ریشهی این واژه ताल (تالَّه) سانسکریت است به معنای «برکه» که در «تال» هندی هم باقی مانده است. ریشهی این واژه معلوم نیست و احتمالا معنای اصلی آن «ظرف» بوده است. چنان که در این کلمات میبینیم: «سْتْهالَه» (کاسه) و «سْتْهالی» (دیگ، کوزه) سانسکریت، «تْهالی» (دیس) پالی، «تال» (طبق مسی یا نقرهای) پارسی، «تْهال» (سینی فلزی) کشمیری،
این واژه در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:
کلیم کاشانی: «درین ملک آفت خشکی است نایاب که باشد هر دهی را چند تالاب»
سلیم تهرانی: «یکی تالاب در دامان کوهش که لرزد بحر چون بیند شکوهش»
قدسی مشهدی: «من و نظاره این طرفه تالاب به بر گو طرفه بغداد را آب ...
چه دولت دارد این تالاب در سر که از نیلوفرش گیرد هما فر»