تا خوردن


آخرین به روزرسانی:
تا خوردن


         ریشه‌ی (*teks) پیشاهندواروپایی به معنای «پیچیدن، چیدن، ساختن [دیوار]» و بن «*tekp» به معنای «گیس‌کردن، بافتن» خویشاوند هستند و انگار از ریشه‌ی «*tek» به معنای «زادن، پروردن، آفریدن» مشتق شده باشند. 

این ریشه در زبان‌های اروپایی کهن دامنه‌ای گسترده از واژگان را به دست داده است: tekton (تِکْتُون: نجار) و tecnh (تِخْنِه: مهارت، هنر) و arcitekton (آرْخیتِکْتُون: معمار، استاد بنا) و poluteknon (پُولوتِکْنُون: همه فن حریف) و tektonikos (تِکْتُونیکُوس: آماده‌ی ساخت) یونانی، tela (تار عنکبوت، تور) و texere (بافتن) و pretextere (پوشاندن، روی چیزی را گرفتن) و praetextum (روپوش، شنل) و testa (کاشی، سبد) و testudo (لاک‌پشت) و tudes (چکش) و tudiculare (با چکش کوفتن) و tudicula (آسیاب برای کوفتن و روغن‌گیری از زیتون) و telarium (دارِ ریسندگی) و subtilis (ظریف، ماهرانه) و textus (متن) و architecton (استاد بنایی، معمار) وcontextus (التقا، محل اتصال) لاتین، tesla (تبر) اسلاوی کهن کلیسایی، тазъ (تازو: طاس، تشت) اسلاوی کهن شرقی، tixto (پارچه؛ قرن دوازدهم) نُردیک کهن، texte (بافته، پارچه) و soutil (قوی، پیچیده) و teste (سر، کلاه‌گیس) و telier (زه کمان) و tissu (سربند، دیهیم؛ ۱۲۰۰م.) و tistre (بافتن) و toile (پارچه؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، tal (تبر بشکه‌سازان) ایرلندی کهن، dahs (راسو، در اصل: سازنده) آلمانی کهن، das (راسو) هلندی میانه، teste (سر، موی سر) و telier (محور کمان چلیپایی؛ ۱۲۰۰.م) و tissu (سربند و کمربند بافتنی؛ ۱۲۰۰.م) و toeillier (به هم پیچاندن، آلودن؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، tasse (طاس، تشت) اوکسیتان کهن و نورمن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: tašau/ tašyti(تراشیدن) و tištas (ظرف حصیری از برگ بید) لیتوانیایی، Dach (راسو) و Dachshund (سگ پاکوتاه؛ قرن پانزدهم) و Tasse (کاسه، جام) آلمانی، tête (سر) و toiler (تا زدن) و subtile (هوشمندانه) و architecte (معمار، مهراز) و ecole Polytechnique (دارالفنون؛ ۱۷۹۵م.) و prétexte (ردا، روپوش) و tête (سر) و tasse (کاسه، جام) فرانسوی، tištas (سبد، حصیر) لیتوانیایی، tazza (کاسه، جام) ایتالیایی، taza (کاسه، جام) اسپانیایی، tasa (کاسه، جام) لهستانی، tas (کاسه، جام) صربی-کروآتی، tes (تخته) و taz (کاسه، ظرف) روسی، taca (کاسه، ظرف) پرتغالی، taza (طاس، تشت) ساردینیایی، tassa (طاس، تشت) کاتالان، tass (طاس، تشت) استونیایی، tase (طاس، تشت) لاتویایی، tass (طاس، تشت) اسکات، tas (طاس، تشت) هلندی، tassi (طاس، تشت) فنلاندی، 

و در زبان انگلیسی: context (بافت، زمینه؛ اوایل قرن پانزدهم) و text (بافت، متن؛ اواخر قرن چهاردهم) و architect (معمار؛ ۱۵۶۰م.) و polytechnic (دارالفنون؛ ۱۸۰۵م.) و pretext (ردا، قبا، روپوش؛ ۱۵۱۰م.) و subtle (نبوغ‌آمیز، استوار؛ ۱۳۰۰م.) و technical (فنی؛ ۱۶۱۰م.) و technology (فناوری؛ ۱۶۱۰.م) و tectonic (مربوط به ساخت و ساز؛ ۱۶۵۰م.، صفحات پوسته‌ی زمین؛ ۱۸۸۷م.) و tete (کلاه‌گیس بلند زنانه؛ ۱۷۵۶م.) و textile (منسوجات؛ ۱۶۲۰م.) و tiller (زه کمان؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و tissue (کمربند یا نوار بافتنی؛ میانه‌ی قرن چهاردهم، بافت بدن؛ ۱۸۳۱.م) و toil (زحمت، کار دشوار؛ ۱۳۰۰م.، تله برای پرندگان، دام بافته شده؛ ۱۵۲۰م.) 

بسیاری از این کلمات در پارسی جدید هم وامگیری شده‌اند: «آرشیتکت»، «تکنیک»، «تکنولوژی»، «تکنوکرات»، «پلی‌تکنیک»، «تکس». اغلب نویسندگان فرض کرده‌اند که «صندوق» هم از همین بن مشتق شده و در ایران از زبان یونانی کهن وامگیری شده است. در یونانی suntiqhmi (سون‌تیثِمی: کنار هم گذاشتن) و sunqhkh (سونْتِکِه: جعبه، بسته‌بندی) از همین ریشه آمده و آن را خاستگاه «صندوق» دانسته‌اند، که به نظرم جای چون و چرا دارد و نادرست است. نظرم درباره‌ی ریشه‌ی «صندوق» را در مدخلی مجزا آورده‌ام. 

ریشه‌ی هندواروپایی  «*tek» در زبان‌های آریایی به «*تَک/ *تاوک» بدل شده که از میان اینها بنِ «*تَک» معنای اولیه را بهتر حفظ کرده و دلالت «*تاوک» بیشتر به سمت «درهم فشردن، خم کردن، ساختن» توسعه یافته و به «کوشش، فعالیت» تعمیم پیدا کرده است. این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین کلماتی را نتیجه داده است:‌ «تَکْش» (ساختن، پیوستن، متحد کردن) هیتی، aSat (تَشَه: تبر، تیشه) و Scawq (ثْوَخْش: فعالیت، کوشش) و atSiScawq «ثْوَخْشیشْتَه» (مشتاق) و atSat (تَشْتَه: تشت) و aSast (تْسَشَه: تیشه) و mSat (تَشْم: خالق) و Sat (تَش: تراشیدن) و SatIwa (اَوی‌تَش: سازنده، خالق) و Satmvh (هِم‌تَش: خلق کردن)‌ و ityaSat (تَشَیْتی: تراشیدن، شکل دادن) و itSAtiwa (اَوی‌تاشْتی: مخلوق، ساخته شده) اوستایی، तक्षति (تَکْسَتی: تراشیدن، شکل دادن) و «تَکْسَن» (نجار) و «تَکْسَتی» (طراحی شده، مصنوع) و तष्ट (تَسْتَه: تشت) سانسکریت، «تَخْش» (فعال بودن) و «اوس‌تَشَنا» (راهرو، دالان) و 𐏃𐎫𐎧𐏁𐎫𐎡𐎹 (هَم‌تَخْشَتَیْ: همکاری، همسازی) پارسی باستان، «تَخْش» (کوشش) و «توخْشیتَن» (کوشیدن) و «تَخْشا» (کوشا، ‌فعال) و «تَشْکَنَگ» (زیرپیراهن) و «تَشْت» (ظرف بزرگ) و «تِش» (تیشه) و «»تَشیتَن» (قطع کردن) و «تاشیدَن» (تراشیدن) و «تاس» (مهره‌ی بازی) پهلوی، «تْتَشَکَنَه» (لباس) و «تْتَس» (بریدن) و «بَتاکَه» (خراط) سکایی، «توخْشاگی» (کوشش) و «توخْش» (اشتیاق) و «توخْشیشْن» (تلاش) و«توخْشاغ» (مشتاق) «تْراش» (تراشیدن) و «تاسْت/ تاسْتَگ» (جام) پارتی و تورفانی، «اندوخس» (کوشش، تقلا) سغدی، ܛܫܬ‎ (تَشْت: ظرف چراغ، حباب لامپ) و Asst (تاسّا: فنجان) سریانی، «تش» (تیشه) و «تَشیچق» (بیلچه) سغدی، «تشیچکیک» (تبر) و «تشرذوک» (نجار) و «بداه» (بریدن) ‌خوارزمی، տաշեմ (تَشِم: صیقل زدن، تراشیدن) و անտաշ (اَنْتَش: نتراشیده) و տաշ (تَش: صیقل‌کاری، سمباده‌زنی) و տաշեղ (تاشِل: بریدن، تراشیدن، همبستر شدن) و տաշտ / դաշտ (تَشْت/ دَشْت: طاس،‌ تشت) ارمنی کهن، و թաս (تْئاس: طاس،‌ تشت) ارمنی میانه، «تْتَس» (بریدن) و «بَتاکَه» (خراط) سکایی، 

در پارسی کلمه‌ای مثل «تا» در معنای خمیدگی و چین و لابه‌لایی از اینجا آمده است و فعل‌هایی مثل «تا خوردن» و «تا کردن» و صفت‌هایی مثل «دوتا» در معنی «دولا، خمیده»، چنان که سعدی می‌گوید 

«ای شکم خیره به نانی بساز                      تا نکنی پشت به خدمت دوتا». 

همچنین «تخته» (واحد شمارش فرش)، «تایَه» (رشته‌ی باریک) و «تاخْتَه» (ریسمان تابیده) و «تَشت» (رختخواب) در پارسی قدیم مشتقی از همین بن هستند. نمونه‌ی واژه‌ی اخیر را در شعر فردوسی می‌بینیم که می‌گوید: «چو برداشتم جام پنجاه و هشت                نگیرم به جز یاد تابوت و تشت»

سایر واژگان برآمده از این ریشه در پارسی عبارتند از: «تشت‌خانه»، «تراش»، «تراشیدن»، «مدادتراش»، «خودتراش»، «تراشکاری»، «تراشیده»، «نتراشیده‌نخراشیده»، «خوش‌تراش»، «پیکرتراشی»، «تاس»، «تاس‌بازی»، «تشتک»، «تَشَنگ» (کلنگ برای فرو ریختن دیوار)، «تیشه»، «تاشیدن» (قطع کردن)، «توشتری» (بریدن)، «تَش» (تبر)، «تُخس» (بچه‌ی پر سر و صدا و بیش‌فعال) و «تَخشا» (فعال)

حدس می‌زنم اصطلاح «تشر زدن» هم از همین ریشه برآمده باشد و «تشر» احتمالا کوتاه شده‌ای از کلمات مشابه سغدی و خوارزمی است به معنای «تبر، بیل».

ترکیب‌هایی مثل «تشت‌خانه» (پستوی جای دادن رختخواب) و «تَشتاقه» (لاک‌پشت) هم از همین کلمه مشتق شده‌اند.

واژه‌ی دیگری که حدس می‌زنم از این ریشه برآمده باشد، «تو» (لایه، چین‌خوردگی) است که در پارسی قدیم واژگانی مثل «سِتو» (سه لایه) و «بَتو» (قیف، ‌صافی) را ایجاد کرده که در گویش اردکانی باقی مانده است. همچنین «تو-در-تو» به معنای «لایه لایه» و «هزارتو» را در پارسی جدید از همین‌جا داریم. «سِتو» به مفهوم «مطلا، بنجل، جعلی» هم تعمیم یافته و به چیزی اشاره می‌کند که با لایه‌ای از چیزی دیگر پوشانده شده باشد. حدسم آن است که «سَتّوق» عربی به معنای «درهم جعلی، پول قلابی» هم از همین جا آمده باشد. هرچند آیلرس آن را از «ساختوک» پهلوی به معنای «ساختگی» مشتق دانسته که با توجه به رایج نبودن چنین کلمه‌ای در پهلوی به نظرم نادرست می‌رسد. «بَتو» هم در عربی وامگیری شده و «بَتّیَه» (شبکه) را ایجاد کرده است.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این واژگان را از این خانواده سراغ داریم: տաշ (تَش: صیقل‌کاری، سمباده‌زنی) و տաշեղ (تاشِل: بریدن، تراشیدن، همبستر شدن) و տաշտ (تَشْت) و քարտաշ (کارتاش: سنگ‌تراش) و Քարտաշյան (کارتاشیان: نام خانوادگی، همتای: حجاریان) و «تائِکَه» (بافتن، پیچیدن) و թաս (تْئاس: طاس،‌ تشت) و «تَشتوُوْگُرد» (لاک‌پشت: تشت: جامه+ گُرت: قورباغه) و «تاشکیناک/ تارشیناک» (حوله) و «تَشْت» و «تَشْتَک» (جام) ارمنی، თასი (تاسی: طاس، تشت) و ტაშტი (تَشْتی: کاسه) گرجی، «رْنْداگ» (تسمه‌ی چرمی) وَخی، «آینْدَخ» (کالباس) و «تَخینون» (کالباس) و «تاس» (لگن) و «توخین/ تُخون» (لوله کردن، تافتن) آسی، «تاخْتَج» (نوعی پارچه، که هُرن می‌گوید معرب «تافته» است) و «طاس» (ظرف بزرگ) و «تَراش» (چاقو) و «طَشْت» عربی، «طَشْت» اردو، «تَسَه» (سینی مسی) یدغه، «تَشْدَه» (تشت) آشتیانی، «تَرَشْت» (تراشیده، پاک شده) تالشی، «تَخَی/ تَرْخَی» (تراشیدن) و «تَشْت» پشتون، تَرْشَک (تبر) شغنی، «تَشْت» اورموری، «تْهْراشَک» (تراشیدن) و «تاس» (تشت) بلوچی، «تیش» (تیشه) سیستانی، «تُس» (طاس،‌ تشت) ازبکی، таз (تَز/ تاز: طاس، تشت) قرقیزی، «تاشین» (قطع کردن) و «تاش» (برش، تیشه) کردی، tas (طاس) و tashe (تشت) و tolle (فرق سر‌، کاسه‌ی تنبور) آلبانیایی، «تاس» (تشت) ترکی، «داس» (تشت،‌ طاس) ترکی اویغوری، тас (تاس: تشت) باشکیری و چچنی، тӏарс (تارْس: تشت، طاس) آوار،

برخی از این کلمات به زبان‌های اروپایی نیز راه یافته‌اند: таз (تاز: طاس، تشت) روسی و اوکراینی و بلاروسی، тас (تاس: تشت) رومانیایی و صربی-کروآتی و تاتاری، «تَسَه» (طاس، تشت) سواحیلی، ریشه‌ی «*tas» به معنای «تشت، لگن» در زبان‌های اروپایی غربی هم قاعدتا از همینجا آمده و وامگیری از زبان‌های ایرانی است. 

نام محله‌ی «طرشت» در غرب تهران که در اصل دهی باستانی به همین نام بوده، از همین بن آمده و حدس می‌زنم از مازنی یا تالشی آمده باشد، به معنای «تراشیده».

برخی از کلمات این خاندان اغلب در زبان رسمی ادبی به کار گرفته نشده‌اند و در اشعار پارسی غایب هستند و بیشتر به قلمرو زبان عامیانه تعلق دارند. با این همه مشتق‌های تراشیدن در ادب پارسی بسیار رایج بوده‌اند:

فردوسی توسی: «یکی طاس می بر کفش برنهاد         ز دادار نیکی‌دهش کرد یاد»

عنصری بلخی: «ز عرعر تراشند منبرش زیرا          نریزد ز باد خزان برگ عرعر»

ابوسعید ابوالخیر: «تا چند سخن تراشی و رنده زنی؟     تا کی به هدف تیر پراکنده زنی؟»

         و: « چون رنده ز كار خویش بی‏بهره مباش               چون تیشه به سوی خویش دایم متراش»

ناصرخسروی قبادیانی: «سنگی زده‌ست پیری بر طاس عمر تو کآن را به هیچ روی نیابد کسی لحام»

عثمان مختاری: «سرویی به سر برش چون یک ستون           دهان پر ز کف چشم چون طاس خون»

مولانای بلخی: « گر فقیرند همه شیردل و زربخش‌اند             این فقیران تراشنده همه خرّادند

خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش      دگران حیله گر و ظالم و بی‌فریادند»