ریشهی سامی «*دبر» به معنای «پشت، باطن» ممکن است با بن سومری 𒁾 (دوب: دبیری، کتابت) هم تداخل کرده باشد. این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: 𐎄𐎁𐎗 (دبر: سرزمین وحشی، قدس الاقداس) اوگاریتی، מִדְבָּר (مِدْبار: بیابان، برهوت) و דְּבוֹרָה (دَبُورَه: اسم دختر، زنبور وحشی، چون از پشت نیش میزند) و דְּבוֹרָה (دْوُرَه: زنبورعسل) عبری، דְּבוֹרְתָא (دَبورْتا: زنبور وحشی) و זבּור (زیبور: زنبور) آرامی، ܕܒܘܪܐ (دِبُّورا: زنبور وحشی، اسم دختر) و ܕܒܘܪܐ (دابورا: ارابهران، راهنما) سریانی، զամբուռ (زَمْبور: زنبور) ارمنی میانه، თათბირი (تَتْبیری: تدبیر) گرجی کهن،
این بن در زبان پارسی چنین واژگانی را زاده است: «تدبیر»، «مدبر»، «تدبُر»، «تدابیر»، «بیتدبیر»، «ادبار» (نکبت، بدبختی)، «الدبران» (ستارهی آلفا در صورت فلکی گاو، در اصل یعنی: پیروی کنندگان)، «زنبور»، «چراغ زنبوری»، «زنبورک»، «زنبورداری»،
چنان که در مدخل «زنبور» شرح داده شده، احتمال دارد این واژه خاستگاهی متفاوت و غیرسامی داشته باشد. با این حال نظریهی رایج دربارهاش همان است که اینجا آوردهایم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دُبْر» (پشت، باسن) و «یَدْبُرُ» (پیروی کردن، از پشت آمدن) و «دِبار/ دُبور» (ثروت، گله) و «دَبَرَ» (به عقب برگشتن) و «دَبِرَ» (زخم بستر داشتن، زخمی شدن پشت) و «مُدَبِّر» (طراح، برنامهریز) و «دابَرَ» (مردن) و «أَدْبار» (دم، ته، پشت) و «دُبار» (چهارشنبه) و «زُنْبور/ زِنْبار» (زنبور) عربی، «تِدْبیر» (تدبیر) ترکی و ترکی اویغوری، «تَدْبیر» ازبکی، თათბირი (تَتْبیری: تدبیر) گرجی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند:ዲቧራ (دیبْوَرَه: زنبور وحشی) حبشی امهری، aldebran (ستارهی آلفا توری) و debborah (اسم دختر) انگلیسی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « به تدبیر یک با دگر ساختند همه رای بیهوده انداختند »
نظامی گنجوی: « هوای خانهی خاکی چنین است گهی زنبور و گاهی انگبین است »
مولانای بلخی: « سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب »
حافظ شیرازی: «آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود »