ترازو


آخرین به روزرسانی:
ترازو


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*telh» به معنای «وزنی را تحمل کردن، وزن کردن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: talanton (تالانْتُون: واحد وزن) و tlantos (تْلانْتُوس: تحمل، زحمت) و etlhn (اِتْلِن: تاب آوردن، رنج کشیدن) و talas (بدبخت، در اصل یعنی: زیرِ بار) و talasipwron (فلک‌زده، مصیبت‌زده) و tolma (تُلْما: بی‌قراری، بی‌باکی) و atolmos (آتُلْمُوس: بی‌دل و جرأت، بزدل) و Atlantis (آتلانتیس: قاره‌ای اساطیری، یعنی جایگاه اطلس) و tolamaw (تُلْماو: تحمل می‌کنم، وزنی را حمل می‌کنم) و Atlas (اَتْلَس: اسم غولی اساطیری، در اصل یعنی: حمل کننده، نگهدارنده‌ی وزن) و telamwn (تِلامون: بند چرمی، طناب نگهدارنده، کمربند، ستون‌های تندیس‌وار نگهدارنده‌ی سقف) یونانی، 𐌕𐌖𐌋𐌀𐌓 (تولار: زمین، در اصل یعنی: نگهدارنده‌ی وزن) اتروسکی، tolerare (تحمل کردن، وزنی را نگه داشتن) و telamon (ستون‌های تندیس وار) و Talentum (واحد وزن) لاتین، þola/ þula (تحمل، شکیبایی) نردیک کهن، Talent (واحد وزن) فرانسوی کهن، dulten (تحمل کردن، رنج بردن) و dolon (تاب آوردن) و Talenta (واحد وزن) آلمانی کهن، dulden (تحمل کردن، رنج بردن) آلمانی میانه، þolian (تاب آوردن، تحمل کردن) و ġeþolian (آزار دیدن، تاب آوردن) انگلیسی کهن، þolien (رنج کشیدن، مجازات شدن) انگلیسی میانه، 𐌲𐌰𐌸𐌿𐌻𐌰𐌽 (گاثولان: رنج کشیدن، تحمل کردن) و 𐌸𐌿𐌻𐌰𐌽 (ثولان: رنج بردن، دشواری داشتن) و 𐌿𐍃𐌸𐌿𐌻𐌰𐌽 (اوسْثولان: تحمل کردن، تاب آوردن) و 𐌸𐌿𐌻𐌰𐌹𐌽𐍃 (ثولایْنْس: مصیبت، شکیبایی) گتی، githolon (تحمل کردن، تاب آوردن) و tholon/ tholian (رنج، زحمت) ساکسونی کهن، tholia (تحمل، تاب) فریزی کهن، tholon (تحمل کردن، رنج بردن) هلندی کهن، dolen (تحمل کردن، رنج بردن) هلندی میانه، þola (تحمل، شکیبایی) سوئدی کهن، tholæ(تحمل، شکیبایی) دانمارکی کهن، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: tiltas (پل) و patalas (بستر) لیتوانیایی، telamon (ستون‌های تندیس وار) و tolerer (تحمل کردن) و atlas (اطلس، مهره‌ی اول گردن) و atlante (غول، غول‌آسا) و tolerance (تاب‌آوری، رواداری، تحمل آرای مخالف) فرانسوی، Атлантида (آتْلانْتیدا: آتلانتیس) و потоло́к (پُتُلُوک: سقف) روسی، Атлантида (آتْلانْتیدا: آتلانتیس) اوکراینی و صربی-کروآتی، thole (رنج کشیدن) اسکات، tolerar (تحمل کردن، وزنی را نگه داشتن) کاتالان و پرتغالی و اسپانیایی، tolereren (تحمل کردن) هلندی، tollerare (تحمل کردن) ایتالیایی، tolerera (تحمل کردن) و tala (تحمل، شکیبایی) سوئدی، toltera (تحمل کردن) رومانیایی، tolerieren (تحمل کردن) و dulden/ dolen (تاب آوردن) آلمانی، tolerere (تحمل کردن) نروژی، tale (تحمل، شکیبایی) دانمارکی، þola (تحمل، شکیبایی) ایسلندی،Atlantis (آتلانتیس) و Talent (واحد وزن) و tolerate (تاب آوردن، تحمل کردن) و thole (رنج کشیدن، مصیبت دیدن) انگلیسی،

         برخی از این واژگان در پارسی وامگیری شده‌اند: «اطلس»، «آتلانتیس»، «آتلانتیک»، «تولرانس»، 

درباره‌ی واژه‌ی «تالان» توضیحی لازم است. همه‌ی منابع این واژه را در اصل یونانی دانسته‌اند که در زبان‌های ایرانی هم وامگیری شده است. با این حال حضور این کلمه در زبان‌های ایرانی بسیار کهن و بسیار گسترده است. یعنی چنین می‌نماید این کلمه از دوران اشکانی در زبان‌های ایرانی وجود داشته. با توجه به این که اقتصاد و نظام سنجش در یونان آن روزگار بسیار ابتدایی‌تر از ایران بوده، بعید می‌نماید کلمه‌ای با این بسامد و مضمون از یونانی به زبان‌های ایرانی راه یافته باشد. در ضمن این واژه در یونانی هم صرف روشنی ندارد و کلمات هم‌رده‌اش از نظر صرفی معنای متفاوت (رنج بردن، تحمل کردن) را می‌رسانند. از این رو این حدس جسورانه را می‌توان مطرح کرد که شاید مسیر وامگیری از زبان‌های ایرانی به یونانی بوده باشد. 

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*تَرَه» تبدیل شده و همان معنای «وزن کردن» را حفظ کرده است. از اینجا در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی زاده شده‌ است: uzAarat (تَرَه‌آزو: ترازو) اوستایی، तोलयति (تُلایَتی: وزن تحمل کردن، تاب آوردن) و तुलयति (تولایَتی: وزن کردن) و तल (تالا: زیرزمین، کف دست، سطح) و तुला (تولا: ترازو) و तीर्थ (جاده، مکان یا شخص مقدس، دشتان زنان) سانسکریت، «تولا» (وزن، ترازو) و «تیتّهَه» (مسیر، چیز مقدس) پالی،𑀢𑁄𑀮𑀇 / 𑀢𑁄𑀮𑁂𑀇 (تُولَی/ تُولِی: وزن کردن) و 𑀢𑀺𑀢𑁆𑀣/ 𑀢𑀽𑀳 (تیتّهَه/ توهَه: جای مقدس) پراکریت، «تَرازوک» (ترازو) و «تَرازِن/ تَرازِنیدَن» (وزن کردن، سنجیدن) پهلوی، «تَلازوگ» (ترازو) پارتی، «تَرازیک» (ترازو) خوارزمی،թողում (تْئُغوم: اجازه دادن، آزاد کردن، رها کردن) و թողանամ (تْئُغَنَم: رها شده، مطرود) و թաղ (تْئاغ: منطقه، بخشی از زمین) و թաղեմ (تئاغِم: دفن کردن) ارمنی کهن، Aeecirt (تَریصا: ترازو) آرامی، 

         در زبان‌ پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «ترازو»، «تراز»، «ترازودان» (کفه‌ی ترازو)، «ترازنامه»، «ترازمند»، «طراز اول»، «طرز»، 

«طراز» به معنای حاشیه‌دوزی لباس ارتباطی با این ریشه ندارد و با «درز» خویشاوند است. با این حال حدس می‌زنم عبارت «طراز اول» به این ریشه مربوط باشد و با دلالت این ریشه در زبان‌های ایران شرقی و هندی به معنی «مقدس، زیارتگاه» هم‌ریشه باشد. نام شهر «طراز» در ماوراءالنهر هم اگر به معنای «ابریشم» نباشد و به جایگاه این شهر در صنعت نساجی اشاره نکند، به همین معنای «زیارتگاه» اشاره می‌کند. چون این شهر یک مرکز مهم دین بودایی بوده و معبد مشهوری داشته که زیارتگاه بوده و عبارت «بت طرازی» هم از همانجا به یادگار مانده است. احتمالا نام خانوادگی «طرزی» که در افغانستان رواج دارد به همین شهر طراز مربوط می‌شود و نه به طرز در معنای شیوه و سلوک. 

همچنین حدسم آن است که کلمه‌ی «طرز» هم از همین ریشه مشتق شده باشد و به دلالت آن در زبان‌های ایران شرقی و هندی به معنای «راه، مسیر» مربوط باشد. اغلب این کلمه را با «طراز» (حاشیه‌ی جامه) مربوط دانسته‌اند که نادرست می‌نماید و با ریشه‌ی آن (درز) و خوشه‌ی معناهای خویشاوندش ارتباطی برقرار نمی‌کند.

         مشتق‌های این ریشه در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی چنین است: «تَرِیص» (ترازو) و «طِرازَدان» (کفه‌ی ترازو) عربی، «تَیْراز» (تراز) آسی، «تیرُوزی» (ترازو) شغنی، «تْویرْت» (زیارتگاه) وخی، թողնել(تْئُغْنِل: طرد کردن، مجاز شمردن) و թողոն (تْئُلُون: میراث، نوشتارهای نشر ناشده) و و թաղ (تْئاغ: منطقه، محله) و թաղապետ (تْئاغاپِت: کلانتر، ریش‌سفید محله) و թաղամաս (تْئاغاماس: منطقه‌ی شهری، همسایگی) و թերազի / թա̈րա̈զո̈ւ (تِرازی/ تارازو: ترازو) و թալան (تالان: غنیمت، یغما، اموال غارت شده) و ալան-թալան (آلان تالان: لفت و لیس کردن، یغماگری) و թալանել (تالانِل: غارت کردن) و թալանչի (تالانْچی: دزد، غارتگر) ارمنی، «طورت» (زیارتگاه) خوواری، თარაზო(تَرَزُو: ترازو) گرجی، «تاخ» (محله، منطقه) و «تِرازو» (ترازو) کردی، «تِرازی/ تِرِزی» (ترازو) و «تَرازْلیق/ تَرازْلیک» (تعادل) و «تَرْز/ تِرْز» (طرز) و «تالان» (غنیمت، اموال غارت شده) و «تالانْچی» (دزد، غارتگر) ترکی، «تَرازو» چغتایی، «تارازا» (ترازو) ترکی اویغوری، «تَرُزی» (ترازو) ازبکی، таразы(تَرازی: ترازو) قزاقی، тараз(تَرَز: ترازو) اینگوش، терза (تِرْزا: ترازو) چچن، тараса(تَرَسا: ترازو) چاووشی، «طَرْز» اردو، терезе (تِرِزِه: ترازو) کومیکی،

         این ریشه در زبان‌های هندی چنین کلماتی را زاده است: तोलना (تُلَنا: وزن کردن) هندی کهن، तोलना/ तौलना (تَولْنا/ تُلْنا: وزن کردن، تراز کردن) وतराज़ू (تَرازو) و तल (تال: کف، سطح، طبقه) و तुला (تولا: وزن، ترازو) و तीर्थ(تیرْتْهْ: زیارتگاه) و तर्ज़ (طَرْز) هندی نو،तोलइ (تُلَی: وزن کردن) گجراتی کهن، તોળવું (تُوْلو: وزن کردن) وત્રાજવું (تَراجو: ترازو) گجراتی نو، তোলা (تُلَه: وزن کردن) و তরাজূ(تُرَزو: ترازو) بنگالی، তোলা (تولَه: وزن کردن) آسامی، ਤੋਲਿ (تُلی: وزن کردن) پنجابی کهن، ਤੋਲਣਾ(تُلْنا: وزن کردن) وਤੁਲਾ (تولا: وزن، ترازو) پنجابی، तोलब (تُولاب: وزن کردن) مایثیلی، तोलणे (تُلَنِه: وزن کردن) مراثی کهن، तोलणे (تُلْنِه: وزن کردن) وतुला (تولا: ترازو) و तळ (تال: زمین، سطح) و तराजू (تَراجو: ترازو) مراثی، तोलणौ (تُلْنَو: وزن کردن) مرواری، ତୋଳିବା(تُلیبَه: وزن کردن) و ତୁଠ (توتْهُو: زیارتگاه) و ତରାଜୁ(تُرَجو: ترازو) اوریا، तोरणु (تُلْنا: وزن کردن) و «تیتْهو» (زیارتگاه) سندی، ތޮށް‎ (تُش: زیارتگاه) دیوهی، තොට(تُتَه: زیارتگاه) و තිත්(تیت: جای مقدس) و තීර්‍ථය (تیرْتْهَیَه: به زیارت رفتن) سینهالی، తలము (تَلَمو: زمین، سطح) و తరాజు(تَراجو: ترازو) تلوگو، தராசு(تَراچو: ترازو) تامیلی

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: तौलनु(تَولَنو: وزن کردن) و तराजु (تَراجو: ترازو) نپالی، «تیرْتْهَه» (زیارتگاه) جاوه‌ای کهن، ꦠꦶꦂꦠ(تیرْتَه: زیارتگاه) جاوه‌ای، tirtha (زیارتگاه هندویی) انگلیسی، терезија (تِرِزییِه: ترازو) مقدونی، теразије (تِرازییِه: ترازو) صربی-کروآتی، терези(تِرِزی: ترازو) اوکراینی، ตราชู(دْتْراچو: ترازو) تای، «تِراجو» (ترازو) مالایی و اندونزیایی، ត្រាជូ(تْراچو: ترازو) خمر، «تِرازِه» (ترازو) تاتاری کریمه، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

سنایی غزنوی: « همه را رو بسوي کعبه و ليک                  دل سوي دلبران چين و طراز »

         و: « ترازوي قيامت کاو همي اعراض را سنجد          اگر باشم درين کفه دگر کفه گران دارد »

مولانای بلخی: « چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم        

گر در ترازویم نهی می‌دان که میزان بشکنم»

سعدی شیرازی: « سوم کژ ترازوی ناراست خوی                ز فعل بدش هرچه دانی بگوی»

بیدل دهلوی: «باز در گلشن ز خویشم می‏برد افسون آب در نظر طرز خرامی دارم از مضمون آب »