ریشهی پیشاهنداروپایی «*tep» به معنای «داغ، گرم، پخته» در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و تنها این کلمات را از آن سراغ داریم: tepere (گرم شدن) و tepidus (داغ، گرم) و tepor (ولرم) لاتین، tes (داغ) و tene (آتش) ایرلندی کهن، tchiede (گرم کردن) نورمان، topiti (گرم کردن) و teplu (گرم) اسلاوی کهن کلیسایی، teplyj (گرم) روسی، topao (گرم کردن) صربی-کروآتی، ftoh (گرم) آلبانیایی، tebi (گرم) کاتالان، tiède/ tépide (گرم، ولرم) فرانسوی، tepid (ولرم؛ ۱۴۰۰م.) انگلیسی، tiepido/tepido (گرم کردن) ایتالیایی، tibio (گرم کردن) اسپانیایی و پرتغالی،
در زبانهای ایرانی از این خاستگاه ریشهی «*تَپ» برآمده که «گرم، درخشان، داغ» معنی میدهد. این ریشه در زبانهای ایرانی بسیار زاینده بوده است. در زبانهای ایرانی کهن این واژگان از این ریشه زاده شدهاند: Sunfat (تَفْنوش: تب) و itieyapAt (تاپَیْاِیْتی: داغ کردن، گداختن) و pat (تَپ: گرما، داغی) و patA (آتَپ: گرم کردن، داغ کردن) و atpatmah (هَمتَپْتَه: تفته، پخته) و atfat (تَفْتَه: پخته، گرم شده) و tasfat (تَفْسَت: داغ کردن، تفت دادن) اوستایی، तपति (تَپَتی: گرم کردن) و तप्स्यति (تَپْسیاتی: در آینده گرم کردن) و तपन (تَپَنَه: عذابآور) و «تَپو» (داغ، سوزان) و तप्त (تَپْتَه: حرارت) و तप्त (تَپْتا: داغ، شعلهور، نگران، خشمگین) و «تَپَکَه» (تابه) و «تَپوس» (شعله، گرما) و «پَرَتَپَه) (پرتو) و «تَپْنو» (سوزان، فروزان) و तप्ति (تَپْتی: حرارت) و तपस् (تَپَس: داغی، دشواری) و तापस (تاپَسَه: مرتاض) و तप्यते (تَپْیاتی: گرم شدن، تطهیر شدن، رنج بردن) و तापयति (تاپَیَتی: داغ کردن، آزار دادن) و तप (تَپَه: تبناک، گرمازدگی، شکنجه) و अतितप् (اَیْتَپ: گداخته، خیلی داغ) و अनुतप् (اَنوتَپ: اذیت کردن، برانگیختن) و आतप् (آتَپ: تابیدن، پرتو افکندن) سانسکریت، 𑀢𑀸𑀯𑁂𑀇 (تاوِئی: آبپز کردن) و 𑀢𑀢𑁆 (تَتّا: داغ) پراکریت مهاراستری، 𐨟𐨟 (تَتَه: گرم، داغ شده) گنداری، «تَتَّه» (داغ، گرم) و «تاپِتی» (پختن، گرم کردن) پالی، «تافْتَن» (سوزاندن، درخشیدن) و «تاپ» (تاب، گرما) و «آفْتاب» (*اَبی-تاپَهْ: آنچه میتابد) و «تاپَک» (تابه) و «تاپ/ تاب» (تب) و «تَفْتان» (سوزان) و «تابِسْتان» پهلوی، «تاباذَن» (گرم کردن) و «تابَغ» (شعله) و «پَتّاب» (سوزاندن، داغ کردن) و «ویتاب» (درخشیدن) و «فْرَذاب» (فروغ) و «تَبَگ» (زبانهي آتش) پارتی، «تَب» (تب) و «تَفَّگ» (داغی) و «فْرَداب» (فروغ، پرتو) تورفانی، «تَفْقا» (تاپو، تابهی سفالی نانوایی) و «تبشیلا» (خوراک گوشت و عدس) آرامی، «تَبْقا» (تابه) و «تافَقا» (نان تافتون، نان پخته بر تاپو) و ܬܒܬܐܟ (تَبْتاک: [در متون مسیحی سغدی] تفت داده) سریانی، տաւթ (تاوتا: تفته، پخته) و տաւթ (تَوْت: داغ، سوخته) و տօթանամ (تُوتانَم: تفت دادن، پختن) و տօթութիւն (تُوتوتیْیون: داغی، تفتیدگی) و տապ (تَپ: تب، گرما، هیجان) و տապակ (تَپَک: تابه) ارمنی کهن، թաւայ (تاوای: تابه) ارمنی میانه، ტაფაკი / ტაბაკი/ტაპაკი (تَپَکی/ تَبَکی/ تَپَکی: تابه) گرجی کهن، «تْتَوارِه» (گرم کردن) و «تْتَوس» (تب، گرما) و «تْتَودَه» (تفته، پخته) ختنی، ταβδο (تَبْدُو) (داغ شده، تفته) بلخی، «ویتاپاک» (آذرخش) و «ویتاپ» (آتش روشن کردن) و «فتیپ» (درخشیدن) و «پتتیپ» (چراغ، پرتو) و «تَپْهْ» (تب) و «انتپه» (تب داشتن) و «تَپاکْهْ» (تپاله) و «تبس» (گرم شدن) و «تپسنوق» (زحمت، آزار) سغدی، «تابی» (داغ کردن، گرم کردن) و «بدفس» (گرم شدن) و «تَپ» (تپیدن قلب) و «تاپی» (افشاندن) و «تابک» (تابه) و «تفشیر» (خوراک عدسی) خوارزمی، «تْتَوْ» (داغی، گرما) و «آوی» (داغ کردن) و «پَتّاو» (آتش روشن کردن) و «بْیَوْ» (داغی) و «پَتتاودَه» (برشته) و «تْتَوَی» (تب) و «تْتَودَه» (داغ) و «تْتَوسا» (تب کردن) و «تْتَوس» (گرم شدن) و «تابیتی» (ایزدبانوی اجاق خانگی) سکایی، «تاپْتْسِه» (تفته، داغ) تُخاری ب،
در پارسی این کلمات از بن «*تَپ» مشتق شدهاند: «تافتن»، «تفته»، «تفت دادن»، «[نان] تافتون»، «تَفتن» (داغ شدن)، «تابیدن»، «آفتاب»، «تابش»، «تابان»، «تاب»، «تابه/ تاوه»، «ماهیتابه/ مایْتاوه»، «تپیدن»، «تپش»، «تاپو» (تابهی سفالی برای پخت نان)، «تَپاله»، «تب»، «تابستان»، «تاول»، «تفسیدن» (گرم شدن)، «تسبیدن» (گرم کردن)، «تفتیک» (لباس با موی بز)، «تَبتِک» (موی بز)، «تَفشیلَه» (قلیه با گوشت و عدس)، «بَتَو» (آفتابگیر، سایهبان)، «پرتو»، «تَپاک» (بیقراری، اضطراب).
حدسم آن است که «تون» (گلخن حمام) و اسم کوه «تَفتان» و شهر «تَفْت» نیز از همین ریشه آمده باشند. دربارهی «تون» اگر چنین باشد، پیدایش این واژه دیرینه است و احتمالا به دوران اشکانی باز میگردد. چون در زبان آرامی «آتّونا» (کورهی آهکپزی» را داریم. همین واژه است که در عربی به «أَتون» (گلخن حمام، کورهی آجرپزی) تبدیل شده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمات را از این تبار میشناسیم: «تَپ/ تَپْتَه» (گرم شدن) و «تاپ» (جوشیدن) و «تاپیشْت» (حرارت، تابش) و «تاپی» (بیمار) و «تَپ» (تب) و «تافَغ/ تاپَگ» (تابه) و «پِتافَه» (سایهبان، آفتابگیر) بلوچی، «تَبَه» (تب) و «دُبَیْ» (تابستان) و «پیتَو» (آفتابگیر، سایهبان) و «تاو» (گرما) و «تاوْدَوَل» (گرم کردن) «تَبَل» (مرهم نهادن [بر سوختگی]) و «تاوس» (گرم شدن) پشتون، «اَنْدَو» (حرارت) وخی، «تاوِه/ تاوَن» (تابه) کردی، «تِبَیْ» (تابه) و «تایْمَیْن» (برق، آذرخش) و «تَفْس» (گرم شدن) و тӕфсун (تَیْفْسون: داغ کردن) و тъапа (تاپَه: تابه) آسی، табэ (تابَه: تابه) کاباردی، ტაფა (تاپَه: تابه) گرجی، թավա (تاوا: تابه) و «تاپیل» (بیمار) و «تاپِنِل» (تب کردن) و տապ (تَپ: تب، گرما، هیجان) و հրատապ (هْرَتَپ: سوزان، تفته) و տապակ (تاپَک: تابه) و տոթ (تُوت: هُرمِ گرما، گرمای کلافه کننده) ارمنی، «تاوا» (تابه) ترکی آذری، таба (تابا: تابه) باشکیری، «طاوه» (تابه) و «طفشیل» (خوراک گوشت و عدس) عربی، «تیبیت» (موی بز) تاجیکی، «آفتاب» اردو، офтоб (اُوفْتُوب: آفتاب) یغنابی، «ئاپتاپ» (آفتاب) اویغوری، «اُفتُوب» (آفتاب) و «تُوا» (تابه) ازبکی، аптап (آپتاپ) و таба (تابا: تابه) قزاقی،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: तावना (تاوْنا: گرم کردن، پختن) و आफ़ताब (آفُتاب) و ताता / तत्ता (تاتا/ تَتا: داغ) هندی، तावणे (تاوَنِه: گرم کردن، پختن) مراثی کهن، तावणे (تاوْنِه: پختن، داغ کردن) مراثی،තවනවා (تَوَنَوا: آبپز کردن) سینهالی، তাওয়ানো (تَئُووَنُو: گرم کردن، پختن) بنگالی، ताबब (تابَب: پختن) مایثیلی، ताता (تاتا: داغ) اودی کهن، ତାଇବା (تَیْبَه: گرم کردن، داغ شدن) اودی، तावनं (تاوْنَه: پختن) وَرهادی، ਤਾਉਣਾ (تاونا: داغ کردن) و ਤੱਤਾ (تَتّا: داغ) پنجابی، ताइणु (تایْنو: پختن) سندی، તાવવું (تاوّو: پختن، داغ کردن) و તાતું (تاتو: داغ) گجراتی، तावणौ (تاوْنَو: داغ کردن) مرواری،
این واژگان در زبانهای دیگر به این شکل وامگیری شدهاند: «اَفتاب» (آفتاب) و «تاب» (تابش، گرما) مالایی و اندونزیایی، тава (تاوا: تابه) بلغاری، tabas/ ntabas (تاواس: تابه) یونانی، tava (تاوه) رومانیایی، тава (تاوا: تابه) صربی-کروآتی، таба (تاوا: تابه) تاتاری سیبری، तातो (تاتُو: داغ) نپالی،
مشتقهای ریشهی «*تَپ» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند. سایه در یک بیت بسیار زیبا دو مشتق (پرتو و تافته) را کنار هم آورده و میگوید:
«پرتو دیدار خوشش تافته در دیدهی من آینه در آینه شد، دیدمش و دید مرا»
و سنایی گفته:
«به حرص ار شربتی خوردم، مگیر از من، که بد کردم بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا »
و در «گرشاسپنامه»ی اسدی توسی میبینیم که باز سه مشتق از این ریشه (تف و تاب و آفتاب) را کنار هم چنین ماهرانه آورده است:
«ز دل برکشد می تف درد و تاب چنان چون بخار از زمین آفتاب»
و قدسی مشهدی گفته:
«ز سوز دلم دیده دارد حجاب عرق کرده ابر از تب آفتاب»