تمرهندی


آخرین به روزرسانی:
تمرهندی


         ریشه‌ی سامی «*تمر» به معنای «خرما» با ریشه‌ی «*ثمر» به معنای «میوه» خویشاوند است و احتمالا دومی از اولی مشتق شده باشد. «*تمر» در زبان‌های باستانی ایرانی این مشتق‌ها را به دست داده که همگی «خرما، میوه» معنی می‌دهند: תמרא (تَمْرا) آرامی، ܬܡܪܐ (تَمْرِه) و ܬܵܡܲܪܗܸܢܕܝܼ‎ (تَمَرْهینْدی) سریانی، תָּמָר (تامار) عبری، 

این ریشه‌ها در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان را زاده است: «تمرهندی» و «میثم تمّار» و «ثمر» و «مثمر ثمر» و «ثمرات» و «ثمره» پارسی، «تَمْر» و «ثمر» و «اثمار» (میوه‌ها) و «مثمر» (درخت میوه‌دار) عربی، «دِمیرْهینْدی» ترکی، 

در میان این واژگان «تمر هندی» به زبان‌های اروپایی وارد شده و به این شکل‌ها ثبت شده است: tamarinde فرانسوی کهن، tamarin فرانسوی، tamarinde/ tamarynde انگلیسی میانه، tamarind انگلیسی و سوئدی، tamarindo ایتالیایی و اسپانیایی، tamarinde آلمانی، тамари́нд (تامارینْد) روسی و اوکراینی. タマリンド (تامارین) ژاپنی و همچنین ተምር (تامِر) امهری و ተምር (تَمْر) گئز و «تیمیر» سومالی‌ ‌هم از همین‌جا آمده است.

مشتق‌های «تمر» و «ثمر» در شعر پارسی با بسامدی نه چندان زیاد به کار گرفته شده‌اند:

سعدی شیرازی: «آدمی را که جان معنی نیست           در حقیقت درخت بی‌ثمر است»

حافظ شیرازی: «کم مباش از درخت سایه‌فکن            هرکه سنگت زند ثمر بخشش»

و: «کلک حافظ شکرین میوه نباتی است، بچین           که در این باغ نیابی ثمری بهتر از این»

مولانای بلخی: «ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی               زآنک هر ثمر از نور شمس یابد فر»

و: «ز دانه سیب اگر نوشد بروید برگ سیب از او                ز دانه تمر اگر نوشد بروید بر سرش خرما»

شاه نعمت‌الله ولی: «گرچه تمر و جو ز هریک تیرگی‌ست        بهتر از این هردو آن انجیر ماست»