ریشهی این کلمه درست روشن نیست و شاید نامآوا باشد. مشابهش در زبانهای اروپایی ریشهی پیشاهندواروپایی «*gerh» است به معنای «فریاد زدن، نعره کشیدن» که آن هم احتمالا نامآواست و به کلماتی از این دست منتهی شده است: cracian (ترکیدن، طنین انداختن) انگلیسی کهن، crack (ترک خوردن) انگلیسی، kraken (ترکیدن، ترک خوردن) آلمانی میانه و هلندی، krachen (ترک خوردن) آلمانی نو،
در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه गर्जति (گَرْجَتی: زوزه کشیدن، جیغ زدن) سانسکریت و կարկաչ (کَرْکَچا: فریاد زدن، نعره) ارمنی کهن را میشناسیم. بعید نیست بن آریایی «*ترک» تحریفی در همین ریشهی هندواروپایی باشد. این حدس از آنجا برمیآید که انگار «ترک/ تراک» در پارسی نیز معنای «صدای بلند، نعره» را میداده است. چنان که فرخی سیستانی گفته:
«تراک دل شنود خصم تو ز سینهی خویش چو از کمان تو آید به گوش خصم ترنگ»
و فردوسی در داستان کرم هفتواد گفته:
«تراکی برآمد ز حلقوم اوی که لرزان شد آن کنده و بوم اوی»
از سوی دیگر دو ریشهی هندواروپایی هم داریم که میتواند به اینجا مربوط باشد. یکی بن پیشاهندواروپایی «*tere» به معنای «مالیدن، سائیدن» که معنایش در زبانهای آریایی به «شکافتن، زدودن» هم تعمیم یافته و در مدخل «استره» بدان پرداختهام. دیگری ریشهی «*تِن» است در زبانهای آریایی به معنای «فشردن، پیچیدن» که مهمترین زادهاش «تنیدن» و «تور» است. این ریشه احتمالا مشتقی به صورت «*تَر» به دست داده به معنای «شکافتن و بریدن» که محتملترین خاستگاه برای این واژه به نظر میرسد.
در زبانهای باستانی ایرانی از ریشهی «*تر» چنین کلماتی را سراغ داریم: Orat/ vrat (تَرُو/ تَرَه: کج، معیوب) و itiamOrat (تَرُومَیْتی: خیرهسری، لجبازی، دیو غرور) اوستایی، «تَرْمانیهْ» (انحراف، کجروی) و «تَرْمِنیشْن» (منحرف، آلودهدامن) و «تَرومَتی» (دیو غرور و خیرهسری) پهلوی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «ترک/ تراک/ تراق»، «ترکیدن»، «ترکاندن»، «تردامن»، «تردستی»، «تَرومَت» (دیو خیرهسری زرتشتی)، «تر شدن» (خشمگین شدن)، «تَر» (زودخشم)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «تِراک» (شکاف) دماوندی، «تْراک» (درز) سیستانی، «تیراک» (تاقچه) شغنی، «دِراق» (ترکاندن) ابیانهای، «تارْکاسَن» (ترکیدن) و «فاکاسَن» (زودخشم، هیجانی»
این واژگان در شعر و ادب پارسی به نسبت رایج بودهاند:
فردوسی توسی: «همانگه به فرمان یزدان پاک از آن بارهی دژ برآمد تراک»
خاقانی شروانی: «هست مامات اسب و بابات خر تو مشو تر چو خوانمت استر»
مولانای بلخی: «دامن ما گیر اگر تردامنی تردامنی تا چو مه از نور دامانت کنم نیکو شنو»
حافظ شیرازی: «هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد هر پاکروی که بود، تردامن شد»
طغرای مشهدی: « دل بخت سیه از راحت من میترکید گر نمیبرد ز لاهور مرا در کشمیر»
صائب تبریزی: «تازه چون ابرست از تردستیام روی زمین میشود عالم پریشان گر پریشانم کنند»
بیدل دهلوی: «التفات عشق آتش ریخت در بنیاد دل سیل شد تردستی معمار این ویرانه را»
ملکالشعرای بهار: «افتاد به حمام رهم سوی خزینه ترکید کدوی سرم از بوی خزینه»