ریشهی سامی «*مسح» به معنای «روغن مالیدن، زدودن، مالیدن، صیقل زدن» طیفی وسیع از واژگان را در زبانهای گوناگون به دست داده است. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را داریم: «مسح»، «مسیح»، «مساحت»، «مساحی»، «مَسّاح»، و «تمساح»، «مسیحی»، «مسیحیت»، «مسیحایی».
این واژه در زبان آرامی و کنعانی قدیم به معنای «تدهین، تطهیر» فراوان به کار میرفته و قدیمیترین ثبت آن را در 𐎎𐎌𐎈 (مشح) اوگاریتی داریم، از قرن دوازدهم پ.م. بر این مبنا מְשַׁח (مئشَح: تدهین کردن) و משיחא (مَسیحا) در آرامی و מָשִׁיחַ (مَشیَح) در عبری و ܡܫܺܝܚܳܐ (مَشیحا) و ܝܶܫܽܘܥ ܡܫܺܝܚܳܐ (یِشو مَشیحا: عیسی مسیح) در سریانی به معنای «فرد مقدس، شاهِ پارسا» کاربرد یافته است. کاربردهای دینی دیگری از آن هم وجود داشته است، که نمونهاش را ⲙⲟϫϩ (مُچْح: کمربند سربازان یا راهبان، زُنار) قبطی میبینیم.
در تورات لقب «مسیح» به طور خاص برای کوروش بزرگ به کار گرفته شده و در کتاب دانیال و بخشهای دیگری که ورود کوروش به بابل را پیشگویی میکند، او را با این لقب مورد اشاره قرار دادهاند. بعدتر در دوران هجوم رومیان به فلسطین و اشغال قلمرو یهودیه، تفسیر رایج از این متون مقدس آن بود که به زودی ناجی دیگری همچون کوروش خواهد آمد و نجاتشان خواهد داد. این مبنای ایدهی «مسیح آخرالزمان» بود که پیشاپیش در تبلیغات سیاسی کوروش بزرگ وجود داشت و در تورات هم ثبت شده بود، و حالا به زمانی دیگر انعکاس مییافت.
علاوه بر زبانهای سامی، این کلمه در زبانهای کهن ایرانی نیز وامگیری شده است: «مَشیحا/ مْشیحا» پارتی و تورفانی، «مشیخا/ مشیحا» سغدی، «مِسیا» ارمنی.
همچنین با شکلگیری دین مسیحیت این واژه هم به همراه دین ترسایی در مناطق و فرهنگهای گوناگون پراکنده شد: messias (مِسّیاس) یونانی، ⲙⲉⲥⲓⲁⲥ (مِسیاس) قبطی، messias لاتین، मसीह (مَسیح) هندی، messiah (۱۳۰۰م.) انگلیسی، Messie فرانسوی، messiya روسی، Messia ایتالیایی، Mesiasz لهستانی،
در این میان خوشهی واژگان «مساحی/ مساح/ مساحت» همچنان معنای قدیمی این ریشه به معنای «دست مالیدن، نرم و صیقلی کردن» را حفظ کردهاند و به تسطیح و اندازهگیری زمین کشاورزی تعمیم یافتهاند. در ضمن از همان خط تحول اولی به معنای «تدهین شدن» کلمهی «تمساح» هم پدید آمده که در اصل مصری است. در مصری باستان این جانور «مزح» خوانده میشده، و کنایهای بوده در حرکتش در رود نیل که به تدهین شدن شباهت دارد. این واژه در قبطی به صورت ⲙⲥⲁⲥ (مْساح) وجود دارد و با پیشوند مذکر «تِ-» به کلمهی مشهور تمساح منتهی میشود.
دو ریشهی فرضی سامی دیگر هم وجود دارد که به نظرم جعلی است و از تحریف همین «*مسح» در زبانهای ایرانی مشتق شده است. یکی ریشهی «*مسخ» است که «دگردیسی یافتن، در کالبدی تازه درآمدن» معنی میدهد و به نظرم آشکارا اشارهایست به مفهوم هبوط روح الاهی در کالبد مسیح. این ریشه در زبان عربی و سایر زبانهای سامی کلماتی نساخته و صرف نشده است. کاربرد اصلی این واژه را در پارسی داریم و بنابراین به نظرم مشتقی است که مسیحیان بر مبنای «*مسح» اصلی ساختهاند.
ریشهی جالب توجه دیگر، «*نسخ» است به معنی «نابود کردن، ویران شدن»، که آن هم در زبانهای سامی رواج ندارد و شکلهای صرفی چندانی از آن در این زبانها حاصل نیامده است. در مقابل کاربرد اصلی آن در زبان پارسی است و مشتقهایش هم گاه مثل «نسخه» صرف پارسی دارند، نه تازی.
در پارسی این مشتقهای صرف شده بر اساس بابهای عربی را از آن داریم: «نسخ»، «تناسخ»، «منسوخ»، «ناسخ»، «استنساخ».
حدسم آن است که این هم از تحول «مسخ» پدید آمده باشد و ریشهای مستقل نباشد. همان معنی «به کالبدی دیگر درآمدن» که در «مسخ» دیده میشود در «تناسخ» به روشنی باقی مانده است. اما اینجا دستخوش دوشاخهزایی هم شده است. از یک سو در دلالت «ثبت شدن در قالب نوشتار» و «نسخه» و «نُسَخ» و «استنساخ» را به دست داده و از سوی دیگر مفهوم «تباه شدن، منقرض شدن» را رسانده و «منسوخ» و «ناسخ» را به دست داده است. جالب آن که «نَسْخ» هردو معنای «نوشتن» و «ویران کردن» را میدهد که ارتباط مضمونیای با هم ندارند و تنها از مدار «مسخ» و روایتهای مسیحی دربارهی حبس شدن روح الاهی در بدن عیسی به مثابه لوگوس (کلاماله) است که معنی پیدا میکند. این هم ناگفته نماند که احتمالا این مسیر تحولی از «نَسْک» پهلوی به معنای نوشته و کتاب هم تاثیر پذیرفته باشد. نام دو تا از خطهای خوشنویسی پارسی یعنی «نَسخ» و «نستعلیق» (نسخ+تعلیق) هم از همین جا آمده است.
مشتقهای ریشهی «مسخ» به درون دایرهی زبان پارسی محدود است و حتا در زبان عربی هم رواج چندانی ندارد. واژگان متنوعترِ برخاسته از «نسخ» اما رواج بیشتری دارند. هرچند کاربردشان در زبانهای سامی همچنان محدودتر از پارسی است. در زبانهای ایرانی کهن این نمونهها را از این خوشه سراغ داریم: xfwn (نوسَخ: نسخهها) عبری، нұсқа (نوسقا: نسخه) قزاقی، «نَسْکَهْ» (نسخه) اندونزیایی، նուսխայ (نوسْخَیْ: نسخه) و նուսխաթ (نوسْخَتا: رونوشت، متن) ارمنی میانه، «نوسْخَت» (نسخه) ارمنی.
واژگان این ریشه فراوان و با بسامدی بالا در اشعار پارسی به کار گرفته شدهاند. برخی که مثل «مساحت» و «مسّاح» فنی هستند در شعر نیامدهاند، اما در کتابهای تاریخ پرتکرارند. برخی دیگر مثل «مسیح» همه جا دیده میشوند. چنان که مولانا میگوید:
« گر زِ مسیح پُرسدَت، مُرده چهگونه زنده کرد؟ بوسه بده به پیشِ او، بر لبِ ما که اینچنین!»
حتا «تمساح» هم با آن که تصویری زیبا یا آوای دلکشی ندارد چندین بار با زیبایی در اشعار مولانا و سنایی و حکیم نزاری و دیگران آمده است. از جمله در این بیت سیف فرغانی که عرفان را به زورقی در دریای عشق تشبیه میکند که:
«برافراخته بادبانهای نور همه موجآشام و تمساحخوار»
از آن سو «مسخ» به ندرت به کار گرفته شده، و فقط مولاناست که آن را زیاد در شعرهایش آورده است. مثلا در دفتر اول و داستان وزیر حیلهگر میگوید:
«چون زنی از کار بد شد روی زرد مسخ کرد او را خدا و زهره کرد
عورتی را زهره کردن مسخ بود خاک و گل گشتن نه مسخست ای عنود
روح میبردت سوی چرخ برین سوی آب و گل شدی در اسفلین
خویشتن را مسخ کردی زین سفول زان وجودی که بد آن رشک عقول
پس ببین کاین مسخ کردن چون بود پیش آن مسخ این به غایت دون بود»
در مقابل «نسخ» و مشتقهایش فراوان به کار گرفته شدهاند:
مولانای بلخی: «ای نسخهی نامهی الاهی که تویی وی آینهی جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی »
حافظ شیرازی: «سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت»
بیدل دهلوی: «نسخهی آرام دل در عرض آهی ابتر است غنچهها را خامشی شیرازهی بال و پر است »