تالار


آخرین به روزرسانی:


         احتمالا ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*treb» به معنای «اقامت گزیدن» خاستگاه «تالار» باشد. از آن ریشه‌ی پیشاهندواروپایی در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی برخاسته‌اند: teramnon (تِرامْنُون: خانه) یونانی، 𐌕𐌓𐌄𐌌𐌍𐌖 (تْرِمْنو: جایگاه کاهن برای تماشا و فالگیری از حرکت پرندگان) و 𐌕𐌓𐌄𐌁𐌄𐌉𐌕 (تْرِبِیْت: اقامت می‌کند) اومبری، 𐌕𐌓𐌝𐌁𐌀𐌓𐌀𐌊𐌀𐌅𐌞𐌌 (تْریباراکاووم: بنایی کردن، ساختن) و 𐌕𐌓𐌝𐌁𐌀𐌓𐌀𐌊𐌀𐌕𐌕𐌖𐌔𐌄𐌕 (تْریباراکاتوسِت: او بنایی می‌کند) و 𐌕𐌓𐌝𐌁𐌀𐌓𐌀𐌊𐌊𐌉𐌖𐌚 (تْریباراکّیوفْت: بنا، ساختمان) و 𐌕𐌓𐌝𐌝𐌁𐌞𐌌 (تْریبوم: خانه) ‌اوسکی، trabs (تیرک، تیر چوبی) و tropus (اردو، دارودسته‌ی سربازان) و tribuna (جایگاه نشستن مقامات) و tribus (قبیله، رئیس قبیله، مقام دولتی) لاتین قرون وسطایی، thorp‌ (دهکده) نردیک کهن، treff (میعادگاه، خفاگاه) برتون کهن، tref (شهر) و trefn (خانه، اتاق) ولش میانه، tref (اتاقک، خیمه) و trope (جمعیت، دارودسته؛ قرن سیزدهم) و tribu (قبیله، قلمرو قبیله‌ای) و tribunal (مسند قضاوت؛ قرن سیزدهم) ‌فرانسوی کهن، dorf (دهکده) آلمانی کهن و میانه، ðorp (دهکده) انگلیسی کهن، thorp (دهکده) هلندی کهن و ساکسونی کهن و فریزی کهن و سوئدی کهن، treb (خانه، قبیله) ایرلندی کهن، Atrebates (نام قبیله‌ای در شمال غرب گل، یعنی: مقیمان، ساکنان: ad + treb + ates) گل، trevar (اقامت کردن) اوکسیتان، 𐌸𐌰𐌿𐍂𐍀 (ثاورْپ: کشتزار، ملک کشاورزی) گُتی، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: treffen (ملاقات کردن) و Treff (میعادگاه) و Dorf (دهکده) آلمانی، dorp (دهکده) هلندی، troop (اردو، گروه سربازان؛ ۱۵۴۰م.، دور هم جمع شدن، اردو زدن؛ ۱۵۶۰م.) و tribe (قبیله؛ میانه‌ی قرن سیزدهم) و tribune (رئیس قبیله؛ اواخر قرن چهاردهم، جایگاه سخنرانی؛ ۱۷۶۲م.) انگلیسی، troupe (زادگاه، دارودسته) فرانسوی، troba (کلبه، آلونک) لیتوانیایی، traba (کلبه، دهلیز) لاتویایی، דאָרף (تُرْپ: دهکده) و דאָרפֿמאַן‎ (دُرْف‌مان: دهاتی، روستایی) و דערפֿל‎ (دِرْفْل: روستای کوچک، ده‌کوره) ییدیش، þorp (دهکده) ایسلندی، torp‌ (دهکده) دانمارکی و سوئدی terem (تالار، ایوان) روسی، 

از میان این واژگان «تریبون» به پارسی جدید راه یافته‌ است. 

         در زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*تَیْ/ *تال» بدل شده که در این واژگان کهن دیده می‌شود: «تَرو» (درخت) سانسکریت، «تَلَوار» (تالار) پارتی و تورفانی، «تْتالا» (تالار) و «تْتیلا» (درخت) سکایی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «تالار» و «طَربال» (صومعه) و «تَلیبار» (کلبه‌ی پرورش کرم ابریشم) و «طَنَبی» (سالن، تالار) پارسی، «تالار» (عمارت چوبی) پارسی تاجیکی، «تالا» (نهال، جوانه) آسی، treve (ناحیه، استان) آلبانیایی، «تِلار» (کلبه‌ی روستایی) مازنی، «تَلَوار» (تالار) ارمنی، نام روستای «تُرْمَه» در دهستان جهرم و قصبه‌ی «تِرْمِه» در ترابوزان ترکیه نیز احتمالا از همین‌جا آمده است.

واژه‌ی دیگری که شاید از اینجا برخاسته باشد و کوتاه‌ شده‌ی همین ریشه باشد، «ریم» (نام قدیمی درخت تبریزی) است، که در زبان‌های ایران شرقی چنین همتاهایی با همین معنی دارد: «رَمَنی» سانسکریت، «ریمَغ» پراچی، «ریم» شغنی و یزغلامی، «ریمَه» (درخت عرعر) فارسی افغانی.

         کلمه‌ی دیگری که آشکارا از همین‌جا مشتق شده و در فرهنگ‌های ریشه‌شناسی به اشتباه به مغولی و ترکی منسوب شده، «طارُم» است به معنای «خانه‌ی چوبی». این واژه را در زبان‌های دیگر ایرانی نیز داریم: թարմայ (تارْمایْ: طارم) ارمنی میانه، թառմա (تارمَه: طارم) ارمنی، «تارْمَه» (ایوان) دوانی، «تَرْمِه» (ایوان) زرقانی، «طارِمَه» (کلبه) عربی. 

این واژه در زبان‌های ترکی و مغولی هم رایج است، در معنای «شبکه‌ی زیر دیوار خیمه»: «تَرْمَه/ تَریم/ دِریم» ترکی، «تَریم» ترکمنی، терме (تِرْمِه) قزاقی و نوقای و مغولی، тирмә (تیرْما) باشکیری، «تِرْمَه» قبچاقی. 

به احتمال زیاد همین واژه‌ی پارسی «طارم» بوده که به زبان‌های آلتایی وارد شده و در فرهنگ چادرنشینی‌شان به معنای شبکه و پارچه‌ی خیمه تعمیم یافته است. دلیل آن که مسیر وامگیری را از زبان‌های ایرانی به مغولی می‌دانم و نه برعکس، آن است که این کلمه در زبان‌های آلتایی ریشه‌ی مشخص یا خویشاوند دیگری ندارد، در حالی که تبارنامه‌اش در زبان‌های ایرانی معلوم است و خانواده‌ی کلمات هم‌ریشه‌ای هم دارد. در ضمن زمان ظهور این واژه در زبان‌های ایرانی چند قرن قدیمی‌تر از مغولی است. عنصری سیستانی سه قرن پیش از نخستین تماس‌های زبان‌های ایرانی و مغولی و دو قرن پیش از ظهور این کلمه در متون مغولی می‌گوید:

«گاه زیر طارم زنگارگون اندر شود                       گاه چون خونخوارگان خفتان به خون اندر کشد»

و ابوسعید ابوالخیر: «دیری‌ست که تیر فقر را آماجم              بر طارم افلاک فلاکت تاجم»

کلمه‌ی «ترمه» هم احتمالا شکلی دگرگون شده از همین واژه باشد و از بسط معنای «طارم» به پارچه و پوشش خیمه در زبان‌های ترکی و مغولی برخاسته باشد. تلفظ این کلمه انگار در اصل «تُرْمِه» بوده و «نمد، پوشش نمدی زین» را می‌داده و رشیدی در شکل «آترمه» آن را ثبت کرده است. بسطی به سمت «پارچه‌ی نقش‌دار نفیس» و «کاغذ آهاردار زرافشان» هم در این معنی رخ داده و همین است که ترکیب‌های «پارچه‌ترمه» و «کاغذترمه» و «ترمه‌دوزی» و «ترمه» (اسم دختر) را به دست داده است.

         واژه‌ی دیگری که شاید به اینجا مربوط باشد، «طالش/ تالش» است. این نام احتمالا در همین معنای «اقامتگاه، خیمه‌گاه» رایج بوده باشد. دکتر معین آن را تحریفی از «کادوس» دانسته، که بنا به توصیف مورخان اروپایی قدیمی در همین منطقه جای داشته است. اما به نظرم اشتباه کرده و واژگونه‌اش درست است. اسم «کادوس» در منابع ایرانی نیامده و تنها در متون یونانی به شکل kadousioi (کادوسیُوی) و لاتینی به صورت cadusii دیده می‌شود و از آنجا به متون اروپایی راه یافته است. این شکل از این کلمه هم تا دوران مشروطه در زبان پارسی ترجمه و رایج نشده بود. در حالی که اسم طالش قدیمی است و بنابراین باید فرض کرد که یونانیان و رومیان آن را تحریف کرده‌اند، نه برعکس. چون کسی اسم جا افتاده و مشهور قوم خودش را از دیگران وام نمی‌گیرد و تحریف نمی‌کند. 

         کلمه‌ی «طالش» در شعر و ادب پارسی کم به کار گرفته شده، اما کاربردش قدیمی است و پیش از آن است که کلمه‌ی کادوسی به ترجمه‌های پارسی وارد شود. حکیم نزاری در قرن هفتم هجری می‌گوید: 

«طالشی شوریده‌سر برجست و رفت              راه قاضی را میان دربست و رفت

... طالش اندر پشت از آن راه دراز                       پیش او سنگی دگر آورده باز»

         کلمه‌های «طوالش» (بومیان منطقه‌ی طالش) و «طیلسان» نیز از همین‌جا برخاسته‌اند. «طیلسان» شکل معرب «طالشان/ تالشان» است که اسم ردای بلند خطیبان بوده و در ابتدای کار جامه‌ی مشهور اهالی طالش بوده است. این واژه نیز قدیمی است و در سریانی به صورت anASlAt (طالْشانا) وجود داشته است. ارتباط میان این دو کلمه هم برای ادیبان روشن بوده است. چنان که ادیب‌الممالک فراهانی در فرهنگ منظوم پارسی‌اش برابرنهاد آن را به درستی ذکر کرده و می‌گوید:

«طیلسان طالشانه و پستک                        فستقبه است و فروه کرکینه»

         حدسم آن است که کلمه‌ی پارسی باستان «تیارا» به معنای «تاج، کلاه بلند» هم از همین‌جا آمده باشد. این واژه در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده و همین معنای «تاج» را می‌رساند: tiara (تیارا) یونانی، tiara لاتین و انگلیسی و آلمانی و روسی، tiare فرانسوی. کلمه‌ی پارسی «تیار» به معنای «دم‌دست، حاضر و فراهم» ارتباطی به این واژه ندارد و احتمالا بخش دومش با «آوردن» خویشاوند است.

         همچنین ریشه‌ی کلمه‌ی «طَلْق» (بلور آبدار سیلیکات منیزیم) نیز شاید به اینجا مربوط شود. شکل اولیه‌ی این واژه «تَرْک/ تالْک» بوده و کاربردش در معماری و ساخت پنجره شاید آن را با این ریشه پیوند زده باشد. این واژه در سایر زبان‌ها نیز از پارسی وامگیری شده است: «طَلْق» عربی، talc انگلیسی و فرانسوی، talco ایتالیایی و اسپانیایی، Talk آلمانی و روسی، 

         مشتق‌های این ریشه با بسامدی به نسبت اندک و دیرآیند در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

فرخی سیستانی: «مهر او روزی به طلق از روی رأفت دیده دوخت

زان سپس هرگز نشد بر طلق آتش کارگر»

قطران تبریزی: «لب تر مکن به آب که طلق‌ست در قدح         دست از کباب دار که زهرست توامان»

این یمین فریومدی: «دلا تفرج فردوس اگر همی‌طلبی    بیا و نزهت فردوس بین در این طنبی

                  ...چو گفتمش طنبی عقل رهنمایم گفت   که عاقلان شمرند این سخن ز بی ادبی

دگر مگو طنبی خلد گویش از پی آنک   چو اهل خلد درو سال و ماه در طربی»

صائب تبریزی: «چون شد از تعمیر دل‌ها فارغ از توفیق حق

کرد تالار فلک قدری بنا در اصفهان

وه چه تالاری که صبح دولت از پیشانیش                 می‌دمد چون آفتاب از جیب مشرق هر زمان

... جاودان بادا که تاریخ بلند اقبال اوست                  مسند اقبال این تالار بادا جاودان»

ملا احمد نراقی: «موضعی تالار و ایوان می‌کند          موضع دیگر گلستان می‌کند»

ملک‌الشعرای بهار: «شنعت حاسد اندر آن تالار          یادگاری‌ست بر در و دیوار»

                  و: «به سوی باغ رفتم از تالار           گفتم اینک منم، چه باشد کار؟»