ریشهی پیشاهندواروپایی «*ter» به معنای «جوان، نازک، لطیف» در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: terhn (تِرِن: نرم، لطیف) و teru (تِرو: کوچک، ضعیف) و teramwn (با جوشاندن نرم کردن) یونانی، tener (نرم، ظریف) و sturnus (سار) و tenerem (جوان، لطیف) لاتین، terenum (نرم) سابین، tendre (نرم، لطیف؛ قرن یازدهم) فرانسوی کهن، tender/ tendere (نرم، لطیف) انگلیسی میانه، tener (نرم، لطیف) برتون، tendre (جوان، ضعیف) اوکسیتان،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی به چنین کلماتی منتهی شده: tânăr (جوان) رومانیایی، tener (ظریف، لطیف، تودلبرو) ایتالیایی، tendre (نرم، لطیف) فرانسوی، tender (ظریف، لطیف، ضعیف، حساس؛ اوایل قرن سیزدهم) انگلیسی، tyner (نرم و لطیف) ولش، tierno (نرم، لطیف) اسپانیایی، terno/ tenro (نرم، لطیف، ضعیف) پرتغالی، tendre (جوان، ضعیف) کاتالان، tarnas (خدمتکار، جوانک) لیتوانیایی،
در زبانهای آریایی این ریشه به صورت «*تَر» و مشتق «*تَرْنَه» درآمده که همان «نرم، جوان» معنی میدهد و معنایش به «آبدار، باطراوت، خیس» نیز تعمیم یافته است. در زبانهای باستانی ایرانی از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: anuruat (تَورونَه: توله، پسربچه) اوستایی، तरुण (تَرونَه: جوان، تروتازه) و तर्ण (تَرْنَه: گوساله، بچهی جانور) و तर्णक (تَرْنَکَه: جانور جوان، توله، کُره) سانسکریت، 𑀢𑀭𑀼𑀡 / 𑀢𑀮𑀼𑀡 (تَرونَه/ تَلونَه: تروتازه، جوان) پراکریت مهاراستری و پالی، «تَرّ» (خیس) و «تُورَگ» (شغال) و «تُروک» (توله سگ) و «تَرُوک» (جوان) و «تَرَّگ» (تره، گیاه) پهلوی، «تَرون» (نرم، مطیع) و «ترواک» (توله، بچه) سغدی، «تْسَن» (خیس) خوارزمی، «تْتورَه» (تُرد، نرم) سکایی، rt (تَر: سار) و gyrwt (توریگ: شغال) سریانی، թոռն (تُرْن: نوه) ارمنی کهن، թարմ (تَرْم: تازه) ارمنی میانه،
در پارسی قدیم و جدید چنین کلماتی از این تبار برآمدهاند: «تر»، «ترکه»، «تراویدن»، «تراوش»، «تراوا»، «ناتراوا»، «نیمهتراوا»، «توله»، «تَوره» (فرزند)، «تُورَه» (شغال)، «تَر» (سار)، «تروتازه»، «تروفرز»، «تروتمیز»، «تَلیسه» (گاو جوان نزاییده)، «تروخشک کردن»، «ترسالی» (در مقابل خشکسالی)، «تردامن» (بیآبرو)، «تردِماغ» (سرخوش، سرحال)، «تردستی»، «تَرید» (ریختن خرده نان در آبگوشت)، «ترانه» (سرود، جوان زیبارو)، «ترانهسرا»، «تره»، «شاتره» (در اصل: سیاهتره)، «ترهفرنگی»، و شاید «تَلَکو» (امرود، گلابی جنگلی) و «تول» (گلولای). حدسم آن است که کلمهی «تُرد» هم از همینجا آمده باشد، و به این ترتیب کاربردهای تجاریاش مثل «بیسکویت تُرد» و «تُردیلا» نیز از همین جا برخاستهاند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «تیلَه» (توله) بختیاری، тӕрин (تَیْرین: توله، بچه) آسی، «تُلَگ» (شغال) بلوچی، «تَران» (تازه، جوان) یدغه، «تَن» (خیس) یغنابی، թարմ (تَرْم: تازه، جوان) ارمنی، trim (جوانمرد، دلیر) آلبانیایی، «تَرانَه» (ترانه) اردو، «تورین» (برادرزاده) کردی، «تِرِه» (تره، گیاه) و «تُر/ تورون» (توله، بچهی جانور) ترکی، «تُروم» (کره شتر) ترکمنی، торай (تُورَیْ: بچه خوک) قزاقی، торай (تُورَیْ: نوه، بچه خوک، بچه) کومیکی،
برخی از منابع این کلمات اخیر ترکی را از ریشهی پیشاترکی «*تُور» به معنای «توله، بچهی جانور» مشتق دانستهاند. اما واضح است که چنین ریشهای ساختگی است و این خوشه از کلمات در زبانهای ترکی دخیل هستند. به ویژه که اغلب به بچهی جانورانی مثل شتر و خوک اشاره میکنند که بومی ایران زمین هستند و با واسطهی جمعیتهای آریایی در ترکستان وارد شدهاند. نسخههای دیگری از این کلمه را در زبانهای خویشاوند ترکی میبینیم: «تورون» (نوه، برادرزاده) تاتاری کریمه، турун (تورون: نوه) تاتاری شرقی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی بازماندهاند: तराना (تَرانا: ترانه) هندی، ਤਰਨ (تَرَن: جوان، تازه) پنجابی، তরুণ (تُرون: جوان، تروتازه) بنگالی، «تِرْنُو» (جوان) کولی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «ای خواجه، این همه که تو خود میدهی شمار
بادام تر و سیکی و بهمان و باستار
مارست این جهان و جهان جوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار»
سنایی غزنوی: «از تموز زخم گرم و بهمن گفتار سرد خلق را با کام خشک و ديدهي تر کردهاند »
و « پاس خود خود دار زيرا در بهار تر هوا پاسبانت را تره کوکست و ميوه کوکنار »
مسعود سعد سلمان: « ز هر تخم بیخی ز هر بیخ تردی ز هر ترد شاخی ز هر شاخ باری»
مولانای بلخی: « به ترانههای شیرین به بهانههای زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را»
سعدی شیرازی: «عشقش حرام بادا بر یار سروبالا تردامنی که جانش در آستین نباشد»
و: « چو بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد
سگ به دریای هفتگانه بشوی چون تر شود پلیدتر باشد »
رشیدالدین وطواط بلخی: «بینیازی تو ز آرایش چون هست چنین
بر گل از سنبل تر دسته کنی تا چه شود»
قوامی رازی: « بدار ای دوست دست از مکر تردستان این گیتی
که تا از نیکنامیها جهان پرداستان بینی »