تذرو


آخرین به روزرسانی:
تذرو


         «تَذَرْوْ» که اسم پارسیِ قرقاول (جنس Phasianus، و گونه‌ی معمول: Phasianus colchicus) است، از ریشه‌ی هندواروپایی «*teter» مشتق شده که نام‌آواست و همتاست با «قد قد» در پارسی. در زبان‌های اروپایی tetrax، tetrakon، و tetrawn (تِتراکس و تَتراکون و تِتراون) یونانی و tetronis لاتین به معنای «قرقاول» را داریم و در لیتوانیایی tetervia و در لتونی teteris و در روسی teterev و در بلغاری tetrev را و این همه نام مرغ کولی سیاه است. در ایرلندی میانه هم tethra را داریم که یعنی کلاغ. اسم اروپایی این پرنده در یونانی «فاسیانوس» (fasianos) و در لاتین phasianus و در قرن دوازدهم میلادی در فرانسوی کهن phaisan و در حدود ۱۳۰۰م. در انگلیسی کهن fesaunt بوده که امروز در انگلیسی به Pheasant تبدیل شده است. همه‌ی این اسم‌ها نام خود را از رود «فازی» در گرجستان گرفته‌اند که یونانی‌ها آن را فاسیس می‌خواندند و قرقاول از آنجا به قلمروشان راه یافته بود. از نظر جغرافیای جانوری هم زادگاه اصلی این پرنده منطقه‌ی جنگلی پیرامون دریای خزر و به ویژه منطقه‌ی میان دریای خزر و دریای سیاه است.

ناگفته نماند که اسم این رود فاسیس بسیار کهن است و هسیود در «تئوگونی» (حدود ۷۰۰ پ.م) که از کهن‌ترین آثار باقی مانده به زبان یونانی است، اسم آن را آورده است. ریشه‌اش احتمالا قفقازی کهن بوده و برخاسته از خانواده‌ی زبانی گرجی. به نظرم اسم شهر پازیسی (به گرجی: ფაზისი) در کرانه‌ی دریای سیاه هم بازمانده‌ی همان است. ناگفته نماند که اوتار لُردکیپانیدزه ریشه‌ای سامی برایش پیشنهاد کرده و گفته از «فَزّ» سامی باستان به معنای طلا گرفته شده، و یعنی زرینه‌رود.[1] اسم الفزان در عربی برای قرقاول هم از همین خاستگاه یونانی -یا چه بسا ریشه‌ی کهن‌تری در زبان‌های سامی کهن- به یادگار مانده است.

         ریشه‌ی هندواروپایی «*teter» در زبان‌های آریایی به «*تَدَر» تبدیل شده و معنای اصلی خود را حفظ کرده است. شکل پهلوی این واژه «تَدَر» بوده وهمتا و هم معناست با «تتراو» سغدی و «تَذُرج» عربی. خویشاوندان دیگر آن را در «تیتّیرَه» و «تیتَر» سانسکریت، «تْتَتَرَه» سکایی، «تْسَدرو» خوارزمی، «تارو» و «تَنزَرَی» پشتو می‌بینیم و اینها همه به معنای «کبک» است. «تیهو» پارسی و شکل‌های سامی‌اش یعنی guhyt (تَیْهوگ) سریانی و «طّیْهوج» عربی هم شکلی دیگر از همین واژه هستند.

         این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه رواج داشته‌اند:

سعدی شیرازی: «مگر از شوخی تذروان بود             که فرو دوختند دیده‌ی باز»

         و: « همای فری طاووس حسن و طوطی نطق   به گاه جلوه گری چون تذرو رفتاری »

 



[1] Lordkipanidze, 2000.