ریشهی پیشاهندواروپایی «*dhabh» به معنای «ضربه زدن، حمله بردن، زبان بند آمدن» در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: tapper (ضربه زدن) فرانسوی کهن، tappen/ teppen (ضربه زدن) و dabben (حمله بردن، زدن) انگلیسی میانه، tapen (ضربه زدن) آلمانی میانه، dabben (نیشگون گرفتن، ور رفتن) هلندی میانه،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی را سراغ داریم: tappen (تلنگر زدن) آلمانی، tap (تلنگر زدن) انگلیسی، tappa (ضربه زدن، تلنگر زدن) و dabba (سیلی، تلنگر) ایسلندی، dabben (سم بر زمین کوبیدن اسب) و deppen (حمله بردن، زدن) هلندی
در شاخهی آریایی این بن به صورت ریشهی «*تَپ» باقی مانده و این واژگان را در زبانهای ایرانی کهن به دست داده است: «تَپَنَه» (دردناک، عذاب) سانسکریت، «تَباهْ» و «تَباهیهْ» (تباهی) و «تَباهیسْتَن» (تباه شدن) و «تَپاهِنیتَن» (تباه کردن) و «تَبَر» و «تَنْبور» (دهل، طبل کوچک) پهلوی، «تپ» (اذیت کردن) سغدی، «تَبَر» و «تَبیل/ تَبیلان» (طبل) پارتی، «تَمْبور» (سازِ عود) تورفانی، grubnt (تَنْبورَگ: تنبور) و ܛܒܠܐ (تَبْلا: طبل) و dzrbt (تبرزد، نبات) و ܕܗܘܠ (دُهول: دهل) سریانی، טַבְלָה (طَبْلا: تخته، میز، جدول) عبری، «تَبیریک» (طبل) خوارزمی، տաւիղ (تَویخ: طبل) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «تباه»، «تباهی»، «تبهکار»، «تَبَسْت» (معیوب، تباه)، «تَبیره» (طبل جنگی). توافقی هست که «طبل» هم از همین «تبیره» مشتق شده باشند. همچنین «تنبور» قاعدتا از واژهی مشابه پهلوی برخاسته است. به این ترتیب این کلمات نیز از این تبار هستند: «طبّال»، «طبله[ی عطار]»، «طبله [کردن دیوار]». «تنبور»، «تنبورزن»،
نام قوم «تَپور» که در دوران اسلامی به «طبری» تبدیل شده نیز احتمالا از همینجا آمده است. نام استان «طبرستان» که در اصل پهلویاش
(تَپوریسْتان) بوده نیز از همینجا گرفته شده است. نام تپوریهای باستانی احتمالا به معنای «خرد کننده، در هم شکننده» بوده که لقبی جنگی محسوب میشود، و چه بسا برچسبی باشد که اقوام دیگر به این مردم جنگاور داده بودهاند و بعدا توسط خودشان نیز پذیرفته شده است.
عبارت عامیانهی «تِپ و تِپ» که برای تاکید بر سادگی چیرگی یا کشتن حریفان زیاد به کار گرفته میشود نیز به نظرم به همین جا بازمیگردد و بر خلاف نگاه مشهور، نامآوا نیست. مثال: «مسلسل را گرفت و تپ و تپ زد کشتشان».
کلمهی «تمبک/ تنبک» هم از همینجا آمده و باید با «تنبور» مربوط باشد. هرچند نوازندگان آن را به دو صدای اصلی برخاسته از تمبک (بم: تُم و زیر: بَک) حمل کردهاند. این واژه کهن است و در «تومْبَک» پهلوی و «تومْبوکینی» سانسکریت هم دیده میشود. «تامْبوک» (تنبک) و «تامْبکاهار» (دهل زدن) ارمنی و tumpanon (تومْپانُون: تنبک) و tupiw (کوفتن) یونانی هم از همینجا آمده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین کلماتی از اینجا مشتق شدهاند: «طَبْس» (سیاه، معیوب) و «یَطْبُل» (طبل زدن) و «طاوِلَه» (تختهی بازی، میز) عربی، տավիղ (تاویخ: طبل) ارمنی، «دَوول/ تاوول» (طبل، دهل) و «طَبْلَه» (تخته، میز کوچک) ترکی،
در زبانهای هندی هم از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: तबाह (تَباهْ) و तबाही (تَباهی) هندی،
به احتمال زیاد کلمهی لاتین tabula (لوح [مومی]، صفحه [چوبی]) هم از همینجا آمده است. ریشهی این واژه مشخص نیست و انگار نخست به سطحی گفته میشده که بر آن با چیزی ضربه میزدهاند، مثل لوحی که رویش با قلم مینویسند یا صفحهای که رویش بازی میکنند. حدسم آن است که از «تَبلا/ طَبله» گرفته شده باشد که در اصل به معنی «تختهی بازی» بوده و بعدتر به ویژه برای تخته نرد کاربرد پیدا کرده است.
با این حساب این واژگان از این بن ایرانی در زبانهای کهن اروپایی رسوخ کردهاند: tabala (تابالا: طبل) یونانی باستان، tabula (لوح، تخته) لاتین، tafl (تختهی بازی) نردیک کهن، tabur (طبلک، دهل؛ قرن یازدهم) و table (تخته، میز) فرانسوی کهن، tabele/ tabul (تخته، میز) انگلیسی کهن، taula/ taulo (میز، تخته) اوکسیتان، taffel (میز، تخته) ساکسونی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان احتمالا از پارسی و زبانهای ایرانی دیگر وامگیری شدهاند: tabli (تَوْلی: تخته نرد) یونانی نو، table (تخته نرد) رومانیایی، tambourin (طبل بلند، دهل) و tambour (طبل) و table (میز، تختهی بازی، جدول) فرانسوی،tambourine (دهل؛ ۱۵۷۰م.، تنبور؛ ۱۷۸۲م.) و tabor/ tabour (دهل، طبلک؛ ۱۳۰۰م.) و davul (دهل) و tavla (تختهی بازی نرد) table (میز، تختهی بازی، جدول) انگلیسی، tabal (طبل) کاتالان، altabal (طبل) اسپانیایی، та̀вла (تَوْلا: تخته نرد) صربی-کروآتی، табла (تَبْلا: تخته سیاه، تخته نرد) بلغاری و مقدونی، table (میز کوچک) اسکات، tabl (میز) ولش، taula (میز، تخته) باسک، tabla (میز، تخته) ایرلندی، tabua/ taboa (تخته) و tabula (لوح، میز ناهارخوری) پرتغالی، Tafel (میز، تخته، پلاک) آلمانی، טאָוול (تُوْل: تخته، پلاک) ییدیش، tafl (تختهی بازی) ایسلندی، tavla (تختهی بازی) و taffel (میز، تخته) سوئدی و دانمارکی،
مشتقهای این ریشه بسیار در شعر و ادب پارسی کاربرد داشته است:
فردوسی توسی: «نباید که از ما غمی شد ز بیم همی طبل سازد به زیر گلیم»
و: «خروشیدن تازی اسپان ز دشت ز بانگ تبیره همی برگذشت»
سنایی غزنوی: « از پي آنکه رويش آينه است آه آيينه را تباه کند »
مجیرالدین بیلقانی: «با من غمت این فُقاعی حورسرشت هنگام وفا تخم تبهکاری کشت
آن دل که فقاع از تو گشودی همه سال اکنون سخن وصل تو بر یخ بنوشت»
سعدی شیرازی: « بانگ طبلت نمیکند بیدار تو مگر مردهای نه در خوابی»
مولانای بلخی: « طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد کو رستمِ سرآمد، تا دست برگشاید»
نشاط اصفهانی: «انصاف نباشد که برنجیم و نسنجیم با خود که چه مقدار تبهکار و پلیدیم»
عبدالرحمان جامی: « شود خایه در زیر مرغان تباه هرانگه که بیدادگر گشت شاه»