ریشهی تبریز را اغلب به این صورت نقل کردهاند که از «تب + ریز» تشکیل شده و به آنجا بازمیگردد که نوبتی مادر هارونالرشید آنجا مقیم بود و تب داشت و در اثر اقامت در آنجا تبش برید و حالش بهبود یافت. اما این بیشک از جنس ریشهشناسی عامیانه است و نام این شهر در دوران پیش از اسلام نیز چنین بوده است. «تَپ + ریز» یعنی «جای روان شدن داغی» که لابد اشاره به چشمههای آب گرم اطرافش دارد نیز به همین ترتیب پذیرفتنی نیست، اگرچه دانشنامهی بریتانیکا همین را ذکر کرده است. شکل کهن این نام «تَوْرِژ/ تَوْریژ» بوده که با این نظریهها سازگاری ندارد.
ریشهی اصلی «تبریز» به احتمال زیاد بن پیشاهندواروپایی «*terh» است به معنای «برتری یافتن، چیره شدن، عبور کردن» که مشتقی است از «*ter» (رد شدن، گذر کردن) و در زبانهای اروپایی کهن به این واژگان منتهی شده است: terqron (تِرْثْرُون: انتها، حد، بحران) یونانی، 𐌕𐌓𐌀𐌚 (تْراف: از میان، از ورای...) اومبری، trans (از میان...) لاتین، 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷 (ثَیْرْهْ: از میان...) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐍅𐌹𐍃𐌰𐌽 (ثَیْرْهْویسان: پایمردی کردن، ادامه دادن) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐍅𐌰𐌺𐌰𐌽 (ثَیْرْواکان: شبزندهداری، شبانه نگهبانی دادن) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐍃𐌰𐌹𐍈𐌰𐌽 (ثَیْرْهْسوان: روشنبینی، از ورای چیزی دیدن) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐌻𐌴𐌹𐌸𐌰𐌽(ثَیْرْهْلِیْثان: از میان چیزی گذشتن) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐌰𐍂𐌱𐌰𐌹𐌳𐌾𐌰𐌽 (ثَیْرْهْآرْبایْدیان: کاری را به اتمام رساندن، استمرار در کاری) گتی، tres (از میان...) فرانسوی کهن، þerh (از میان...) انگلیسی کهن، tros (از ورای...، از میانِ...) برتون کهن، treus (از میان...) کرنی، traus (از میان...) ولش کهن، tra (از میان...) ایرلندی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: through (از میان...) و transfer (منتقل کردن) و transit (ترابری دوربرد) و breakthrough (دستاورد درخشان، جهش در کاری) و throughout (در ضمن...، در معیت...) انگلیسی، tres/tré- (خیلی) و transformator (مبدل انرژی) فرانسوی، door (از میان...) هلندی، durch (از میان...، طی...) آلمانی، throch (از میان...) اسکات، tras/ trans (از میان...) اسپانیایی و پرتغالی، tre (خیلی) برتون و اسپرانتو، tre/ trans (از میان...، به وسیلهی...) ایتالیایی،
این بن در زبانهای آریایی به صورت «*تَر» (عبور کردن، غلبه یافتن) باقی مانده و مشتقهایی مثل «*تْرْهوَن» (غلبه یافتن) و «تْرْهْوَنْت» (پیروزمند) از آن زاده شدهاند. این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: 𒋻𒄴𒍣 (تَروحْزی: چیره شدن، قویتر بودن) و 𒅎 (تارْخوناش: ایزد جنگ، نوشته شده با اندیشهنگار سومری نشانگر ایشکور، خدای جنگ سومری) و 𒋻𒄷𒌍𒍣 (تَرْحوِشْزی: قوی شدن) و𒋻𒄷𒄿𒇷𒅖 (تَرْحولیش: نیرومند) و 𒋻𒄷𒄿𒆷𒀀𒋻 (تَرْحویلاتَر: شجاعت، دلیری) و 𒋻𒄷𒄿𒇷𒌍𒍣 (تَرْحویلِشْزی: قدرت یافتن، نیرو گرفتن) و 𒋻𒄴𒈪 (تَرَحْمی: گذر کردن، عبور) هیتی، 𒋻𒄷𒌦𒍝 (تارهونْزا: ایزد جنگ) لوویایی، tNayawruat (تَورْوَیانْت: نیرومند، پیروزمند) و AmAyawruat (تّورْوَیاما: پیروز شدن) و taratit (تیتَرَت: غلبه یافتن) اوستایی، 𐎻𐎡𐎹𐎫𐎼/𐎹𐎶 (ویَتَرَنَم: گذر کردن) پارسی باستان، तूर्वत् (تورْوَت: نیرومند، چیرهگر) و तूर्वति (تورْوَتی: پیروز شدن، غلبه یافتن) و तिरति (تیرَتی: به بار آوردن، نتیجه دادن) و तूर्य (توریَه: دلیر، قوی) و तार (تارَه: مردمک، عبور کردن) و तिर (تیرَه: بسوی، در جهت...) و दुष्तरीतु (دوسْتَریتو: مقاوم، دشوار برای عبور یا چیرگی) و वितरति (ویتارَتی: عبور کردن، گذر کردن) و तरति (تَرَتی: عبور کردن، شنا کردن، فایق آمدن) سانسکریت، *𑀰𑀁𑀢𑀭𑀇 (*سَمْتَرای: شنا کردن) پراکریت مگدی، *𑀢𑀺𑀭𑀤𑀺 (*تیرَدی: شنا کردن) پراکریت ساوراسنی، «تَرَتی» (شنا کردن، شناور شدن) پالی، «ویدِرِد» (گذر کردن) پهلوی، «تَرْوید» (پیروز شدن) و «ویدار» (گذار) پارتی، «ویتر» (گذر) سغدی، «ترو» (قوی، دلیر) خوارزمی، Տորք (تُرک: پهلوانی اساطیری و بسیار زورمند) ارمنی کهن، «تار» (پرتو افکندن، پخش شدن) تخاری ب،
در زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی را میشناسیم: «تور» و «توران» و «توراندخت» و «تورانشاه» و «بهادر» (بَغ+ تور) و «طرخان» (تور + خان) و احتمالا «تبریز» پارسی، «تِریسْتَن» (غلبه کردن) بختیاری، tras (راندن، کشیدن) و terthor (از میان، پیرامون) آلبانیایی،
در زبانهای هندی هم این بن معنای «شنا کردن» به خود گرفته و به این شکلها با همین معنی وجود دارد: तैरना (تَیْرْنا) و तबरेज़ ([شهر] تَبْریز) هندی، সাঁতোৰ (خاتور) آسامی، সাঁতার (ساتَر) بنگالی،
حدسم آن است که بخش اول نام «تاراس بولبا» که نام رمان مشهوری است و از اسم پهلوانی قزاق گرفته شده نیز از همینجا آمده باشد و شکلی تحریف شده از «تور/ توراز» باشد.
«تورخان/ طُرخان» با واسطهی زبان سکایی به چینی کهن هم راه یافته و單于 (تانوا: خان، رئیس قبیله) را به دست داده است.
مشتقهای این ریشه در قالب نامهای خاص در پارسی باقی مانده و در شعر و ادب رواجی داشته است:
فردوسی توسی: «پس آنگه ز مرگ منوچهر شاه بشد آگهی تا به تورانسپاه»
قطران تبریزی: « نبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز به ایمنی و مال و به نیکوی و جمال..
خدا به مردم تبریز برفکند فنا فلک به نعمت تبریز برگماشت زوال»
مولانای بلخی: « دل دلهاست شمس الدین تبریز نتاند شمس را خفاش دیدن»