ریشهی پیشاهندواروپایی «*gwel/ *guer» به معنای «بلعیدن، گلو» که در مدخل «گلو» بررسی شد، مشتقی داشته به شکل «*ghwer» که «جانور وحشی، بلعنده» معنی میداده است. این بن در زبانهای کهن چنین کلماتی را پدید آورده است: qhr (ثِر: بلعیدن، دریدن) و qhrion (ثِریُون: جانور وحشی، دد) و qhriakos (ثِریاکُس: پادزهر، در اصل یعنی: زهر، چیز مربوط به جانور وحشی) و qeriodhgma (ثِریُودِگْما: نیش مار) و qhrioths (ثِریُوتِس: وحشیگری، ددمنش) یونانی، therion (جانور وحشی) و theriacus (تریاک، پادزهر) لاتین، ⲑⲏⲣⲓⲟⲛ (ثِریُون: جانور، دد) قبطی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه کلماتی برخاستهاند که اغلب به گونه یا راستههای جانوران منقرض شده اشاره میکنند: theropoda (نام ردهی جانور فسیل، یعنی: پا همچون دد)، megatherium (نام گونهی جانور فسیل، یعنی: دد بزرگ)، therodonta (نام راستهی جانور فسیل، یعنی: دندان همچون دد)، Inditherium (نام گونهی جانور فسیل، یعنی: دد هندی) و therion (نام یک گروه موسیقی متال)
از این کلمات در پارسی «تریاک/ تریاق» و «تریاکی» وامگیری شده است. این واژه در پارسی قدیمی بوده و در متون شعر و ادب هم بسیار تکرار شده است:
فردوسی توسی: «یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست درختی که تریاک او زهر ماست»
و «نه از تخم ایرج جهان پاک شد نه زهر گزاینده تریاک شد»
سنایی غزنوی: « زهر او آب رخ تریاک برد و پاک برد درد او بر لشکر درمان زد و بی باک زد»
نظامی گنجوی: «نوشگیا پخت و بدو درنشست رهگذر زهر به تریاک بست»