسی، Tafta روسی، Tafta(j) لهستانی، Tafet صرب، و tappeto ایتالیایی همگی «قالیچه، فرش» معنی میدهند و شکلی دگرگون شده از وامواژهی «تافته» پارسی هستند. همچنین Teppich آلمانی به معنای کاغذ دیواری و teneto روسی به معنای دام و تله نیز احتمالا از همین ریشه برخاستهاند.
این بن در زبانهای آریایی بنِ «*تَپ» به معنی «رشتن و پیچیدن» را به دست داده که با ریشهی «*تَن» خویشاوند است و در مدخل «تنیدن» و «تنگه» دربارهاش بحث کردهام. از ریشهی «*تَپ» این واژگان در زبانهای کهن ایرانی زاده شدهاند: «تَپَسْتَک» (گلیم ریشدار) پهلوی، «بدابی» (تابیدن) خوارزمی، «کَرَسْتَه» (لباس خز) و «تْهَونَه» (ابریشم، پارچه) سکایی، Atpt (طَفتا: نوعی پارچه) و ܛܦܝܛܐ (طاپیتا: قالی) و ܛܰܢܦܶܣܬܳܐ (طَنْپِسْتا: گلیم) سریانی، טפיטא (تاپیتا: قالی، گلیم) آرامی یهودی،
در پارسی از این بن چنین واژگانی پدید آمدهاند: «تابیدن»، «تافتن»، «تافتهی جدا بافته»، «[پارچه/ شلوار] تافت»، «پرتاب»، «پرت کردن»، «پرت گفتن»، «چرتوپرت»، «پرتوپلا»، «پرتگاه»، «پرتابه»، «تیرپرتابی»، «»
همچنین است «تَبینَه» (تار عنکبوت) و «تَبَسْت» (گلیم دارای ریشههای دراز، مرکب از: تَپ: تافتن + اَستَه: بریدن) و «تَنَبسِه» (قالی، گلیم) و «تاویدن» (تافتن، که رشیدالدین میبدی در کشف الاسرار چندباری به کارش گرفته) در پارسی دری قدیم
به این ترتیب «[شلوار] تافت» پارسی است و وامواژهای فرنگی نیست. این کلمه در اصل از ایران به اروپا رفته و Tuffety انگلیسی و Taffet/ Taft آلمانی (هردو یعنی پارچهی براق) را ایجاد کرده که همان باز در دوران معاصر به ایران بازگشته و واژهای فرنگی قلمداد شده است.
یکی از شکلهای جالب توجه این بن، کلمهی «پرت» است. این واژه شکل کوتاه شدهی «پرتاب» است که شکل کامل بن «تاب/ تاپ» را در خود دارد. کلماتی مثل «پرتابه» و «پرتابیدن» هم از همین مشتق شدهاند. فعل اخیر که در قرون گذشته کم کم منسوخ شده، به معنای رویگردان شدن و سر پیچاندن بوده است، چنان که «روی تافتن» هم این معنی را میرساند. چنان که در شاهنامه میخوانیم:
«چو خواهی که رنج تو آید به بر ز آموزگاران مپرتاب سر»
تقریبا مترادف با تافتن در سخن نظامی گنجوی که در شرفنامه میگوید:
«چو ایرانیان آن دهش یافتند سر از چنبر سرکشی تافتند»
«پَرتوفتَن» (انداختن) که در پارسی تاجیکی باقیمانده هم از همینجا آمده است. در دوران جدید این کلمه را تنها در شعر پروین اعتصامی میبینیم و این ژرفای فرهیختگی این بانو را نشان میدهد. پروین جایی میگوید:
«توشهی بخل میندوز که دود است و غبار سوزن کینه مپرتاب که خنجر گردد»
و جای دیگر میگوید: «بپرتابید چون تیر فلاخن»، و در این سخن به ناصر خسرو نظر دارد که میگوید:
«چون تیر سخن راست کن آنگاه بگویش بیهوده مگو، چوب مپرتاب ز پهنا».
کلمهی «پرتاب» به خصوص برای اشاره به مسیر پیموده شده توسط سلاحها به کار گرفته میشده است. سعدی میگوید:
«نظر کن چو سوفار داری به شست نه آنگه که پرتاب کردی ز دست»
تعبیر «تیرپرتابی» به عنوان واحد طول از اینجا آمده و همچنین تعبیرهایی مثل آنجا که فردوسی در داستان بهرام گور میگوید:
«کدیور بدو گفت کآن آبگیر به پیش است کمتر ز پرتاب تیر»
«پرت» که شکل کوتاه شدهی پرتاب است، واژهای نوساخته است و در شعر پارسی کاربردی برایش نیافتم. در اصل «درهم پیچیده و مغلق» را میرسانده و به همین خاطر هنوز در معنای «حرف پرت» و «پرت گفتن» به معنای سخن بیمعنا باقی مانده است. همچنین عبارت «پرت بودن» و «پرت افتادن» در ابتدای کار معنای گمراه شدن و گم و گور شدن را میرسانده که مثلا در عبارت «از مرحله پرت بودن» نمایان است، و مرحله عبارت است از هر منزلگاه در جادهی کاروانرو (قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن). در ضمن «پرت» در تعمیمی مفهومی بر جاهای دور از دسترس که راهی پیچیده و دشوار دارند هم دلالت میکرده و از اینجاست که عبارت «پرتگاه» ساخته شده. واژهی کردی «تاوْگَه» (تابگاه) هم شکلی دیگر از آن است که بن «تَپ» را حفظ کرده است.
در زبانهای زندهی دیگر ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «تاب» (تافتن) شُغَنی، «تاو» (نوار، نخ) پشتون، «تین/ تونای» (لباس پشمی) آسی، «طَنَفسَه» (نوعی پارچه) و احتمالا «دَبَش» (خرت و پرت خانه، اثاثیهی سبک) عربی، «تَپَسْتَک» (گلیم ریشدار) ارمنی، «پَرتانَه»([حرف] یاوه) آشتیانی،
کلمهی «دَبَش» عربی احتمالا از اینجا آمده که امروز «اثاثیهی سبک خانه» معنی میدهد، اما احتمالا معنای اصلیاش «قالیچه، گلیم» بوده و تحریفی از «تَبَست» پارسی قدیم بوده است. احتمال دارد صفت «دِبْش» که برای چیزهای ساده و کوچکِ دلپذیر و ارزشمند به کار گرفته میشود هم از همینجا در پارسی وارد شده باشد.
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «بیاموختشان رشتن و تافتن به تار اندرون پود را بافتن»
و: «سخن گفتن و کوشش آیین ماست عنان و سنان تافتن دین ماست
پروین اعتصامی: «تو گفتی راه عشق از فتنه پاک است چو دیدم پرتگاهی خوفناک است»
ایرج میرزا: «امر طبیعی است که در بین راه چون برسد مرد لب پرتگاه»