ریشهی پیشاهندواروپایی «*terkw» به معنای «تافتن، پیچاندن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: trepein (تْرِپِئین: چرخاندن، ولگردی کردن، نظر یا مسیر خود را تغییر دادن) و apotrepw (آپُوتْرِپو: پس زدم، منحرف کردم، متوقف کردم) و apotroph (آپُوتْرُپِه: جلوگیری، انصراف) و adrakti (آدْراکْتی: دوک ریسندگی) و metatrepein (مِتاتْرِپِئین: دگرگون ساختن، به دین نو گرواندن) و troph (تْرُوپِه: چرخش، جنبش) یونانی، tropus (سبک بیان، لحن آواز) و torquere (پیچیدن، تافتن) و torques (گردنبند) لاتین، þvert (متقاطع، ناهمسو) و þverr (عرض جایی را پیمودن، از راه راست منحرف شدن) نردیک کهن، twer (عمود بر...، ناهمسو) آلمانی کهن، þweorh/ þwerh (درهم تابیده، خمیده، متقاطع، خشمگین) و þweran (چرخیدن، پیچیدن) انگلیسی کهن، thwīre/ thwyre (متقاطع، متضاد) و thwert/ thwerte/ thuart/ thurt/ thurte, thwart (مخالف، متعارض) انگلیسی میانه، тракъ (تْرَکو) و тлъкъ (تْلوکو: مترجم) اسلاوی کهن کلیسایی، dotluchethar (درخواست کردن) و adtluchedar (تشکر کردن) ایرلندی کهن، *thweres (متقاطع، ناهمساز) هلندی کهن، dwers (متقاطع، ناهمساز) هلندی میانه، 𐌸𐍅𐌰𐌹𐍂𐌷𐍃 (ثْوَریْرْهْس: خشمگین) گتی، þweres/ dwers (آنسوی...، در جهت عمود بر...) فریزی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: trope (سبک، ویژگی بیان، استعاره) و torque (پیچش، گشتاور، طوق) و tropics (استوا، در اصل یعنی: چرخشگاه) و tropical (گرمسیری، استوایی) و tropology (شناخت عناصر سبکی، تحلیل استعارههای اخلاقی متن) و queer (عجیب و غریب، مست، همجنسباز) و thwart (مخالفخوان، متقاطع و ناهمجهت، منحرف) انگلیسی، torque (گشتاور، طوق) و entropie (آشفتگی، هرج و مرج) و tropique (گرمسیری، استوایی) فرانسوی، tropo (لحن موسیقی، سبک گفتار) پرتغالی، drechseln (غلتاندن چوب) و Queer (عجیب و غریب، همجنسباز) و quer (متقاطع، عمود بر...) آلمانی، queer (همجنسباز) اسکات و سوئدی، dwars (متقاطع، ناهمساز) هلندی، tvære (مالیدن، خرد کردن، پیچاندن) نروژی و دانمارکی، tvär /tvära (ناهمجهت، عمود بر...، ناگهان) سوئدی،
برخی از این واژگان در پارسی نو وارد شدهاند که مهمترینشان «آنتروپی» است.
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*تَرْک» تبدیل شده و همان معنا را با تمرکز جامه و پوشش حفظ کرده است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: 𒋻𒌑𒍣 (تَروزی: دوک ریسندگی، رقصیدن) و «تَرْکومیّییا» (اعلام کردن، ترجمه کردن، شرح دادن) هیتی، 𒅴𒁄 (تَرْگومانّو: ترجمه کردن، نوشته شده با دو اندیشهنگار سومری: اِمِه: زبان + بالا: چرخاندن) و 𒌅𒌨𒄖𒈠𒀭𒉏 (تورْگومانوم: مترجم) و 𒋻𒄖𒈠𒀭𒉡 / 𒋻𒄖𒈠𒉡 (تَرْگومانّو/ تَرْگومَنو: شرح، متن ترجمه شده) اکدی، तर्कु (تُرْکو: دوک ریسندگی، گردنبند) و तर्कयति (تَرْکَیَتی: حدس زدن، شک کردن) وतर्क (تَرْکَه: شک، تردید) و अतर्क (اَتَرْکَه: بیتردید، یقین) سانسکریت، 𑀢𑀓𑁆𑀓𑁂𑀤𑀺 (تَکِّدی: خیره شدن، نگاه انداختن) پراکریت ساوراسنی، «تَرْگ» (کلاهخود) و «*تَرْگومان» (مترجم) پهلوی، «تَرْک» (گوشواره، آدم باهوش، شمن) تخاری الف، «تَرْک» (اجازه دادن، رها کردن) تخاری ب، ܬܰܪܓܡܳܢܳܐ (تَرْگْمانا: ترجمه) و ܬܘܼܪܓܵܡܵܐ (تورْگاما: شرح و ترجمهی متنی) و ܬܰܪܓܶܡ (تَرْگِم: ترجمه کردن، سخنرانی کردن) سریانی، תֻּרְגְּמָן (تورْگَمان: مترجم) و תִּרְגֵּם(تیرْگِم: ترجمه کردن) و תַּרְגּוּם (تَرْگوم: ترجمهی تورات به آرامی) عبری، תֻּרְגְּמָן (تورْگَمَن: ترجمه) آرامی بابلی، թարգման (تارْگْمَن: مترجم) و թարգմանեմ (تارْگْمَنِم: ترجمه کردن) و թարգմանութիւն (تارْگْمَنوتْیون: شرح و ترجمهی متن) ارمنی کهن، თარგმანი (تَرْگْمَنی: مترجم) گرجی کهن، «تِرْکا» (چرخاندن، با دوک ریسیدن) آلبانیایی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «تَرگ» (کلاهخود) و «ترجمه» و «مترجم» و «ترجمان» و «طوق» و «طوقی» و «طوقویاره» پارسی، «تاکْنا» (دنبال چیزی گشتن) و «تَرْجومان» (مترجم) اردو، «تَرجَم» (ترجمه کردن) و «مُتَرْجَم/ تَرْجُمان» (برگرداننده، دیلماج) عربی، «تِرْجومان» (مترجم) ترکی، «تَرْجیمُن» (مترجم) ازبکی، թարգման (تارْگْمَن: شارح، مفسر) و թարգմանութիւն (تارْگْمَنوتْیون: شرح و ترجمهی متن) و թարգմանիչ (تارْگْمانیچ: مترجم) ارمنی، თარჯიმანი (تَرْژیمانی: مترجم، شارح) و გადათარგმნის (گَدَتَرْگْمْنیس: ترجمه کردن) و მთარგმნელი (مْتَرْگْمْنِلی: مترجم) گرجی، tjerr (دوک ریسندگی) آلبانیایی،
حدسم آن است که کلمهی پارسی «طوق» به معنای گردنبند پهلوانان نیز از همینجا برخاسته باشد، که در مدخل «طوق» جداگانه بدان پرداختهام.
حدسم آن است که بر خلاف نظر مرسوم بن «*ترجم» در زبانهای سامی درونزاد نبوده و از زبانهای آریایی -احتمالا هیتی- در زبانهای سامی کهن وامگیری شده باشد. چنین مینماید که مضمون «ترجمه کردن» در حوزهی تمدن ایرانی برای نخستین بار به صورت نهادی درآمده باشد، چون کلمهی «مترجم/ ترجمه» از زبانهای ایرانی در اغلب زبانها وامگیری شدهاند: dragomanos (دْراگُومانُوس) یونانی، dragumannus/ turcimannus لاتین قرون وسطایی، dragma/ drugeman/ drogeman انگلیسی میانه، targum (دربارهی عهد عتیق) و dragoman انگلیسی، tragemunt/ traougemunt آلمانی میانه، Dragoman آلمانی، dragoman/ droguement/ drugeman/ trucheman فرانسوی کهن، dragomen فرانسوی، drogman کاتالان، dragoman لهستانی و چک، драгоман (دْرُوگُمان) بلغاری،драгоман (دْرَگُومان) روسی و صربی-کروآتی، dragomanno/ turcimanno ایتالیایی، dragoman/ truchiman اسپانیایی،
در زبانهای هندی مشتقهای این ریشه به این شکلها درآمدهاند: ताकना (تاکْنا: جستجو، دنبال چیزی گشتن) و तर्जुमान (تَرْجومان: مترجم) هندی، ਤੱਕ (تَکَّه: انتظار، امید، جرأت) و ਤੱਕਨਾ (تَکَّنا: حدس، گمان) پنجابی،തർക്കം (تَرْکَّم: بحث، اختلاف نظر) مالایالام، તાકવું / તકાવ્વું/ તખાસવું (تاکْوو/ تَکاوو/ تَکْهاسْوو: جستجو، پیگیری) گجراتی، ताक्णु (تاکْنو: جستجو) گَروالی، ଟାକିଟା / ଟାକିବା(تَکیتَه/ تَکیبَه: انتظار، چشمداشت، خیره نگریستن) اوریا، ताकब (تاکَب: جستجو کردن) و टकणें (تَکْنِه: خیره شدن) مراثی، ताकल(تاکَل: خیره نگریستن) بُجپوری، তাকানো(تَکَنُو: خیره شدن، نگاه کردن) بنگالی، ටකනවා(تَکَنَوا: توجه داشتن، نیازمند بودن) سینهالی، ޓަކައި (تَکَی: به خاطر...، با توجه به...) دیوهی،
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: targum (شرح تورات) انگلیسی، ተርጐመ (تَرْگْواما: ترجمه) حبشی گئز، ताक्नु (تاکْنو: هدف گرفتن) نپالی،
واژگان برآمده از این ریشه در اشعار پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «سرافراز طُرخان بیامد دوان بدین روی دژ با یکی ترجمان»
و: «بشد مادر شاه با ترجمان ده از فیلسوفان شیرین زبان»
و: «شکاریم یکسر همه پیش مرگ سر زیر تاج و سر زیر ترگ»
و: «یکی تاج پر گوهر شاهوار ابا طوق و با یاره و گوشوار»
فرخی سیستانی: «تیع تو ترجمان اجل گشت خصم را خصمت سخن ز حلق نیوشد بترجمان»
ناصرخسرو قبادیانی: «بازی است پیش حکمت یونانم زیرا که ترجمان طواسینم»
اسدی توسی: «ز زر افسر و یاره و طوق و تاج به گوهر نگاریده تختی ز عاج»
و: «عقابیست تیرش که در مغز و ترگ بچه فتح باشد ورا خایه مرگ»